تبليغاتX
دنیای سینما
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

لینک دوستان


نویسندگان

مطالب سايت
  حواشی آخرین فیلم جوزپه تورناتوره 26/6/1388

آخرين ساخته «جوزپه تورناتوره» 53ساله در جشنواره شصت‌وششم ونيز، آن هم با يك سنت‌شكني كلان به نمايش در‌آمد
چرا كه 20سال آزگار است كه ونيز شب پرشكوه افتتاحيه‌اش را با فيلم‌هاي ايتاليايي آغاز نكرده و «باريا» ساخته خالق «سينما پاراديزو» در اين دوره بحراني به‌لحاظ اجتماعي- اقتصادي، فيلم افتتاحيه بود.
فيلم 150دقيقه‌اي باريا كه دوازدهمين فيلم تورناتوره در مقام كارگردان است و بيش از 30ميليون دلار هزينه برده (يك ركوردشكني آشكار) زيرساختي كمدي- اجتماعي دارد. باگريا (كه ايتاليايي‌جماعت باريا تلفظ مي‌كنند) روستايي است كه تورناتوره در آنجا زاده شده و سناريوي فيلم نيز تاحدودي زندگي خود اوست و طي فيلم زندگي 3نسل از يك خانواده به تصوير كشيده مي‌شوند. اما بامزه اينجاست كه لوكيشن‌ اصلي كار و بيشترين فيلمبرداري صحنه‌هاي فيلم نه در سيسيل كه در منطقه‌اي در حاشيه يكي از شهرهاي تونس انجام گرفته است.

«باريا» اگر چه روايتي تاريخي در بستري كمدي- اجتماعي است اما لحن عاطفي و عاشقانه‌ آن علي‌الظاهر آن‌قدر كلان بوده كه تورناتوره درباره اين وجه باريا بيشتر صحبت كرده است؛ ضمن اينكه باز هم اعتقاد داشته كه آنچه ساخته اگرچه فيلمي پرهزينه بوده ولي شخصي‌‌ترين اثرش به‌حساب مي‌آيد و در راستاي كارهاي سابقش است؛ كارهايي مثل «تشريفات ساده» و «ستاره‌ساز».
اگرچه هر كدام از دو فيلم فوق زيربناي متفاوتي با باريا دارند اما اگر اين دو فيلم را ديده باشيد (تشريفات ساده از همين تلويزيون خودمان هم پخش شده) به فلكلور‌بودن جاي‌‌جايش اذعان داريد. در تشريفات ساده كه تورناتوره در سال 1994 ساخته، رومن پولانسكي و ژرار دپارديو 2نقش به‌ظاهر متضاد پليس و مظنون را ايفا مي‌كنند. يك بازرس پليس با رفتار عجيب و غريب و متفاوت‌ترين در شغلش تا جايي كه عمده علاقه‌اش جمع‌آوري اقتباس‌هاي ادبي است و ديگري آدمي بركشيده از بطن اجتماع كه احتمالاً واقعي‌‌ترين آدمي است كه روبه‌روي اين بازپرس نشسته. آن صحنه موش و تله‌موش را هم در تشريفات ساده به ياد بياوريد كه تقريباً امضاي تورناتوره است؛ روندي كه در هر فيلمش به‌عنوان صاحب اثر، يك نماي اينچنيني مي‌گذارد بر اين مبنا كه هميشه خواستني‌هاي آدمي به‌نفع او هم نيست.



در همين باريا هم صحنه‌اي وجود دارد در لب دريا كه مارگارت من و فرانچسكو شيانا درباره قايقي صحبت مي‌كنند (دو شخصيت اصلي فيلم باريا) كه قرار بوده يك‌روز صبح پر از ماهي به ساحل برسد. اتفاقاً صيادان، ماهي‌هاي فراواني، بيش از هر روز ديگر به تور مي‌اندازند اما داستان، اينجا به‌سرانجامي بد و تاريخي مي‌رسد كه تور سوراخ گنده‌اي هم داشته كه كسي از آن مطلع نبوده است.

باريا را مي‌توانيد در يوتيوب در 4 تريلر شبيه هم ببينيد. گاردين و ديلي تلگراف و به‌ويژه ورايتي ويدئوهاي متفاوت از اين آنونس‌ها دارند و همچنين كل روايت فيلم را در يك پلان مفصل خلاصه كرده‌اند؛ يعني شروع داستان در اواسط دهه30 آنجايي كه پدر مارگارت و خانواده‌ فرانچسكو فسقلي‌هايي بيش نبوده‌اند تا اينكه به دهه70 برسيم. داستان باريا اگرچه متعلق به خودش است و منطقه و اصالت سيسيلي‌اش اما چون كارگردان تورناتوره است بايد بيش از هر چيز دنبال تشابهات بگرديم؛ چيزي مانند همان داستان قايق و ماهي و موش و تله‌موش و البته در كنارش عشق‌هايش كه كهنه نمي‌شوند.

شايد علت اصلي حضور اين همه بازيگر نام‌آشنا و گمنام در باريا مانند مونيكا بلوچي، ميكله پلاچيدو، لوراچياتي و دوناتلا نينوچيارو به همراه 212 نفر بازيگر ديگر كه همگي به عنوان اعضاي فاميلي دو خانواده طي 3 يا 4 نسل نمايش داده مي‌شوند همين بيان عشق كهنه نشده باشد. سينما پاراديزو را در آخرين سكانس به ياد بياوريد كه حرفش به ياد مي‌ماند؛ صحبت از ماندگارشدن اولين عشق كه واقعي و پذيرفتني به نظر مي‌رسد (هرچند اين سؤال وجود دارد كه اگر ماندگار است پس چرا شماره دارد؟)

در باريا نيز بايد چنين روابط عاطفي طي يك دوره 35تا40ساله جزو عناصر داستان باشد.
يك مطلب كنايي هم در اينجا هست و آن هم بودجه اين فيلم است. 30ميليون دلار براي ساخت يك فيلم، آن هم درسينماي تازه از بستر مرگ درآمده ايتاليا رقمي نجومي است و حتي بسياري هنوز باور نكرده‌اند اما وقتي ماريا برلوسكني به عنوان تهيه‌كننده ارشد باريا اين مبلغ را اعلام و تاكيد كرد، ديگر همه پذيرفتند. كمپاني مدوسا هم كه از 25‌سپتامبر فيلم را پخش مي‌كند متعلق به خاندان برلوسكني است. نكته طنز اينجاست كه برلوسكني‌ها 30ميليون دلار براي فيلم تورناتوره هزينه مي‌كنند (و احتمالا به‌درستي) اما در هزينه‌هاي جاري دولت، برلوسكني آمده سهم بودجه متعلق به سينما را يك فشار اساسي داده كه هيچ، اين سينمايي‌هاي ايتاليايي را گرفته چلانده است.

همين 2 هفته پيش بود (قبل از اعلام رسمي هزينه فيلم باريا از سوي ماريا برلوسكني) كه خبرگزاري‌ها اعلام كردند دولت سيلويو برلوسكني 130ميليون يورو از بودجه بخش‌هاي توليد فيلم و ديگر امور فرهنگي كاسته است و در واقع در سال جاري به جاي 510ميليون يورو، هزينه فيلمسازي 380 ميليون يورو اعلام شده است كه البته باعث حسادت اهالي سينماي ايتاليا شده است و كار داشت به جاهاي باريك مي‌كشيد و حتي فعالان سينمايي در جلوي پارلمان ايتاليا تجمع كردند.

اما برلوسكني هيچ واكنشي نشان نداد. همين كه پس از مدت‌ها قرار است يك فيلم ايتاليايي جشنواره دوست‌داشتني و قديمي ونيز را افتتاح كند به‌زعم برلوسكني گويا يك فتح تاريخي است و يك پرش به جلو در عرصه فرهنگ، آن هم فيلمي كه اولا ركورد هزينه توليد فيلم را در سال‌هاي اخير به خود اختصاص داده، دوما فيلمي كه 2 ورسيون ساخت دارد براي اعتلاي مثلا فرهنگي؛ يعني يك نسخه با زبان سيسيلي براي پخش در سراسر جهان و يك نسخه با زبان ايتاليايي براي نمايش در سينماهاي ايتاليا.

سوم اينكه فيلم باريا قرار است زندگي مردمان ناحيه باريا را طي 40 سال نمايش دهد كه اين ديگر واقعا كاري است فرهنگي. در مرتبه چهارم مي‌رسيم به حضور بيش از 220 بازيگر در فيلم كه باز هم در جاي خود يك ركورد است و در آخر اينكه اين فيلم را يك كارگردان اسكاربرده ايتاليايي به نام جوزپه تورناتوره مي‌سازد. شايد همين يك دليل براي هزينه‌كردن آن 30ميليون دلار كفايت كند.

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  «نيكول كيدمن» در «دختر دانماركي» بازي مي‌كند 26/6/1388

«توماس آلفردسون» خالق آثار اسكاري چون «بگذاريد فرد درستكار وارد شود»، كارگراني فيلم «دختر دانماركي» را برعهده گرفت.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين پروژه سينمايي براساس يك ماجراي واقعي كه به موضوع «تغيير جنسيت» مي‌پردازد، با بازي «نيكول كيدمن» به تهيه و توليد مي‌رسد. بنابر اعلام ورايتي، فيلم‌نامه «دختر دانماركي» توسط «لوسينرا كاكسن» و براساس كتابي به قلم «ديويد ابرشوف» به نگارش درمي‌آيد. بنابراين گزارش، داستان فيلم زندگي يك نقاش هلندي به نام «اينار وجنر» با بازي كيدمن در حوالي سال 1931 ميلادي را به تصوير مي‌كشد. او نخستين فردي است كه در جهان درصدد تغيير جنسيت است و مي‌خواهد به يك زن تبديل شود.

«چارليز ترون» در اين فيلم در نقش همسر «وجنر» به نام «گردا» ظاهر مي‌شود. او قرار بود در قالب تهيه‌كننده نيز با اين پروژه همكاري كند كه به علت مشغله شغلي از اين پست انصراف داده است. آلفردسون تصميم دارد، پيش ازآغاز اكران فيلم جديدش با عنوان «خانه به دوش، خياط، سرباز، جاسوس» پروژه «دختردانماركي» را مقابل دوربين ببرد.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  انتشار اولین پوستر از فیلم "مردانی که به بزها خیره می شوند" 26/6/1388

اولین پوستر از فیلم "مردانی که به بزها خیره میشوند" با بازی جرج کلونی و اوان مک گرگور منتشر شد .

به گزارش دنیای سینما ، داستان این فیلم به این صورت است که یک بز به یک جشن تولد وارد میشود و کلونی سعی میکند که بز را بگیرد . یک کمدی جاسوسی!

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  نگاهی به فیلم "هالووین 2 " 26/6/1388

راب زامبی کارگردان مشهور و صاحب سبک در سینمای وحشت این بار نیز در آستانه ی شب هالووین با یک فیلم دیگر به سینماها بازگشته است.او کارگدانی است که علاقه مندان بسیاری دارد و نامش همیشه با فیلم های وحشت ، خونریزی وو قاتلین روانی همراه است. بعد از موفقیت در فیلم هایی چون  House of 1000 Corpses و The Devil’s Rejects  و با بازسازی نسبتا موفقی که از فیلم هالویین در سال گذشته داشت اکنون او با قسمت دوم به میدان آمده است.

زامبی هوادارن خاص خود را دارد و از آنجایی که یکی از معدود کارگردانانی است که فقط در عرصه ی وحشت کار می کند و تجربه ای زیادی نیز در نمایشنامه نویسی دارد همیشه کارهایش مورد قبول طرفداران سبک وحشت قرار میگیرد.
داستان قسمت دوم فیلم از انجایی که آغاز می شود که مایکل پس از قتل عام هایی که کرده است دوباره دستگیر می شود و این بار به یک اسایشگاه روانی در شهری دیگر فرستاده می شود. اما در بین راه اتومیبل حامل او تصادف کرده و مایکل موفق می شود فرار کند . اکنون مایکل  به شهر بازگشته تا کار ناتمامش را که کشتن خواهرش و کسانی که در زندگی او نقشی داشته اند را به پایان برساند...

اگر بخواهیم صادق باشیم فیلم نکات مبهم زیادی دارد و کاستی هایش نیز کم نیستند. توهمات و رویاهایی که مایکل و خواهرش از گذشته دارند برای بیننده نامفهوم و گیج کننده است.
یکی دیگر از نواقص فیلم شخصیت پردازی های آن است .رفتارهایی که در فیلم از شخصیت ها سر میزند. نمیتواند هنوز توجیه پذیر باشد. مثلا بعد از اتفاقات قسمت اول هنوز هم دکتری که درمان مایکل را بر عهده داشت باز هم در تلاش برای درمان کردن او است! و یا خواهرش که با وجود اینکه دوباره اتفاقات و قتل در زندگی اش اتفاق افتاده هنوز هم گذشته را فراموش می کند.
اما فیلم نکات قوت خوبی نیز دارد. از نظر خودم مهترینش این است که مایکل فقط میخواهد بکشد و اگر کسی را گیر بیاورد  مانند بعضی فیلم های سطح پایین با قربانی باز نمیکند . قتل سریع اتفاق می افتد و بیننده راحت می شود. نکته ی دیگر بازی خوب تایلر است که نقش مایکل یک قاتل روانی و بی احساس را با قدرت و زیبایی خوبی بازی  کرده در تک تک صحنه هایی که مایکل حضور دارد میتواند حس قدرتمند بودن و گیرایی او را درک کنید.نکته ی مثبت دیگر در هیجان دادن به آن است با اینکه صحنه های چندانی از گریز و اکشن وجود ندارد اما فیلم به طرز مناسبی توانسته  فضای نومید کننده و ساکن را در فیلم ادامه دهد بدون انکه تماشاگر کسل و بی حوصله شود.
فیلم برداری فیلم نیز چند صحنه ی فوق العاده دارد مانند وقتی که مایکل را با گروهی از مردم در خیابان روبرو می کند که با نور پردازی اندک که از یک خودرو وجود دارد بسیار جالب و مجذوب کننده است.
در مجموع هر چند قسمت دوم هالووین یک موفقیت بزرگ و یا یک کار سطح بالا نیست و نسبت به سایر کارهای راب زامب از کیفیت پایین تری برخوردار است.اما به هیچ عنوان ک شکست برای او محسوب نمی شود. و فروش بالای بیست میلیون فیلم در هفته ی اول نیز این مدعا را ثابت می کند.

نقد کننده : M.H.G


        موضوع: نقد و بررسی     نويسنده: علی صفار  

  گفت و گو با شیرین نشاط، برنده شیر نقره‌ای ونیز 25/6/1388

فیلم "زنان بدون مردان" ساخته شیرین نشاط، کارگردان ایرانی مقیم نیویورک، توانست شیر نقره ای شصت و ششمین جشنواره سینمایی ونیز را از آن خود کند. این فیلم، تنها فیلم از یک فیلمساز ایرانی در بخش مسابقه این جشنواره بود.

خانم نشاط این فیلم را بر اساس داستانی با همین نام نوشته شهرنوش پارسی پور به تصویر کشیده است.شیرین نشاط در رابطه با اقتباس از این اثر ادبی و اینکه تا چه حد به اصل اثر وفادار مانده می گوید: "پنج شخصیت در کتاب وجود دارد که ما مهدخت را حذف کردیم. ولی چهار زنی که در فیلم می بینید از لحاظ اجتماعی و اقتصادی کاملا بر اساس کتاب هستند منتهی راهی را که طی می کنند تا به آخر برسند را کمی تغییر دادم."خانم نشاط افزود: " نکته اصلی این تغییر هم این نکته بود که در کتاب خانم پارسی پور، کودتا و تابستان 1332 کاملا در پشت داستان بود و برای من جالب بود که این نکته را بزرگ تر کنم. به همین دلیل هم مونس که در کتاب فقط آدم کنجکاوی به مسائل دنیا بود را مقداری سیاسی کردم."

شهرنوش پارسی پور نویسنده کتاب "زنان بدون مردان" در همین رابطه می گوید: "اینکه فیلم دوران مصدق را نشان می دهد عقیده و ایده شیرین نشاط بود و در کتاب من چنین نیست. اصلا تز من در کتاب این بود که چرا زنان در آن زمان نمی توانستند در مسائل سیاسی دخالت کنند ولی ایشان عوض کرد و زنان در آن دوره فعالیت می کنند. ولی باید بگویم صحنه ها خوب درآمده اند."

خانم پارسی پور افزود: "درباره سازنده باید بگویم مقداری کتاب را عوض کرده ولی من شیرین را دوست دارم و می دانم که این طور برایش راحت تر بود تا بتواند فیلم را بسازد. من هم تابعی از این مساله بودم و به نظر اشکالی ندارد."شیرین نشاط می گوید برای ساخت فیلم به دنبال کتابی تصویری بوده و به نظر او" زنان بدون مردان" این امکان را برای او فراهم کرده است.

شیرین نشاط در کنار شهرنوش پارسی پور نویسنده رمان زنان بدون مردان

او افزود: "از طرف دیگر با وجود تصویری بودن داستان، رئالیتی هم در آن زیاد است. داستان در تابستان 1332 در تهران با دو شخصیت واقعی است. هم می توانستم در دنیای هنری تصویری خودم بمانم ولی از طرفی می خواستم خودم را به مسائل واقعی هم بکشانم."خانم نشاط همچنین گفت: "البته نوشتن این سناریو پروسه ای طولانی بود ولی با همکاری دوستان و به ویژه شجاع آذری این کار صورت گرفت."روند ساخت فیلم "زنان بدون مردان" به گفته شیرین نشاط از سال 2003 میلادی آغاز شده است.

شجاع آذری همکار و همسر شیرین نشاط در فیلم "زنان بدون مردان" است. سالهاست که آقای آذری در کنار شیرین نشاط حضور دارد و نقش پررنگی در تمامی فعالیت های هنری این هنرمند دارد.شجاع آذری درباره دلیل طولانی شدن ساخت این فیلم می گوید: "چند سال اول به جمع کردن پول و سرمایه برای ساخت فیلم گذشت. بعد از آن هم نوشتن سناریو. به این خاطر که اقتباس از کتاب "زنان بدون مردان" خانم پارسی پور کار بسیار مشکلی بود. کتاب رئالیسم جادویی است که به شکل داستان های کوتاه نوشته و بعد به شکل رمان کنار هم گذاشته شده است."

آقای آذری افزود: "بعد از شروع کار فهمیدیم که ترجمه این کتاب برای سینما مشکل است. در هر حال یکی دو سال طول کشید و اشخاص زیادی روی سناریو کار کردند ولی در نهایت کار مشترکی شد از من و شیرین."شیرین نشاط را بیشتر به عنوان عکاس و همچنین سازنده چند ویدئو آرت می شناسند. او می گوید به عنوان یک هنرمند دوست دارد کارهای مختلف را تجربه کند.شجاع آذری به عنوان همکار او در این فیلم درباره تجربه این فیلمسازی می گوید: "زبان فیلمسازی برای شیرین تازه بود و آشنایی زیادی با این زبان نداشت. من تلاش می کردم که این فیلم شبیه کارهای هنری آبستره نشود و روایت و داستان گویی در فیلم قوی باشد و تماشاگر سینما را خسته نکند."

آقای آذری گفت: "بنابراین پیدا کردن راه حلی بود بین دید بصری شیرین و داستان گویی سینمایی."فیلم "زنان بدون مردان" در مراکش فیلمبرداری شده و سعی سازنده فیلم بر آن بوده تا فضاهای شهر تهران در زمان مصدق را بازسازی کند. به جز نقش های اصلی دیگر بازیگران فیلم از جمله تمامی سیاهی لشگر از ملل دیگر دنیا در این فیلم جمع شده اند.

در هر حال برای عوامل سازنده فیلم، فیلمبرداری و تهیه کردن فیلم خارج از ایران مشکلات خود را داشته است.

شجاع آذری درباره این مشکلات می گوید: "متاسفانه این از بدشانسی ماست که مجبوریم، خارج از کشور، ایران را بازسازی کنیم. البته در ده سال اخیر در مراکش خیلی کار کرده ایم. بنابراین مراکش مانند خانه ای دوم برای ماست. جایی آشنا که مدام به آن برمی گردیم.در سکانس اولیه فیلم که به اعتقاد برخی از منتقدان یکی از بهترین سکانس های فیلم است. مونس یکی از شخصیت های اصلی فیلم خود از بالای پشت بام به پایین پرت می کند و چادر سیاهی که بر سر دارد به گوشه ای بر زمین می افتد.

شیرین نشاط درباره این سکانس می گوید: "آن لحظه ای که مونس بالای پشت بام ایستاده بود از یک طرف صدای اذان و از سویی صدای تظاهرات و او در این میان ناگهان خود را رها کرد. در آن لحظه مونس می گوید حالا فقط سکوت بود و سکوت و دیگر هیچ و حالا می فهمم که تنها راه آزادی، آزادی از این زمین است."خانم نشاط افزود: "این فیلم بیشتر حالت سمبیک دارد و برای من این زن در میان آن همه هیاهو وقتی خود را رها می کند و چادرش بر زمین می افتد نشان می دهد که او تنها راه آزادی را در مرگ می بیند."

امکان گفت و گو با شیرین نشاط پس از نمایش مطبوعاتی فیلم و در اتاق او در یکی از هتل های جزیره لیدو فراهم شد.

        موضوع: مصاحبه     نويسنده: علی صفار  

  اخبار ویژه : پوستر جدید از فیلم " شهروند تابع قانون" 25/6/1388
این فیلم در روز ۱۶ اکتبر اکران خواهد شد . به گزارش دنیای سینما ، در این فیلم باتلر در نقش مردی بازی می کند که قاتلان همسر و فرزندش را میکشد .

بازیگران : جیمی فاکس ، جرارد باتلر

 

 

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  اقتباس سه بعدی کمپانی سونی با تاخیر تا سال 2011 مواجه شد 24/6/1388
هر وقت در یک هفته فیلمهایی نظیر " میراث ترون " ، "زنبور سبز " ، "یوگی را تحمل کنید " و "اسمارفز" با هم اکران شوند حتما یکی از آن ها کنا می کشد .

 به گزارش دنیای سینما ، این بار "اسمارفز" فیلمی است که از این رقابت کنار کشید . به نقل از کامینگ سون ، این بار کمپانی سونی پیکچرز مصمم شد تا تاریخ اکران اقتباس سه بعدی اش را از ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ به تابستان ۲۰۱۱ تغییر دهد .

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  "جیمز مک آووی" و "رابین رایت پن" لینکولن را به قتل می رسانند 24/6/1388

فیلم جدید رابرت ردفورد که در مورد ترور آبراهام لینکولن اولین رئیس جمهور آمریکا است به نام " توطئه گر " حالا به مرحله جدیدی وارد شده است و دارای بازیگر شده است .

به گزارش دنیای سینما ، مرد تحت تعقیب جیمز مک آووی و زیبایی زاویه دار  رابین رایت پن برای این فیلم انتخاب شدند تا بدرخشند . فیلم یک درام بر اساس داستان واقعی زندگی و ترور آبراهام لینکولن اولین رئیس جمهور آمریکا است .

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  با حضور «جاني دپ»، «دزدان دريايي كارائيب؛ موج‌هاي غريبه» 2011 اكران مي‌شود 24/6/1388

«جاني دپ»، بازيگر نام‌دار هاليوود در جديدترين قسمت فيلم «دزدان دريايي كارائيب» نيز نقش كاپيتان «جك اسپارو» را بازي خواهد كرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،‌ كمپاني فيلم «ديسني» روز گذشته با برگزاري مراسمي، از ساخت چهارمين قسمت فيلم‌هاي ماجراجويانه «دزدان دريايي كارائيب» خبر داد. در قسمت جديد كه «دزدان دريايي كارائيب؛ موج‌هاي غريبه» نام خواهد داشت، «جاني دپ» بارديگر نقش كاپيتان «جك اسپارو» را ايفا خواهد كرد.

به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، زمان اكران اين فيلم سال 2011 اعلام شده است.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  عکس های جدید از فیلم (( یک سرود کریسمس )) 24/6/1388
نام فیلم : یک سرود کریسمس                                 بازیگران : جیم کری - گری اولدمن

ژانر :علمی تخیلی - فانتزی - انیمیشن                     کارگردان : رابرت زمه کیس

تاریخ اکران : نوامبر ۲۰۰۹

        موضوع: تصاویر جدید     نويسنده: علی صفار  

  جشنواره فيلم مكزيك با «حرام‌زاده‌هاي عوضي» تارانتينو آغاز مي‌شود 24/6/1388

جديدترين فيلم «كوئنتين تارانتينو» براي افتتاحيه جشنواره فيلم مكزيك انتخاب شد.

برگزاركنندگان جشنواره بين‌المللي فيلم «مورليا» مكزيك اعلام كردند، فيلم «حرام‌زاده‌هاي عوضي» ساخته «كوئنتين تارانتينو» روز سوم اكتبر در افتتاحيه اين جشنواره نمايش داده خواهد شد.
«تارانتينو» همچنين در قالب يك تور معرفي فيلم به شهرهاي مكزيك سفر خواهد كرد. «حرام‌زاده‌هاي عوضي» محصول كمپاني «يونيورسال» با نقش‌آفريني «براد پيت» سه هفته متوالي در رتبه اول پرفروش‌ترين فيلم‌هاي سينماي جهان قرار داشت.
به گزارش فرانس‌پرس، هفتمين جشنواره فيلم «مورليا» امسال طي روزهاي سوم تا يازدهم اكتبر برگزار خواهد شد و «جان هوستون»، كارگردان نام‌د‌ار و فقيد هاليوود مورد تقدير قرار خواهد گرفت.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  اخبار ویژه : پوسترهای جدید از فیلم "چیز های وحشی کجایند" 24/6/1388

پوستر های جدیدی از فیلم "چیز های وحشی کجایند" توسط کمپانی برادران وارنر منتشر شد .به گزارش دنیای سینما این فیلم که در ژانر تخیلی - فانتزی ساخته شده است روز ۱۶ اکتبر اکران خواهد شد.

 

 

 

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  نسخه كوتاه «آواتار» جيمز كامرون در جشنواره توكيو به نمايش درمي‌آيد 24/6/1388

قسمت‌هايي از فيلم علمي–تخيلي 3بعدي «آواتار» ساخته «جيمز كامرون» در جشنواره فيلم توكيو نمايش خواهد يافت.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، برگزاركنندگان جشنواره فيلم توكيو اعلام كردند، قسمت‌هايي از فيلم 3بعدي «آواتار» كه «جيمز كامرون» خودش آن‌ها را انتخاب كرده است، روز هفدهم اكتبر در روز افتتاحيه اين جشنواره نمايش خواهد يافت. «كامرون» در مراسم نمايش اين فيلم 16 دقيقه‌اي كه پيش‌تر در هيچ جشنواره‌اي نمايش نيافته است، حاضر نخواهد بود. اين فيلم داستان يك تفنگ‌دار دريايي است كه به سياره‌اي دورافتاده اعزام مي‌شود و براي بقاي ساكنان كره زمين با موجودات آن منطقه وارد مبارزه مي‌شود.

به گزارش اسكرين‌ديلي، بيست‌ودومين جشنواره فيلم توكيو روزهاي هفدهم تا بيست‌وپنجم اكتبر برگزار مي‌شود

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  موسیقی متن فیلم " به خاطر یک مشت دلار " 22/6/1388

انیو موریکونه برای اولین بار در سال 1964 به دعوت سرجیو لئونه، برای فیلم "یک مشت دلار" اولین وسترن اسپاگتی با شرکت کلینت ایستوود آهنگ ساخت. او در آن زمان تنها به عنوان یک تنظیم‌کننده موسیقی شناخته می‌شد، اما لئونه بخت آهنگسازی را به او داد. آهنگسازی خلاقانه موریکونه برای این فیلم توانست تنهایی وحشی بودن غرب آمریکا را در آمیزه‌ای از سوت‌ها، گیتار برقی و صدای گلوله‌ها و مردان غرغرو متجلی کند. صدای جیغ‌مانند فلوت در این فیلم ایست‌وود را در نقش "مرد بدون نام" به تماشاگران معرفی کرد.

و اکنون موسیقی بسیار زیبای این فیلم تماشائی برای شما عزیزان در وبسایت دنیای سینما آماده دریافت قرار داده شده است.

به خاطر یک مشت دلار

نام موزیک: A Fistful Of Dollars
آهنگساز/خواننده: Ennio Moricone
نام آلبوم: Western Spageti
سال تهیه: 1964
فرمت و کیفیت فایل اجرائی: MP3 ; 96 Kbps
مدت زمان پخش: 2:49 Min
نوع لینک دریافت: Direct Link

حجم فایل دریافتی : ۶۵/۱ مگابایت

        موضوع: موسیقی متن     نويسنده: علی صفار  

  جوش هارتنت به جمع بازیگران فیلم "gunslinger" پیوست 20/6/1388

جوش هارتنت به جمع بازیگران فیلم "gunslinger"پیوست .

به گزارش دنیای سینما به نقل از ورایتی ، داستان این فیلم درباره انتقام پسری و برادرش از باند گنگستری است که خانواده شان را به قتل رسانده اند . کریس نوهان و مارک ویلیامز کارگردان های این فیلم هستند و تهیه کنندگی این فیلم نیز بر عهده آلبرت مارتینز از استودیو "2b pictures" است .

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  "9" در اولین روز اکران فروش نسبتا خوبی را تجربه کرد 20/6/1388

فیلم "۹" به تهیه کنندگی تیم برتون در اولین روز اکران فروش نسبتا خوبی را به نسبت انیمیشن بودن رقم بزند . به گزارش دنیای سینما ، این فیلم که روز چهارشنبه  ۹ سمپتامبر اکران شد توانست ۳.۱۱۵.۰۰۰ دلار فروش کند . بازیگرانی همچون الیجا وود و جنیفر کانلی در این فیلم انیمیشن نقش آفرینی کرده اند .

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  انتشار پوستر جدید از فیلم "آقای فاکس شگفت انگیز" 20/6/1388

پوستر جدیدی از فیلم آقای فاکس شگفت انگیز با شعار " شگفت انگیز زندگی کن" انتشار یافت .به گزارش دنیای سینما ، این فیلم که با اقتباس از کتابی از نویسنده کتاب "چارلی و کارخانه شکلات سازی" ساخته شده است صداپیشگانی همچون "جورج کلونی" و "مریل استریپ" را در خود میبیند . برای مشاهده پوستر در اندازه بزرگ روی آن کلیک کنید .

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  شارلیز ترون و ویل اسمیت با ((هنکاک 2)) برمی گردند 20/6/1388

هنکاک از آن فیلمهایی بود که مورد توجه هرکسی قرار نمی گرفت ، اما در باکس آفیس توانست فروش خوبی را رقم بزند . گرچه ممکن است شما روند فروش این فیلم را در سال ۲۰۰۸ فراموش کرده باشید اما بیشتر منتقدان معتقدند که هنکاک بعد از "شوالیه تاریکی" - "مرد آهنی " و "ایندیانا جونز" بیشترین پول را برای سازندگانش ساخت .

به گزارش دنیای سینما به نقل از ام تی وی ، پیتر برگ کارگردان قسمت اول فیلم پیشنهادی را برای ساخت قسمت دوم فیلم قبول کرد . همچنین ویل اسمیت و شارلیز ترون نیز برای نقش آفرینی در این فیلم اعلام آمادگی کردند.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  زمان اکران فیلم (( جاده )) به تعویق افتاد 20/6/1388
ابتدا "جزیره شاتر " و حالا " جاده " ؟ فیلم " جاده " جدیدترین ساخته ویگو مورتنسن که قرار بود روز ۱۶ اکتبر اکران شود یک ماه دیرتر در تاریخ ۲۵ نوامبر اکران خواهد شد .

به گزارش دنیای سینما ،علاوه بر "جاده" فیلم های " آقای فاکس شگفت انگیز " - " ترور نینجا " - "سگ های پیر" و فیلم " نیویورک" در ماه نوامبر اکران خواهند شد . ماه نوامبر ماه پرترافیکی برای سینماهای آمریکا خواهد بود .

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  با صدرنشيني «همشهري كين» و «شب شكارچي» ف مطرح‌ترين فيلم‌هاي اول كارگردانان تاريخ سينما معرفي شدند

مطرح‌ترين فيلم‌هاي اول كارگردانان تاريخ سينما، انتخاب و معرفي شدند و عناوين آثاري چون «شب شكارچي» (چارلز لاتن) 1955، «همشهري كين» (اورسن ولز) 1941و «سرزمين بد» (ترنس ماليك) (1973)، در صدر اين فهرست قرار دارند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در ادامه اين فهرست عناوين آثاري چون «آتلانتا» به كارگرداني «ژان ويگو» محصول 1943، خون اصيل اثر «برادران كوئن» (1984) « آن‌ها با شب زندگي مي‌كنند» (نيكلاس ري – 1984)، 400 ضربه (فرانسوا تروفو- 1960)، شب مردگان زنده (جورج رومرو – 1968)، شاهين مالت (جان هيوستون -1941)، اجراي بازي (نيكولاس روگ – 1970) جزء ده فيلم اول اين ليست هستند.

بنابر اعلام پايگاه اطلاع‌رساني Imdb، فيلم‌هاي «ايزي رايدر» (دنيس هوپر)، مامان را از قطار بيرون بينداز (دني دوويتو)، بچه‌ها (لري كلارك)، «يه چيزي بگو» (كامرون كروو)، پليس خشن (تاكشي كتيانو)، «باب و كارول» (پائول مازورسكي)، سليا (آن تورنر)، جورج واشنگتن (ديويد گوردون گرين) در ادامه اين فهرست قرار دارند. بنابراين گزارش فيلم‌هاي «مرد رپو» (آلكس كاكس)، شام (بري لوينسون)، از نفس افتاده (ژان لوك گدار)، در شهر(استنلي دونن)، بطري راكت (وس اندرسون) و «اهداف» (پيتر با گدانويچ) نيز جزء بهترين فيلم‌هاي اول كارگردانان هستند.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  سه فیلم ایرانی در پنجاه ‌و سومین جشنواره لندن 19/6/1388

سه فیلم سینمایی ایرانی به پنجاه ‌و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم لندن راه یافتند.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» پنجاه و سومین جشنواره فیلم لندن روز چهاردهم اکتبر با نخستین نمایش جهانی انیمیشن سینمایی آقای فوکس شگفت‌انگیز به کارگردانی وس اندرسن آغاز می‌شود.
جرج کلونی، مریل استریپ، اریک اندرسن، مایکل گمبن، ویلم دافو، اوون ویلسن و... از جمله صدا پیشه‌های این انیمیشن هستند.
درباره الی به کارگردانی اصغر فرهادی، زنان بدون مردان ساخته شیرین نشاط فیلمساز ایرانی مقیم آمریکا و کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره به کارگردانی بهمن قبادی فیلم‌های ایرانی راه‌یافته به این دوره جشنواره هستند.جشنواره لندن در این دوره میزبان 191 فیلم سینمایی و 113 فیلم کوتاه از فیلمسازانی مانند آنگ لی، جان لستر، تاد سولوندز و... خواهد بود. ساندرا هبرون مدیر هنری جشنواره لندن در خصوص برنامه‌های این دوره اظهار داشت: خوشحالم که در این دوره برنامه‌های قوی و متنوعی داریم. معرفی کارهای جدید استعدادهای تازه سینمای جهان در کنار نمایش آثار فیلمسازان مطرح هیجان‌انگیز است.
ما مشتاقانه منتظر ماه اکتبر هستیم تا مهمانان و تماشاگران برای لذت بردن از این دو هفته هیجان‌انگیز به ما ملحق شوند.
پنجاه و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم لندن از 14 تا 29 اکتبر برگزار می‌شود.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  نگاهی به فیلم تترو آخرین ساخته فورد کاپولا 19/6/1388

«تترو» آخرين ساخته فرانسيس فورد كاپولا، كارگردان بزرگ آمريكايي و خالق سه‌گانه مشهور پدرخوانده است. اين فيلم به گفته مانوئلا دراگيس، منتقد نيويورك‌تايمز، درامي وسوسه‌برانگيز و ديدني است. تترو مثل يك قطعه هماهنگ و دلنشين موسيقي همراه با جذابيت‌هاي مسحور كننده سينمايي و تصويري، با حال‌وهوايي عاشقانه است.داستان فيلم، ماجرايي زندگينامه‌اي درباره يك خانواده ايتاليايي و روابط آنهاست؛ روايت دو برادري كه مي‌خواهند از زير بار سلطه‌جويي‌هاي پدر مشهور خود كه رهبر اركستر معروفي‌است، فرار كنند؛ فيلمي اپرايي درباره اختلاف نسل‌ها‌،  رازهاي خانوادگي و رابطه‌ها، با حال و هواي ملودرام‌هاي عاشقانه و گاهي خشن. زندگي، هنر و خانواده به زيبايي در اين فيلم تصوير شده‌اند.

اين فيلم، تصويري از زندگي كاپولا و پدر مشهور اوست. پدر كاپولا موزيسين و رهبر اركستر بزرگي بود و موسيقي بخش دوم پدرخوانده از معروف‌ترين كارهاي اوست كه آن را براي فيلم پسر جوانش ساخت. كاراكتر پدر در اين فيلم بسيار شبيه پدر كاپولا است. علاوه بر اين كاپولا برادري دارد كه شبيه كاراكترهاي اين فيلم هرازگاهي با هم مشاجره دارند و برادرزاده او، نيكلاس‌كيج، تا‌حدي مثل تترو، قهرمان اين فيلم است و اين شباهت بين شخصيت‌ها و ماجراهاي فيلم با زندگي كاپولا همين طور در فيلم ادامه دارد. هرچند كاپولا در جشنواره كن اين موضوع را كاملا تاييد نكرد و به‌رغم اينكه اين فيلم را كاملا حقيقي دانست، اعلام كرد كه تترو ربطي به زندگي شخصي او ندارد و منظورش اين بود كه هر چند اين فيلمي زندگينامه‌اي است ولي او مي‌تواند براي ساختن فيلمش از هر زندگي نامه يا رماني برداشت كرده باشد.

كاپولا تحت‌تأثير پدرش و ميراث ايتاليايي- آمريكايي كه به او رسيده،  مثل اغلب كارگردان‌هاي آمريكايي از جمله اسكورسيزي شيفته و مسحور اپرا است، جوري كه فيلم حماسي معروف او، « اينك آخرالزمان» ، اساسا و به شكل درخشاني، حال و هوايي اپرايي دارد. در فيلم تترو مضمون‌هاي روان شناسانه و مرتبط با عقده‌هاي اديپ مطرح مي‌شود كه اين مفاهيم در سه‌گانه پدر خوانده هم نقشي نسبتا محوري داشت. هيجانات و احساسات كاراكترهاي تترو بيش از آنكه رئاليستي باشد به فضاي تئاتري نزديك است. كاپولا نقش اصلي فيلم را كاملا دقيق و بجا انتخاب كرده و وينسنت گالو بهترين كسي است كه مي‌توانسته از پس چنين نقشي به اين خوبي بر بيايد.

گالو در نقش تترو، خود را كاملا در اختيار نقش قرار داده و احساساتش را در قالب شخصيت تترو با بي‌پروايي رها كرده است و مي‌توان گفت ايفاي اين نقش مرحله سختي در دوران بازيگري او محسوب مي‌شود. هيچ نرمش و لطافتي در بازي تترو ديده نمي‌شود و البته نقش او جوري است كه نبايد هم لطافتي در آن باشد. تترو پسر رهبر اركستر مشهوري است كه به شكلي تحميلي ناچار به اقامت در خارج از زادگاه خود، در بوينس‌آيرس شده است. او عاشقي وفادار دارد كه همه سختي‌هاي بودن با تترو و مشكلات او را تحمل مي‌كند. در گذشته اين مرد و در طول زندگي‌اش اتفاقاتي براي او افتاده كه آسيب‌هاي جبران‌ناپذيري به روحيه او زده است و ريشه خيلي از اين اتفاقات به زندگي خانوادگي او با پدرش برمي‌گردد. وقتي برادر كوچكش بني، پس از مدت‌ها جست‌وجو براي يافتن تترو، او را پيدا كرده و به ديدنش مي‌رود، تترو در واكنشي عجيب، بسيار متغير و ناراحت شده و به‌شدت از ديدن او امتناع مي‌كند. در عوض ميراندا،  زني كه با تترو زندگي مي‌كند و به‌شدت به او علاقه‌مند است، به برادر جوان خوشامد گفته و او را به خانه راه مي‌دهد. بني، خدمه يك كشتي مسافربري است كه در حال حاضر براي تعمير در بندر مانده است. او كه مدت‌ها‌ست دنبال برادرش مي‌گردد، مي‌خواهد درباره گذشته و تترو،  همه چيز را بداند تا علت ناراحتي شديد و امتناع تترو را از برخورد با خودش بفهمد.تترو به جز ميراندا با اغلب مردم ميانه خوبي ندارد و از بيشتر آنها خوشش نمي‌آيد يا با آنها دشمن است و اين موضوع كه تنها با ميراندا رابطه خوبي دارد، شايد تنها به اين دليل است كه احتياج دارد حداقل با يك نفر حرف بزند و از طرفي ميراندا هم همه كج‌خلقي‌ها و مشكلات بودن با تترو را تحمل مي‌كند. بني پيش از ديدن برادرش سال‌ها از او تصويري ايده‌آل در ذهن داشت؛  نويسنده‌اي بزرگ، مشهور و با استعداد در سرزميني دور.

تصويري كه بني از تترو دارد در برخورد با واقعيت شكسته شده و به‌شدت در هم مي‌ريزد. تترو با عصا وارد مي‌شود و به‌نظر مي‌رسد اصلاً اوضاع اميدواركننده‌اي ندارد. بني كه به‌رغم امتناع و برخورد بد تترو توسط ميراندا به خانه راه داده شده، شب‌ها در آپارتمان آنها و كاملا دور از ديد تترو در طبقه پايين مي‌خوابد. او يك شب نوشته‌اي نيمه تمام از تترو پيدا مي‌كند و آن را كامل كرده و براي جشنواره‌اي مي‌فرستد كه توسط الان  منتقد با نفوذ و قدرتمند مجله آمريكايي نيشن، با بازي كارمن مائورا برگزار مي‌شود.

دليل رفتارهاي عجيب و تند تترو، در طول فيلم و در فلاش‌بك‌هايي كه در آن پدرش به‌عنوان رهبر اركستر و مردي معروف حضور دارد به‌تدريج روشن مي‌شود. به‌رغم ظاهر زندگي اين خانواده، رازهاي وحشتناكي در پس پرده و در گذشته آنهاست كه بني از همه آنها بي‌خبر است و تترو به‌دليل همين رازها بسيار آسيب ديده است و همه اين اسرار در نهايت و در پايان فيلم به شكل زيبايي در يك اپراي مشهور از وردي آشكار مي‌شوند.كاپولا و فيلمبردارش داستان اصلي فيلم را كه در زمان حال مي‌گذرد سياه و سفيد فيلمبرداري كرده‌اند و اين حركت از نظر كساني كه فيلم‌هاي سياه و سفيد را دوست ندارند كار چندان جالبي نيست و انگار دچار نوعي كوررنگي مي‌شوند؛  از طرفي‌آدم را ياد فيلم‌هاي دهه‌هاي 50و‌60 اروپا مي‌اندازد.

در عوض فلاش‌بك‌هاي فيلم همه رنگي‌اند و هر وقت به گذشته بر مي‌گرديم و پدر حضور دارد فيلم كاملا رنگي فيلمبرداري شده، شخصيت پدر برخلاف ظاهر درخشان و شهرتي كه دارد در باطن آدم پستي است و بيشتر شبيه كاراكترهاي غيراخلاقي در نمايشنامه مفيستو است؛ البته بدون استفاده از آن لحن مخصوص و ديالوگ‌هاي شيطاني. او تركيبي از خوشيفتگي و خودخواهي محض است.نقش بني، برادر كوچك، اگرچه به بازيگري تازه كار سپرده شده ولي خوب توانسته به اين كاراكتر شكل دهد و بسياركاريزماتيك، مسلط و با اعتماد به نفس به‌نظر مي‌رسد. او با ايفاي اين نقش نويد اين را مي‌دهد كه به‌عنوان لئوناردو‌دي كاپريويي جديد وارد سينما شود. بني، تماشاگر را ياد فيلم‌ها و تئاترهاي قديمي مي‌اندازد و البته شايد اين به‌دليل سياه و سفيد بودن تصوير‌هاست و شايد اين تصويربرداري و شباهت‌هاي ديگر باعث مي‌شود كه با ديدن فيلم تترو ياد فيلم سيدني‌لومت درباره آرتور ميلر بيفتيم.تترو در مجموع فيلمي كاراكتر محور و زيباست كه هيجانات دروني كاراكتر‌ها در آن به‌خوبي تصوير شده است و به‌عنوان آخرين ساخته فرانسيس فورد كاپولا و حضور دوباره او در سينما فيلمي ديدني است. اين فيلم نشان دهنده قدرت فيلمسازي‌ كاپولا طي 4دهه فيلم ساختن است. هرچند كار قبلي او، « جواني بدون جواني»  كار متفاوتي در كارنامه او حساب مي‌شد اما كاپولا با ساخت تترو در سن 70سالگي دست به ماجرا جويي جديدي زده كه بيش از انتظار مخاطبانش و نشانه‌اي از قدرت آفرينش و خلاقيت هنري اوست.

        موضوع: نقد و بررسی     نويسنده: علی صفار  

  آغاز راي‌گيري براي انتخاب فيلم برگزيده مردم اروپا 19/6/1388

پايگاه اطلاع‌رساني سينماي اروپا اعلام کرد: هر کدام از اين 10 فيلم اروپايي که بتواند بيشترين راي مردمي را از آن خود کند، جايزه فيلم برگزيده را در مراسم اهداي جوايز فيلم اروپايي از آن خود مي‌کند و به جمع فيلم‌هايي چون "بازگشت"، "آملي"، "فول مانتي" و "خداحافظ لنين!" مي‌پيوندند.

10 فيلم برگزيده عبارتند از "آغوش‌هاي شکسته" پدرو آلمودوار، "عقده بادر ماينهوف" اولي ادل، "کوکو پيش از شانل" آن فونتين، "دوشس" سال ديب، "مرا به ماه ببر" بن استاسن، "دختري با خالکوبي اژدها" نيلس آردن اوپلف، "بگذار نفر مناسب وارد شود" توماس آلفردسن، "غذاي نيمه اوت" جاني دي گرگوريو، "ميليونر زاغه‌نشين" دني بويل و "ترنسپورتر 3" اوليويه مگاتن.علاقمندان به سينما در سرتاسر اروپا مي‌توانند از روز اول سپتامبر به سايت رسمي جايزه فيلم برگزيده مردم مراجعه کنند و يکي از کساني باشند که بليت حضور در مراسم بيست و دومين دوره اهداي جوايز فيلم اروپايي را دريافت مي‌کنند. اين مراسم روز 12 دسامبر در شهر رور آلمان پايتخت فرهنگي اروپا در سال 2010 برگزار مي‌شود.

"بگذار نفر مناسب وارد شود" محصول سينماي سوئد است و بيش از 50 جايزه سينمايي در کارنامه دارد. "عقده بادر ماينهوف" پارسال به نمايندگي از آلمان نامزد اسکار بهترين فيلم غير انگليسي‌زبان شد و "ميليونر زاغه‌نشين" هم علاوه بر هشت جايزه اسکار دوره هشتاد و يکم، 92 جايزه ديگر هم در به سياهه افتخارات خود افزوده است.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  بازماندگان «تالكين» با هاليوود آشتي كردند 19/6/1388

به نقل از خبرگزاري فرانسه، هر دو طرف دعوا اعلام كرده اند كه با يكديگر كنار آمده‌اند ولي به جزئيات اين مصالحه اشاره‌اي نكرده‌اند.
بنياد خيريه جان رونالد تالكين در لندن پيش از اين به خاطر عدم دريافت 150 ميليون دلار درآمد حاصل از فروش فيلم سينمايي «ارباب حلقه ها» از استوديوي هاليوودي New Line Cinema انتقاد كرده بود.
تريلوژي «ارباب حلقه ها» كه بين سال هاي 2001 تا 2003 ساخته شده بود در سراسر جهان توانست به فروش 3 ميليارد دلاري دست پيدا كند. «ارباب حلقه‌ها» نام داستاني حماسي خيالي است كه در اصل ادامه‌اي بر رمان «هابيت» نوشته تالكين است. «ارباب حلقه‌ها» در سال 1954 و 1955 در سه جلد با عناوين «ياران حلقه»، «دو برج» و «بازگشت پادشاه» منتشر شده بود.
دو اقتباس سينمايي بر اساس اين رمان انجام شد كه سه‌گانه پيتر جكسن مقبول‌تر شد.

 

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  جدیدترین تصاویر از 66مین جشنواره فیلم ونیز 18/6/1388

تیلدا سوینتون در فرش قرمز فیلم (( خبر رسان ))

نیکلاس کیج در فرش قرمز فیلم (( ناوبان بد : پاتوق نیو اورلینز ))

نیکلاس کیج و اوا مندس و ورنر هرزوگ در فرش قرمز فیلم (( ناوبان بد : پاتوق نیو اورلینز ))

جرج کلونی و الیزابت کارنلیس در فرش قرمز فیلم (( مردی که به بزها خیره می شود )) 

استیون سودربرگ در فرش قرمز فیلم (( خبر رسان ))

جرج کلونی و ایوان مک گرگور در فیلم (( مردی که به بزها خیره می شود ))

مت دیمون در فرش قرمز فیلم (( خبر رسان ))

        موضوع: تصاویر جدید     نويسنده: علی صفار  

  معرفی فیلم مقصد نهایی + عکس هایی از فیلم 18/6/1388

كارگردان: دیوید آر الیس

نویسنده: اریک برس

بازیگران: بابی کمپو، شانتل ون‌سانتن، کریستا آلن، میکلتی ویلیامسون

رنگ: رنگی

ژانر: : تریلر :: وحشت :

درجه فیلم: R

کشور: ایالات متحده

استودیو: نیولاین سینما (وارنر برادرز پیکچرز)

مدت زمان فیلم: 82

امتیاز منتقدان از ۱۰۰ : ۳۴

بودجه : 40

جملات تبليغاتي: این سفر را با سه‌بعدی واقعی طی کنید.

خلاصه داستان: پیش‌بینی یک نوجوان از یک حادثه رانندگی مرگبار باعث نجات دوستانش می‌شود و در عوض مرگ برای دست یافتن به تمامی آن‌هایی که از مرگ‌شان فرار کرده بودند باز می‌گردد.

عکس ها :

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  گفتگو با پیتر جکسن به بهانه تهیه «ناحیه 9» 18/6/1388

خالق سه‌گانه «ارباب حلقه‌ها» که این روزها در مقام تهیه‌کننده فیلم سینمایی «ناحیه 9» را روی پرده سینماهای جهان دارد، در این گفتگو از اقتباس‌های سینمایی و تاثیر فناوری بر خلاقیت فیلمسازان در سال‌های اخیر گفته است.

«ناحیه 9» به کارگردانی نیل بلامکمپ فیلمساز جوان اهل آفریقای جنوبی و تهیه‌کننده پیتر جکسن طبق پیش‌بینی‌ها توانست در روزهای پایان تابستان هالیوود جمعیت زیادی را به سینماها بکشاند و با 37 میلیون دلار در نخستین هفته اکران صدرنشین جدول فروش شود.این آغاز برای فیلمی که با 30 میلیون دلار هزینه تولید شده و ستاره سرشناسی هم در آن بازی نکرده بسیار خیره‌کننده بود و توفیقی دیگر در کارنامه جکسن نیوزیلندی ثبت کرد که سه‌گانه بسیار پرفروش و موفق «ارباب حلقه‌ها» را در کارنامه دارد. او در آینده نزدیک «استخوان‌های دوست‌داشتنی» را روی پرده خواهد داشت که مارک والبرگ و ریچل ویتس در آن بازی کرده‌اند.
جکسن برنده اسکار در گفتگو با رویترز به مناسبت اکران «ناحیه 9» درباره فیلمسازی و همچنین اقتباس سینمایی از کتاب‌هایی چون سه‌گانه «ارباب حلقه‌ها» نوشته جی. آر. آر. تولکین، «استخوان دوست‌داشتنی» آلیس سیبولد و «هابیت» گفته است.

* رویترز: درباره روند خلاقانه تولید فیلم برای‌مان بگو.
ـ پیتر جکسن: همه چیز با فیلمنامه آغاز می‌شود و به پایان می‌رسد. من عمیقا به فیلمنامه باور دارم و معتقدم فیلمنامه باید آماده باشد تا شما بتوانید ساختار فیلم را کاملا روی آن بنا کنید. همین که فیلمنامه نوشته شد، شما می‌توانید بروید و فیلم را بر اساس آن با حضور بازیگران فیلمبرداری کنید و به پایان برسانید.هنگام نوشتن متن می‌توان با آزادی کامل خلاقیت را به کار گرفت. لازم نیست درباره بودجه نگران باشید، حداقل در آغاز کار. نمی‌خواهد نگران شرایط آب و هوا باشید و اینکه برنامه آن روز کارتان را همراه آورده‌اید یا نه. می‌توانید بنویسد و هر چقدر که دوست دارید زمان داشته باشید. فشار روی‌تان کم است و خلاقیت زیاد. نوشتن فیلمنامه سرگرم‌کننده‌ترین بخش فیلمسازی است.

* تفاوت کار در پروژه «ناحیه 9» با عادت‌های قبلی‌تان چه بود؟
ـ «ناحیه 9» اولین باری بود که من تا حدی با بداهه سر صحنه کار کردم. روش کار من این است که دیالوگ‌ها را می‌نویسم و همان دیالوگ‌ها را بازیگران می‌گویند. اما از آنجا که نیل می‌خواست در «ناحیه 9» درجه‌ای از واقعیت دیده شود، دوست داشت حس بداهه و تمرین نکردن در بعضی صحنه‌ها باشد. ما هم تصمیم گرفتیم بازیگران را در گفتن دیالوگ‌ها کمی آزاد بگذاریم.

* این چه تاثیری روی انتخاب بازیگران پروژه گذاشت؟
ـ ما شارلتو کاپلی دوست قدیمی نیل را انتخاب کردیم که نیل فکر می‌کرد در فیلم فوق‌العاده خواهد بود و در نهایت هم دیدیم که حق کاملا با او بود. آنچه ما در «ناحیه 9» انجام دادیم این بود که خطوط داستانی را بر اساس ساختار فیلمنامه بنا کردیم. هر صحنه بر اساس هدف نهایی آن صحنه نوشته شد، اما ما هرگز دیالوگی برای صحنه‌های ننوشتیم.

* وقتی قرار است فیلمی را بر اساس یک متن ادبی بسازید، خلاقیت چگونه و کجا به کارتان می‌آید؟
ـ این بحثی جداگانه و متفاوت است. فیلمنامه اقتباسی با فیلمنامه غیر اقتباسی تفاوت دارد، اما هر دو باید به روشی رسمی ساختار داشته باشند. همین که ساختار سر جای خودش قرار گرفت، بازی با فیلمنامه غیر اقتباسی آغاز می‌شود. چون شما می‌توانید دنیایی در ذهن خودتان خلق کنید. شما قادرید قوانین آن دنیا را بسازید، شخصیت‌های آن را، زمان آن را، رویدادها را... در حالی که در فیلمنامه اقتباسی شما آن را بر اساس دریافت شخصی‌تان از خواندن کتاب بنا می‌نهید.



* شما با «حلقه‌ها» موفقیتی بزرگ را تجربه کردید و بعد سراغ دو اقتباس دیگر رفتید؛ «استخوان‌های دوست‌داشتنی» و «هابیت». چطور تصمیم می‌گیرید چه چیزی را روی پرده بیاورید؟
ـ غالبا وقتی کتابی را می‌خوانم، فیلم آن را در ذهنم تصور می‌کنم. این روشی است که مغز من بر اساس آن کار می‌کند. بنابراین من زوایای دوربین را مجسم می‌کنم و ذهنم صحنه‌های فیلم بر اساس داستان می‌چیند. گاهی وقت‌ها کتابی می‌خوانم و چنان هیجانزده می‌شوم که فکر می‌کنم می‌شود از آن فیلمی شگفت‌انگیز ساخت.

* نقش فناوری در خلاقیت شما چیست؟
ـ فناوری جذاب است چون با گذر زمان پیشرفت می‌کند. آنچه اکنون در فناوری رخ می‌دهد اینکه همه چیز ارزان می‌شود و کیفیت بالاتر می‌رود. این موضوع به نظر من از آنجا که فیلمسازی را از حوزه نخبه‌ها خارج می‌کند شگفت‌انگیز است. می‌دانید که در گذشته فیلمسازی به خاطر گران بودن فوق‌العاده دوربین 35 بسیار سخت بود.

اگر هم کسی می‌خواست فیلمساز شود می‌بایست پدر و مادر پولدار می‌داشت تا او را به مدرسه فیلمسازی بفرستند. اما امروز هر کسی در هر سنی به تجهیزات فیلمسازی دسترسی دارد. کیفیت دوربین‌های ویدئویی فوق‌العاده است و شما می‌توانید با استفاده از رایانه تمام کارهای مربوط به فیلمسازی را با بهترین کیفیت انجام دهید.

* تاثیر تمام اینها که گفتید بر هالیوود چیست؟
ـ در این زمینه هیچ استثنایی وجود ندارد. اگر کسی می‌خواهد فیلم بسازد می‌تواند برود و این کار را بکند. من معتقدم در 20 تا 30 سال آینده ما تاثیر واقعی فناوری را بر دنیای سرگرمی خواهیم دید. چرا که نسل امروز می‌تواند این دوربین‌ها را به دست بگیرد و هر چه می‌خواهد با آنها بسازد.

منبع : خبرگزاری مهر
        موضوع: مصاحبه     نويسنده: علی صفار  

  نگاهی به فیلم همسر مسافر زمان 18/6/1388

در کارزاری که فصل اکران فیلم های پر سر  صدا است کمتر فیلمی در سبک درام و اینچنینی فرصت نمایان شدن پیدا می کند. شاید به همین علت است که فیلم با تاخیری دو هفته ای به اکران درآمده تا خود را از سایه ی فیلمهای اکشن بیرون بیاورد و بتواند تماشاگران را جلب خود کند.



داستان فیلم در مورد زوج جوانی است که با یکدیگر آشنا شده اند. کلر و هنری زندگی خوبی دارند اما همسر این خانواده دو نفره یک مسافر زمان است و به دلایل نامعلومی مرتب در حال سفر در زمان های مختلف است بدون اینکه خود نقشی در این سفرها داشته باشد. با این وجود این زوج لحظات زیبایی در کنار یکدیگر دارند و سعی می کنند تا علی رغم غیرعادی بودن زندگی خود بهترین لحظات را در کنار یکدیگر سپری کنند...شاید کمی داستان فیلم غیر عادی باشد اما همین در حال سفر بودن و عدم حضور همیشگی هنری در فیلم سبب می شود تا به شکل عمیق تری بتوان عشق و علاقه را در فیلم نشان داد. و زیبایی عشق و علاقه ای که دو بازیگر با تمام وجود سعی در نشان دادنش می کنند تمام چیزهای غیرعادی فیلم را از یاد تماشاگر میبرد.  بازی زیبای ریچل مک آدامز و همچنین کار تحسین برانگیز  اریک بانا در القا و ایجاد حس دوستی و عاشق پیشگی در فیلم واقعا چشمگیر است. دو باریگز نسبتا جوانی که گویا ساخته شده اند تا فیلم های درام وعشقی بازی کنند.
نکته ی جالب اینکه همه چیز فیلم ساده است روابط عاشقانه اتفاقات و مشکلات زندگی و حتی  جلوه های ویژه ی فیلم نیط سب و ساده هستند. که البته در این جا استثنائا بسیار به روند فیلم کمک کرده اند.هر چند داستان کلی فیلم یعنی سیری که فیلمنامه و نویسنده دنبال می کنند چندان پر معنی نیست و حتی میتوان گفت بی معنی است. اما مهمتر از داستان روابطی است که افراد با یکدیگر و با اطرافیان و جامعه بازی میکنند و همین برای تماشاچی مهم است.
در مجموع این فیلم را میتوان جزو فیلم هایی دانست که در سبک درام نمیخواهد  غصه های زندگی را نشانتان بدهد .بلکه بر عکس میخواهد یادآوری کند که باید خوشحال بود از اینکه در کنار کسی هستید که دوستش دارید هر چند زمانش اندک باشد. و مطئمنا همچین فیلمی ارزش دیده شدن دارد و ارزش اینکه به دیگران به عنوان یک فیلم خوب معرفی اش کنید.

نقد کننده : M.H.G

منبع : movie time

        موضوع: نقد و بررسی     نويسنده: علی صفار  

  اقتباس سينمايي از كتاب تازه نويسنده «بيمار انگليسي» 18/6/1388

تهيه كنندگان فيلم امتياز برگردان سينمايي كتاب اونداج را كه درباره تولد موسيقي جاز است، سال 2006خريداري كردند.
اين كتاب كه coming through slaughter نام دارد توسط يك شركت مستقل فيلم‌سازي تبديل به فيلم سينمايي مي‌شود. فيلمنامه فيلم را «مارك بيلي» نوشته و اونداج بر كار او نظارت داشته و در طول كار پيشنهاداتي براي بهتر شدن فيلمنامه به وي داده است. اين اولين فيلمنامه سينمايي بيلي است او كه قبل از اين فيلمنامه چندين مجموعه موفق تلويزيوني را نوشته چندين بار نامزد دريافت جايزه امي (اسكار تلويزيوني) شده است. قصه كتاب اونداج در اوايل سال‌هاي 1900 در شهر نيواورلئان اتفاق مي‌افتد و قصه زندگي بولدن نوازنده و نت نويس را تعريف مي‌كند.


تهيه كنندگان نسخه سينمايي كتاب اونداج قبل از اين مجموعه فيلم موفق «پليس آكادمي» را تهيه كرده‌اند ولي درباره فيلم جديد خود بيشتر به جوايز اسكار فكر مي‌كنند تا موفقيت در گيشه نمايش.
كتاب ديگر اونداج به نام «بيمار انگليسي» سيزده سال قبل توسط صنعت سينما تبديل به فيلمي سينمايي شد. اين فيلم در كنار موفقيت مالي چندين جايزه اسكار هم به‌دست آورد. كليد فيلمبرداري coming through slaughter اواخر فصل بهار در سال جديد ميلادي زده مي‌شود. تهيه‌كنندگان فيلم هم اكنون در حال مذاكره با يكي دو فيلمساز سرشناس و غيرمتعارف سينما هستند تا امر كارگرداني فيلم را به يكي از آنها واگذار كنند. به احتمال خيلي زياد اين فيلم بازيگران مطرحي را در نقش‌هاي اصلي خود نخواهد داشت.
مارك بيلي نويسنده فيلمنامه فيلم مي‌گويد: قصه كتاب اونداج به‌شدت انساني و تأثيرگذار است. احساس خود من اين است كه فيلم هنگام نمايش عمومي ارتباط خوب و صميمانه‌اي با تماشاگران خود برقرار خواهد كرد.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  «نيكلاس كيج» از حضور در پروژه‌ي سينمايي «زنبور سبز» انصراف داد 18/6/1388

«نيكلاس كيج» كه درچند ماه اخير با حضور در چند پروژه سينمايي، يكي از بازيگران پركار هاليوود به شمار مي‌رود، از حضور در پروژه‌ي سينمايي «زنبور سبز» انصراف داد.

شركت فيلمسازي «كلمبيا پيكچرز»، زنبور سبز را با حضور بازيگراني چون «ست روگن» و «كامرون دياز» به تهيه و توليد مي‌رساند. بنابر اعلام كامينگ سون، «مايكل گوندري»، از چندي پيش «زنبور سبز» را در «لس‌ آنجلس» مقابل دوربين برده است. «كلمبيا پيكچرز» قصد دارد اين پروژه‌ي سينمايي را براي اكران در 17 دسامبر سال 2010 ميلادي آماده كند. اين پروژه كه براساس يك سريال مشهور آمريكايي ساخته مي شود، روايت‌گر داستاني گانگستري خواهد بود.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  «ري بريت» بازيگر استراليايي فيلم «استراليا» درگذشت 18/6/1388

«ري بريت» بازيگر كهنه‌كار استراليايي در 82 سالگي درگذشت.

 بريت كه سال گذشته در فيلم «استراليا» با «هيوجكمن» و «نيكول كيدمن» همبازي بود، در دهه 1960 با حضور در تلويزيون بريتانيا وارد حيطه فيلم و سپس سينما شد. بنابر اعلام آسوشيتدپرس و به گفته «جان كامرون» از نزديكان بريت، اين بازيگر باسابقه و صاحب سبك، پس از تحمل چند دوره بيماري روز سه‌شنبه در بيمارستان شهر «كوئيزلند» از دنيا رفت.

 «ريموند چارلز بريت» دوم مي سال 1927 ميلادي در شهر «كونيزلند» مركز ايالت بريسبان متولد شده بود. بريت در دهه 1950 به انگلستان مهاجرت كرد و با سريال «ضربه‌هاي پردردسر» به شهرت رسيد.

او در سال 1978 با بازي در فيلم «فرد شپسي» با عنوان «سرود جيمي بلك اسميت» وارد حيطه سينما شد. از ديگر آثار «ري بريت» در عالم سينما مي‌توان به «در زمستان تاريك»( 1998)و «طوفان » (1998) نام برد.

منبع : ایسنا

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  نمایندگان هنگ کنگ و تایوان در اسکار 2010 معرفی شدند 18/6/1388

فیلم‌های سینمایی "شاهزاده اشک‌ها" و "نو پودو" به نمایندگی از هنگ کنگ و تایوان به آکادمی علوم و هنرهای سینمایی برای حضور در رقابت اسکار معرفی شدند.

به گزارش خبرنگار مهر، اسکرین دیلی اعلام کرد "شاهزاده اشک‌ها" به کارگردانی یونفان به تازگی نخستین نمایش جهانی خود را در شصت و ششمین جشنواره فیلم ونیز تجربه کرد و از 22 اکتبر در سینماهای هنگ کنگ روی پرده می‌رود. ضمن اینکه فیلم قرار است برای کسب شرط حضور در اسکار هشتاد و دوم از 24 سپتامبر در یک سالن سینما در کولون به نمایش درآید.داستان فیلم 122 دقیقه‌ای "شاهزاده اشک‌ها" که به زبان مندرین ساخته شده، در تایوان دهه 1950 می‌گذرد و ماجرای خانواده‌ای را در دوران موسوم ضد کمونیستی به "وحشت سفید" روایت می‌کند. فیلم درباره دو خواهر است که به همراه پدر و مادرشان از چین با تایوان می‌روند و زندگی‌شان پس از دستگیری پدر و مادر به جرم جاسوسی برای کمونیست‌ها دگرگون می‌شود.در همین حال دفتر اطلاع‌رسانی حکومت تایوان از انتخاب فیلم سینمایی "نو پودو ویویر سین تی" به کارگردانی لئون دای برای حضور در بخش بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان هشتاد و دومین دوره مراسم اهدای جوایز اسکار خبر داد. فیلم داستان تلاش یک مادر تنها را برای حفظ سرپرستی دخترش پس از رسیدن به سن مدرسه روایت می‌کند.

"نو پودو ویویر سین تی" به تازگی چهار جایزه از جشنواره فیلم تایپه به دست آورد که جایزه بهترین فیلم یکی از آنها بود. ضمن اینکه جایزه بزرگ جشنواره بین‌المللی سینمای دیجیتالی اسکیپ سیتی ژاپن هم به این فیلم اهدا شد.اسامی پنج نامزد نهایی اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان هفتم فوریه 2010 اعلام و برنده نهایی در مراسم اسکار هشتاد و دوم در هفتم مارس معرفی می‌شود. آخرین مهلت ارسال فیلم‌های غیر انگلیسی‌زبان به اسکار اول اکتبر است.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  براساس كتاب «شكارچي»، «سيلوستر استالونه» «رمبو 5» را مي‌سازد 17/6/1388

«سيلوستر استالونه» بازيگر و كارگردان اكشن سينماي هاليوود، سري جديد «رمبو»، با عنوان فرعي «شكار وحشيانه» را براساس رمان «شكارچي» مي‌سازد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، پس از اعلام خبر، آغاز پيش توليد پروژه‌ي سينمايي «رمبو 5» در هفته‌ي گذشته، توسط شركت‌هاي فيلمسازي «نيوايمج» و «ميلنيوم فيلمز» داستان كلي اين پروژه و منبع نگارش فيلمنامه آن اعلام شد. بنابر اعلام كامينگ سون، داستان «رمبو 5» به مبارزه رمبو با گروهي از قاچاقچيان حرفه‌اي و سلاطين مواد مخدر براي نجات جان يك دختر جوان در حوالي مرز آمريكا و مكزيك مي‌پردازد. «سيلو ستراستالونه» با خريد امتياز ساخت رمان «شكارچي» كه حدود 10 سال پيش به قلم «جمز بايرون» به نگارش در آمده است به زودي خلاصه كامل فيلمنامه را منتشر خواهد كرد.

طبق اعلام كمپاني «ملنيوم فيلم»، پنجمين قسمت از سري فيلم‌هاي «رامبو» بهار سال آينده مقابل دوربين خواهد رفت.

قسمت چهارم فيلم «رامبو» در سال 2008 فروش جهاني 113 ميليون دلار به‌دست آورد. سه قسمت اول فيلم‌هاي رامبو در سال‌هاي 1982، 1985 و 1988 ساخته شدند.

«استالونه» در سال 1977 با فيلم «راكي» نامزد بهترين بازيگر مرد اسكار بود. وي در سال 2004 دوربين طلاي سينماي آلمان و در سال 1992 جايزه افتخاري «سزار» فرانسه را براي يك عمر دستاورد سينمايي كسب كرد.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  حضور «نيكلاس كيج» در پروژه‌ي تريلر «جهش خرگوش گرسنه» 17/6/1388

«نيكلاس كيج» در پروژه‌ي سينمايي «جهش خرگوش گرسنه» كه يك اثر تريلر خواهد بود، نقش‌آفريني مي‌كند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «راجر دو نالدسون» در كمپاني فيلمسازي «مگوئر اينترتينمنت»، كارگرداني اين فيلم را برعهده خواهد داشت. بنابر اعلام رويترز، فيلمنامه‌ي «جهش خرگوش گرسنه» زندگي مردي را به تصوير مي‌كشد كه همسرش قرباني جنايتي حيواني شده است. او در ارتباط با يك تشكيلات پليسي زيرزميني قصد يافتن مسببين جنايت و انتقام‌جويي دارد.

بنابراين گزارش، «روبرت تنن» نگارش فيلمنامه اين تريلر را برعهده دارد. فيلمبرداري «جهش خرگوش» طبق برنامه‌ريزي‌هاي به عمل آمده از ماه ژانويه در نيواورلند آغاز مي‌شود. «توبي مگوئر» بازيگر سري آثار «مرد عنكبوتي» به عنوان تهيه‌كننده با اين پروژه به همكاري مي‌پردازد. «نيكلاس كيج» بازيگر آثاري چون «تغيير چهره» و «هشت ميليمتري» اخيرا قرا‌رداد بازي در فيلم سه بعدي «عصباني راندن» را نيز در لوئيزيانا به امضاء رسانده است.

«راجر دونالدسون» كارگرداني آثاري چون تريلر «حرفه بانك» را در كارنامه خود به ثبت رسانده است.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  «خطوط فرضی» در جشنواره آن‌لاین میلان 17/6/1388

فیلم کوتاه خطوط فرضی ساخته کریم عظیمی به جشنواره فیلم کوتاه «فیلم‌هایی دیده‌ام» ایتالیا راه یافت.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» این جشنواره از 24 سپتامبر تا 3 اکتبر در شهر میلان ایتالیا برگزار می‌شود و موسس آن راتگر هاوئر، بازیگر مشهور هلندی است.علاوه بر خطوط فرضی ساخته کریم عظیمی فیلم‌های یک روز پر درد ساخته ستار چمنی‌گل، رویای برفی ساخته سالم صلواتی، دیگر کسی نیست ساخته کاوه قهرمانی، اینجا جاده‌ها پایان ندارند ساخته توفیق امانی و میان دو خواب ساخته امید عبدالهی دیگر فیلم‌های ایرانی راه‌یافته به این جشنواره هستند.جشنواره «فیلم‌هایی دیده‌ام» در این دوره 337 فیلم از بیش از 60 کشور را به صورت آن‌لاین به نمایش می‌گذارد.یک هیات داوری متشکل از سینماگران سرشناس جهان از جمله رایدلی اسکات، رابرت رودریگز، پل ورهوفن و... فیلم‌های برنده را انتخاب خواهند کرد.
علاوه بر هیات داوران رسمی، کاربران اینترنتی نیز می‌توانند به فیلم‌های مورد علاقه‌شان رای بدهند تا جایزه بهترین فیلم به انتخاب آنها در مراسم اختتامیه معرفی شود.


        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  مستند «حنا مخملباف» در جشنواره ونیز 17/6/1388

مستند درام حنا مخملباف در بخش خارج از مسابقه شصت‌وششمین جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز به نمایش درمی‌آید.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» جشنواره ونیز چهار فیلم دیگر را به بخش رسمی خود اضافه کرد که در بخش خارج از مسابقه به نمایش درمی‌آیند. مستند روزهای سبز به کارگردانی حنا مخملباف 21 ساله که در سال 2003 با فیلم سینمایی لذت دیوانگی به شکل رسمی فیلمسازی را شروع کرد؛ از جمله این فیلم‌هاست که در بخش خارج از مسابقه ونیز حضور دارد. مستند فیلمسازان بزرگ به کارگردانی آنجلا ایسماپلوس یونانی که درباره 10 کارگردان بزرگ معاصر است و ازدواج به کارگردانی پیتر گریناوی در بخش افق‌های جشنواره فیلم ونیز به نمایش درمی‌آید.همچنین جو دانته با سور بزرگ سینما در بخش خارج از مسابقه ونیز حضور دارد.
شصت‌وششمین جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز 2 تا 12 سپتامبر در ایتالیا برگزار می‌شود.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  مایکل مور: سرمایه‌داری زیان‌آور است 17/6/1388

سرمایه‌داری: یک داستان عاشقانه آخرین مستند مایکل مور روز گذشته در شصت‌وششمین جشنواره فیلم ونیز شاهد نخستین نمایش جهانی خود بود.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از رویترز، «سرمایه‌داری زیان‌آور است» این نتیجه‌گیری آخرین مستند مایکل مور است.این مستند ترکیبی از طنز و داستان‌های غم‌انگیز فردی است که به سیستم سرمایه‌داری حمله می‌کند و آن را باعث فقر میلیون‌ها نفر می‌داند.
«سرمایه‌داری یک زیان است و شما نمی‌توانید این زیان را تنظیم کنید. شما باید آن را حذف یا جایگزین چیز دیگری کنید که برای همه مردم خوب است و آن چیز دموکراسی است.» این‌ها جملاتی است که در آخرین مستند مور بیان می‌شوند.مردمان بد در ذهن مور بانک‌های بزرگ و کسانی هستند که پول‌هایشان را در قمار سرمایه‌گذاری می‌کنند؛ در حالی‌که شرکت‌های بزرگ، آماده متوقف‌سازی کار هزاران کارمند با سابقه‌اند. مور در مستندش رابطه نزدیک بین بانک‌ها، سیاستمداران و مقامات وزارت خزانه‌داری ایالات متحده را که به معنی تغییر قانون به نفع عده‌ای است؛ به نمایش می‌گذارد.


او سرمایه‌داری را بر ضدمسیحیت می‌داند که معنی آن عدم حمایت از فقراست.
مایکل مور پس از نخستین نمایش جهانی فیلمش در جشنواره ونیز در نشستی گفت: اساسا ما قانونی داریم که می‌گوید قمار غیرقانونی است اما به وال استریت اجازه این کار را می‌دهیم و این کار با پول مردم انجام می‌شود. ما نیاز به یک ساختار متفاوت برای تامین منابع مالی و پولی، حمایت از مشاغل، شرکت‌ها و غیره برای خودمان داریم.
شصت‌وششمین جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز تا 12 سپتامبر در ایتالیا برپاست.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  نگاهی به فیلم ((حرامزاده های گمنام)) جدیدترین ساخته تارانتینو 17/6/1388

اين فيلم براي افرادي كه تشنه خشونت و خون ريزي هستند ساخته شده. فقط كافيست كه اسم تارنتينو را شنيده باشيد تا متوجه سبك و سياق فيلم شويد.

زمان فيلم بر ميگردد به دوان جنگ جهانی دوم، و وحشي گري ها به اوج خود رسيده. در اين ميان خانم Shosanna Dreyfus كه يك آلماني است متوجه ميشود كه سرنوشت خانواده اش در دستان يك كلونل نازي به اسم Hans Landa است اما تا به خود بجنبد خانواده اش به دست وي اعدام ميشوند. Shosanna براي در امان ماندن از دست Gestapo (پليس مخفي آلمان نازي) به فرانسه ميگريزد و به پاريس ميرود جايي كه او يك هويت جعلي براي خود دست و پا ميكند و به عنوان يك اوپراتور سينما مشغول به كار ميشود و هنگامي كه فرانسه به دست آلمان اشغال ميشود ، همه تلاشش را ميكند تا انتقام خانواده اش را بگيرد.در جاي ديگر از اروپا ستوان Aldo Raine در حال آماده سازي يك جوخه از سربازان يهودي – آمريكايي براي ايجاد وحشت در سنگر هاي آلمان ها است. گروهي كه در پشت جبهه نازي ها فرود آمده و هدف آنها كشتن هر سرباز نازي است كه ميبينند و در اين راه براي انجام هر كاري آزاد هستند ،افرادي كله شق و بي رحم كه دشمنان شان آنها را به اسم "حرامزاده" ميشناسند. اسير كردن در كار آنها نيست، اسرا هم زياد دوام نخواهند آورد.

سرنوشت Shosanna و Basterds ها زماني به هم گره ميخورد كه وزير تبليغات نازي ها Joseph Goebbels تصميم به ارائه فيلمي تبليغاتي از وقايع اي است كه آلمانها در تصرف فرانسه با آنها سر و كار داشتند. اين فيلم به نام " Nation’s Pride" (غرور ملت) است كه قرار است در آمفي تئاتر Shosanna اكران شود. با كمك Bridget von Hammersmark يك ستاره سينما ي آلمان كه به عنوان يك مامور دو جانبه براي متفقين كار ميكند اغلب مقامات آلماني در اين تئاتر حضور پيدا ميكنند، حال يك فرست عالي براي Basterds پيش مي آيد تا وحشت به راه افتاده توسط خود را چندين برابر كنند. آنها نقشه اي را طراحي ميكنند تا سالن سينماي Shosanna را منفجر كنند و براي اين كار در ساختمان سينما ديناميت جاسازي ميكنند و ...

كارگردان Tarantino اين بار هم ايده هاي خود را كه آزاد از هر قيد و بندي هستند را به كار گرفته و به اين خاطر بازيگران خود را از نقاط مختلف آمريكا و اروپا ، كهنه سرباز و تازه وارد ، سوپر استار و افرادي مجهول دست چين كرده نكته جالب توجه در اين تناقضات چهره خنده دار با سيبيلي مسخره آميز است كه براد پيت را در پشت آن قرار داده اند و بعد از هنر پيشگي Pitt يك شاهكار از آب در آمده. از ديگر اعضاي Basterds  ها ميتوان به  Eli Roth (بازيگر Hostel1 و 2 ) كه نقش گروهبان Donny Donowitz كه مردي خشن و  مبتلا به ساديسم است  را بر عهده دارد، B.J. Novak  ( فيلم The office) ، Samm Levine (Freaks and Geeks) ، Paul Rust (I Love You, Beth Cooper) و Omar Doom ( هنر پيشه Grindhouse يكي از فيلم هاي قبلي Tarantino).

ولي دليل اصلي شهرت Basterds ها بازيگران اروپايي آن يعني Diane Kruger  (متولد آلمان) و ديگري ايرلندي اي به نام Michael Fassbender و همچنين ستاره جذاب فرانسوي به نام Melanie Laurent كه نقش Shosanna  را ايفا مي كند، است.و بالاتر از همه ي آنها ميتوان Christoph Waltz را به خاطر ايفاي نقش كلنل Hans Landa در اين فيلم نامزد دريافت جايزه اسكار بدانيم. Hans Landa فردي وحشي و حيوان صفت بوده و رهبري سازمان امنيتي نازي ها در فرانسه را بر عهده دارد. شخصيت آن بسيار شبيه به شخصيت Joker با بازي Heath Ledger فقيد در فيلم The Dark Knight (كه هيچ گاه از ياد ها پاك نخواهد شد) است، گاهي وحشي گاهي رام، گاهي خشن گاهي خندان. Waltz پيش از اين به خاطر نقش اش برنده جايزه بهترين بازيگر مرد در جشنواره كن شده.

يكي از نقاط ضعف فيلم در ميزان ديالوگ هاي بيان شده از زبان اشخاص است چرا كه ديالوگ هاي آن بيشتر توسط Pitt  و Roth بيان ميشوند و بقيه افراد بيش از 1 يا 2 خط چيزي براي گفتن ندارند همچنين تارنتينو در خط داستاني فيلم بيشتر به روش خود عمل كرده و تاريخ در تصميم گيري هاي وي نقش كمتري داشته ، همان طور كه بروي بيننده هم چندان تاثيري نخواهد داشت.حال همه به اين نظر رسيده اند كه صدا گذاري در فيلم حرف اول را ميزند، تارنتينو هم اين اصل را روي فيلم جديديش به خوبي پياده سازي كرده، به خصوص در  نفس نفس هاي بين لحظات با تنش بالا، كمدي و كشتار هاي وحشيانه.
تبليغات هاي فيلم بيشتر در بر دارنده ي تارنتينو(Quentin Jerome Tarantino ) هستند تا خود فيلم چرا كه كار هاي وي مثل " Kill Bill 1-2 ، Reservoir Dog ، Pulp Fiction ، Death Proof- ، Grindhouse و natural born killers"  اغلب در اوج خشونت به سر ميبرند و طرفداران بسياري دارند. حتي سايت هاي ايراني هم يك سال قبل اين خبر را كه فيلم جديد تارنتينو در راه است را منتشر كردند.پس بهتر است كمي در مورد اين كارگردان بيشتر بدانيم.تارانتینو در کارنامه خود یک جایزه اسکار و 46 جایزه دیگر و 36 نامزدی جوایز از جشنواره های مختلف دارد.ژانویه 1992 بود که یک فیلم با نام Reservoir Dogs برنده جوایز فستیوالsundance  شد، کارگردان و نویسنده این فیلم یک تازه کار بود به نام "کوئینتین تارانتینو" ، این فیلم تحسین همه را بر انگیخت وکارگردانش در انگلستان تبدل به یک افسانه شد.
تنها دو سال بعد یعنی 1994 او کارش را با “Pulp Fiction” ادامه داد، که این فیلم در جشنواره کن 1994 برنده " نخل طلائی" جشنواره شد، در ادامه این فیلم در اسکار 1995 نامزد سه جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم نامه شد! که او و همکار نویسنده اش Roger Avary برنده بهترین فیلم نامه آن سال شدند.در سال 1995 تارانتینو با شرکت در گروه کارگردانی فیلم “Four Rooms” یک چهارم از چهار قسمت این فیلم را کارگردانی کرد.سایر همکاران تارانتینو در این فیلم، الکساندر راکول ، رابرت رودریگوئز و آلیسون آندرس بودند.این فیلم که از دید منتقدین بسیار ضعیف خوانده شد، مسلما به خاطر دو قسمت اول آن بود و بهترین قسمتهای آن دو قسمتی بود که توسط تارانتینو و رودریگوئز کارگردانی شده بودند.
فیلم بعدی تارانتینو، From Dusk Till Dawn ، در سال 1996 در ژانر جنایی/خون آشام بود که در این فیلم "جورج کلونی" همبازی تارانتینو شد.در آخر هم نقطه جالب توجه اي كه در مورد اين فيلم متوجه شدم اين بود كه منتقدان بخش سينمايي سايت ياهو نمره ي بالاتري نسبت به اعضاي سايت به فيلم داده اند كه در نوع خود پديده ي نادري است.



 
صحنه هاي اكشن: 9

كارگرداني: 8.5

داستان پردازي: 8.5

صحنه پردازي: 8.7

امتياز كل: 8.7

نقد کننده : وحيد سلمان

        موضوع: نقد و بررسی     نويسنده: علی صفار  

  «ارواح گرسنه» نخستين نمايش خود را در نيويورك تجربه مي‌كند 16/6/1388

«ارواح گرسنه» نخستين فيلم سينمايي «مايكل ايمپريولي» در مقام كارگردان، 15 سپتامبر(24 شهريور) اولين نمايش خود را در نيويورك تجربه مي‌كند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «مايكل ايمپر يولي» بازيگر آثاري چون «سوپرانو»، با ساخت «ارواح گرسنه»، نخستين فيلم سينمايي‌اش به جمع كارگردانان هاليوودي پيوسته است. بنابر اعلام خبرگزاري آسوشيتدپرس، بازيگراني چون «استيو چريپا»، «شارون آنجلا»، «ونيز كوراتولا»، « لوراين براكو» و «وينسنت پاسترو» حضور در اين فيلم را پذيرفته‌اند.

بنابراين گزارش، فيلم «ايمپريولي» در گونه آثار روانشناسانه رده‌بندي مي‌شود و زندگي پسري نوجوان را به تصوير مي‌كشد كه يك شب، در پاركي خلوت با تشويق چند جوان براي نوشيدن الكل و مصرف مواد مخدر مواجه مي‌شود و به علت امتناع از اين عمل با دردسرهايي از سوي جوانان شرورمواجه مي‌شود. «ارواح گرسنه» نخستين نمايش جهاني خود را در ايام برپايي جشنواره‌ي فيلم «روتردام» در كشور هلند تجربه مي‌كند.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  «برادران وارنر» پروژه‌ي سينمايي «برخورد‌ غول‌ها» را آماده‌ي نمايش كرد 16/6/1388

شركت‌ فيلمسازي «برادران وارنر» پروژه‌ي سينمايي و اكشن «برخورد غول‌ها» را آماده‌ي نمايش كرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين اثر ماجراجويانه كه توسط «لوئيز لترير» كارگرداني شده است، 26 مارس (فروردين) سال 2010 ميلادي، اكران بين‌المللي خود را آغاز مي‌كند. بنابر اعلام كامينگ سون، بازيگراني چون «سام ورتينگتون»، «رالف فانيس»، «دني‌ هاستون»، «جما آرترتون» و «مدز ميكلسن» دراين اثر به ايفاي نقش پرداخته‌اند. بنابراين گزارش،فيلمنامه‌ اين پروژه علمي تخيلي توسط «‌لاورنس كاسدان» خالق آثاري چون «آراستگي بزرگ» به نگارش در ‌آمده است.

محور اصلي داستان «برخورد غول‌ها» براسطوره‌هاي قديمي استوار است و به رويارويي ايزدان حماسي در آثار ادبيات نمايشي كهن يونان مي‌پردازد. اين فيلم كه بازسازي فيلمي است كه در سال 1981 توسط «هري هملين» با حضور بازيگران بريتانيايي ساخته شد، به كشمكش قدرت‌جويي وعدالت‌خواهي مردان برعليه پادشاهان و حاكمان در مقابل خدايان اساطيري در دوران كهن مي‌پردازد. جنگ‌هاي گسترده و خانمانسوز موجب نابودي حيات در كره زمين مي‌شود.

ليام نيسون اخيرا در پروژه جديد «اتوم اگويان» با عنوان «چوپان زن» نقش‌آفريني داشت. فانيس بازيگر آثاري چون «اژدهاي سرخ» سال گذشته درفيلم اسكاري «كتاب‌خوان» با «كيت وينسلت» همبازي بود.

 

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  "قطاربازی" بویل برترین فیلم 25 سال اخیر سینمای بریتانیا لقب گرفت 16/6/1388

بیش از 60 کارشناس، منتقد، سینماگر و هنرمند بریتانیایی 10 فیلم برگزیده 25 سال اخیر سینمای بریتانیا را از نگاه خود برگزیدند که "قطاربازی" دنی بویل در صدر این فهرست ایستاد.

به گزارش خبرنگار مهر، نشریه آبزرور در شماره اخیر فصلنامه خود از بیش از 60 فیلمساز، فیلمنامه‌نویس، بازیگر، منتقد، تهیه‌کننده و هنرمندانی از دنیای موسیقی و داستان خواست برترین فیلم سینمای بریتانیا را از سال 1984 تا 2008 انتخاب کنند که برخی فهرست خود را بر اساس اولویت تنظیم و عده‌ای دیگر 10 فیلم برگزیده را بدون ترتیب معرفی کردند.یکی از مسائلی که برای بسیاری از شرکت‌کنندگان در نظرسنجی و مدیران نشریه آبزرور بروز کرده بود، این بود که چطور بدانیم یک فیلم بریتانیایی است. آیا باید با بودجه و عوامل بریتانیایی ساخته شده باشد یا اگر فقط در خاک بریتانیا تولید شده باشد کافی است؟ در نهایت هم قرار شد فیلم‌های انتخاب شوند که حس بریتانیایی بودن را به مخاطب منتقل می‌کنند.پیتر مورگان فیلمنامه‌نویس، سم تیلر ـ وود کارگردان، بن کینگزلی بازیگر، جاناتان کو رمان‌نویس، جوانا هوگ کارگردان، ادگار رایت کارگردان، آن تامسن منتقد آمریکایی، ساندرا هبرون مدیر هنری جشنواره فیلم لندن، ناتالی پرس بازیگر، کوین مکدانلد کارگردان و فیلیپ فرنچ منتقد آبزرور از جمله شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی هستند.

در رده نخست 25 فیلم برگزیده 25 سال اخیر سینمای بریتانیا "قطاربازی" به کارگردانی دنی بویل ایستاده که محصول سال 1996 است و یوان مگرگور در آن بازی کرده است. فیلم با بودجه 3.5 میلیون دلاری تولید شد و 16.5 میلیون دلار در آمریکا و 12 میلیون پوند در بریتانیا فروخت. ضمن اینکه نامزدی اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را هم برای جان هوج به ارمغان آورد."ویتنیل و من" بروس رابینسن محصول 1987 در این رده‌بندی در رده دوم قرار گرفت. فیلم هنگام اکران عمومی به توفیقی دست نیافت، اما خیلی زود به فیلم محبوب دانشجویان تبدیل شد و حالا از بهترین کمدی‌های تاریخ سینمای بریتانیا محسوب می‌شود. "ویتنیل و من" در آمریکا 1.5 میلیون دلار و در بریتانیا تنها 500 هزار پوند فروخت و فقط یک جایزه برد.

                            (( دنی بویل))

فیلم سینمایی "رازها و دروغ‌ها" به کارگردانی مایک لی سومین فیلم برگزیده 25 سال اخیر سینمای بریتانیا در نظرسنجی نشریه آبزرور است. این فیلم محصول سال 1996 نامزد پنج جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم و کارگردان شد و جایزه نخل طلایی بهترین فیلم جشنواره معتبر کن را هم از آن خود کرد. این فیلم 30 جایزه دیگر هم برد.

"صداهای دور، زندگی‌های راکد" ترنس دیویس، "رختشویخانه زیبای من" استفن فریرز، "نکبت" گری اولدمن، "حیوان جذاب" جاناتان گلیزر، "موش‌گیر" لین رمسی، "میلیونر زاغه‌نشین" دنی بویل، "چهار عروسی و یک تشییع جنازه" مایک نیوول، "لمس خلأ" کوین مکدانلد، "امید و افتخار" جان بورمن، "کنترل" آنتون کوربین و "برهنه" مایک لی در رده چهار تا 13 قرار گرفتند.

                 (( گری اولدمن ))

فیلم‌های 12 تا 25 عبارتند از "زیر پوست" کارین آدلر، "گرسنه" استیو مکوئین، "این است انگلیس" شین میدوز، "ظهور مردگان" ادگار رایت، "کفش‌های مرد مرده" شین میدوز، "مسیر سرخ" آندریا آرنولد، "ریف ـ رف" کن لوچ، "مرد روی سیم" جیمز مارش، "تابستان عاشقانه من" پاول پاولیکووسکی، "مردم میهمانی شبانه‌روزی" مایکل وینترباتم و "بیمار انگلیسی" آنتونی مینگلا.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  اخبار ویژه : فهرست 50 دنباله برتر تاریخ سینما اعلام شد 16/6/1388

نشریه سینمایی ایمپایر فهرست 50 دنباله برتر تاریخ سینما را ارائه کرده است که "بیگانه‌ها"، "پدرخوانده 2" و "نابودگر 2: روز داوری" در رده‌های اول تا سوم آن قرار گرفته‌اند.

به گزارش خبرنگار مهر، فیلم سینمایی "بیگانه" به کارگردانی ریدلی اسکات و بازی سیگورنی ویور در نقش ریپلی سال 1979 روی پرده رفت و 86 ماه بعد جیمز کامرون فیلمی به نام "بیگانه‌ها" روانه سینماها کرد که حالا پس از گذشت بیش از 20 سال جایگاهی خاص در تاریخ سینما دارد و بسیاری حتی نمی‌دانند فیلم کامرون دنباله "بیگانه" اسکات است.

فاصله میان دو "پدرخوانده" فرانسیس فورد کوپولا هم 30 ماه بود و با اینکه در قسمت دوم دیگر خبری از مارلون براندو نبود، اما فیلم توانست جایگاه خود را به عنوان اثری مستقل تثبیت و داستان زندگی مایکل کورلئونه را ماهرانه روایت کند. "پدرخوانده 2" شش اسکار برد و در پنج رشته دیگر هم نامزد شد. ضمن اینکه فروش آن در آمریکا 57 میلیون دلار بود.

"نابودگر 2: روز داوری" ساخته جیمز کامرون سال 1991 اکران شد و فاصله آن با "نابودگر" اصلی 81 ماه بود. آرنولد شوارتزنگر در هر دو فیلم نقش اصلی را بازی کرد، اما اولی با شش میلیون دلار تولید شد و 37 میلیون دلار فروخت و هزینه دومی 102 میلیون دلار و فروش آن 198 میلیون دلار در آمریکا و 520 میلیون دلار در دنیا بود. ضمن اینکه پنج اسکار فنی هم برد.

رده چهارم برترین دنباله‌های تاریخ سینما در اختیار "داستان اسباب‌بازی 2" است که به کارگردانی لی آنکریچ، جان لسه‌تر و اش برانن سال 1999 و پس از حدود چهار سال از اکران فیلم اول به نمایش عمومی درآمد و 245 میلیون دلار فروخت و نامزد اسکار موسیقی شد. "داستان اسباب‌بازی" نامزد سه اسکار شده و 192 میلیون دلار فروخته بود.

"شوالیه تاریکی" کریستوفر نولان در فهرست دنباله‌های برتر تاریخ سینما در رده پنجم قرار دارد. فیلمی که 37 ماه پس از "بتمن آغاز می‌کند" به نمایش درآمد و تمامی رکوردهای فروش را شکست. نکته مهم این فیلم مرگ هیث لجر بازیگر نقش جوکر بود که برای همین نقش پس از مرگ یک اسکار نقش مکمل گرفت. فروش جهانی "شوالیه تاریکی" حدود یک میلیارد دلار بود.

"جنگ‌های ستاره‌ای" اروین کرشنر، "برتری بورن" پل گرینگرس، "پیش از غروب" ریچارد لینکلیتر، "سوپرمن 2" ریچارد لستر، "مرده شریر 2" سم ریمی، "ایکس 2" برایان سینگر، "سفر ستاره‌ای 2" نیکلاس مه‌یر، "بازگشت بتمن" تیم برتن، "ایندیانا جونز و معبد مرگ" استیون اسپیلبرگ و "هری پاتر و محفل ققنوس" دیوید ییتس در رده‌های ششم تا پانزدهم فهرست ایستاده‌اند.

 

                           (( بیگانه ها ))

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  جیم شرایدن برای فیلم تازه‌اش دنیل کریگ را انتخاب کرد 16/6/1388

دانیل کریگ در تریلر روانشناسانه «خانه رویاها» به کارگردانی جیم شرایدن بازی می‌کند که نخستین تولید سینمایی شرکت مورگان کریک در سه سال اخیر است.

ورایتی اعلام کرد فیلمبرداری «خانه رویاها» روز 25 ژانویه آغاز می‌شود و آخرین جیمز باند تاریخ سینما در آن نقش یک انتشاراتی مقیم نیویورک را بر عهده خواهد داشت که پس از نقل مکان خانواده‌اش به خانه‌ای در یکی از شهرهای نیو اینگلند درمی‌یابد پیشتر قتلی عجیب در آن اتفاق افتاده است.فیلمنامه تازه‌ترین تجربه کارگردانی فیلمساز 60 ساله ایرلندی‌تبار را دیوید لوکا نوشته است. شرایدن که سابقه شش نامزدی جایزه اسکار را در کارنامه خود، برای مخاطبان ایرانی بیشتر با فیلم‌هایی چون «پای چپ من» و «به نام پدر» شناخته می‌شود. او فیلم سینمایی «برادران» را آماده نمایش دارد و دانیل دی لوئیس بازیگر محبوبش به شمار می‌رود.کریگ 41 ساله با «کازینو رویال» به جمع بازیگران نقش مامور مخفی 007 پیوست و این نقش را در «مایه آرامش» هم تکرار کرد. او قرار است سال 2011 در بیست و سومین فیلم جیمز باندی ایفای نقش کند. کریگ «ماجراهای تن تن» را در مرحله پس از تولید دارد و به زودی همراه با هیو جکمن در نمایش «باران مستمر» در برادوی بازی خواهد کرد.

«خانه رویاها» نخستین پروژه سینمایی شرکت مورگان کریک در سه سال اخیر و اولین آن تحت مدیریت ریک نیسیتا است که از یکسال پیش این سمت را عهده‌دار شده است. فیلم‌های تولیدی این شرکت را استودیو یونیورسال پخش می‌کند.

منبع : خبرگزاری مهر
        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  عکس های جدید از فیلم (( up in the air ))
نام فیلم : up in the air                   بازیگران : جورج کلونی ، وارا فارمینگا

ژانر : کمدی ، درام ، اقتباس              کارگردان : جیسون ریت من

تاریخ اکران : دسامبر 2009

 

 

 

 

 

        موضوع: تصاویر جدید     نويسنده: علی صفار  

  گفتگو با نيل بلامكامپ، كارگردان «منطقه 9» 15/6/1388

نيل بلامكامپ فيلمساز اهل آفريقاي جنوبي است او سينما را در كانادا خوانده و از مدرسه فيلم ونكوور در رشته انيميشن و جلوه هاي ويژه، فارغ التحصيل شده است. از سال 1998 كه مدرك خود را گرفت، با گروه هاي مختلف فيلمسازي همكاري كرده است. قبل از شروع كار فيلمسازي، در تعدادي فيلم و مجموعه مسوول واحد جلوه هاي ويژه بوده و اولين فيلم خود «زنده ماندن در جوبورگ» را در سال 2002 كارگرداني كرد. «منطقه 9» چهارمين فيلم سينمايي اوست كه نام وي را در سطح وسيعي مطرح كرده و حتي صحبت از توليد قسمت دوم آن نيز هست. قصه فيلم در آفريقاي جنوبي رخ مي دهد و با حال و هواي علمي تخيلي و دلهره آور خود، قصه حضور گروهي از موجودات فضايي در يكي از زاغه هاي ژوهانسبورگ را به تصوير مي كشد. همين نكته «منطقه 9» را از فيلم هاي علمي تخيلي مشابه مجزا و متمايز مي كند. بلامكامپ در گفتگوي خود درباره مسائلي كه منجر به ساخت اين فيلم شد صحبت مي كند و طبيعي است هنگام صحبت، بحث به آفريقاي جنوبي، سينما و فيلمسازان آن هم كشيده شود.
«منطقه 9» با نگاهي به فيلم كوتاه خود شما به نام «زنده ماندن در جوبورگ» ساخته شده است.  كمي درباره آن پروژه برايمان صحبت مي كنيد؟
طرح اصلي قصه آن زمان خلق شد كه من با خودم فكر كردم چگونه مي شود يك فيلم علمي تخيلي غربي را ديد كه در آفريقاي جنوبي اتفاق مي افتد. چنين طرحي به خودي خود مي توانست جذاب باشد. اين كه شما با يك موضوع فضايي سروكار داريد و موجودات بيگانه فضايي را مي بينيد كه راهي كره زمين مي شوند. آنها قدم به مكاني مي گذارند كه من در آن متولد شده ام. به همين دليل، نزد تهيه كننده ام در شهر تورنتو رفتم و طرح اصلي قصه را برايش تعريف كردم. از او خواستم روي فيلم سرمايه گذاري كند و وي پس از خواندن طرح، موافقت خودش را براي توليد فيلم اعلام كرد.

آشنايي تان با پيتر جكسن از كجا شروع شد؟

قبل از اين كه كارگردان سينما بشوم، فيلم هاي تبليغاتي تلويزيوني مي ساختم. چند تا از آنها را براي تهيه كنندگان كمپاني يونيورسال فرستادم. آن زمان آنها مي خواستند نسخه سينمايي قصه كميك استريپي «هالو» را بسازند. قرار بود پيتر جكسن هم يكي از تهيه كنندگان اين فيلم باشد. بعد از چند تماس تلفني با يكي از آن تهيه كنندگان (خانم مري پارنت) ، او از من خواست ديداري با هم داشته باشيم و رودررو صحبت كنيم. من مجبور شدم تا نيوزيلند بروم. در آنجا پيتر جكسن هم حضور داشت. كلي با هم حرف زديم. خيلي تحت تاثير نوع رفتارش قرار گرفتم. ادا در نمي آورد و اصلاشبيه اين تاجران تقلبي نبود كه اين روزها تعدادشان خيلي زياد شده است. در عين حال، من از نظر كارهاي خلاقه بشدت علاقه مند هالو شده بودم و او نسبت به اين مساله، كنجكاو شده بود. جكسن خيلي زود متوجه علاقه شديد من به كارهاي علمي تخيلي شد. او از من دعوت كرد در توليد اين فيلم همكاري كنم. صدبار خدا را شكر كردم كه امكان كار در يك پروژه واقعي برايم فراهم شده بود.

پس با بازي ويدئويي هالو كه كمپاني يونيورسال بيرون داد، همكاري داشتيد؟

بله، با اين پروژه من هم كار كردم. اما به خاطر خود اين بازي ويدئويي نبود كه در آن كار كردم. مي خواستم به شكلي وارد دنياي سينما بشوم. همكاري ام با پروژه هاي بازي هاي ويدئويي ديگر نيز به همين دليل بود. اما به واسطه همكاري با پروژه هالو چيزهاي زيادي ياد گرفتم. اين كاراكتر نيمه انساني نيمه حيواني و آن ارتش صنعتي، حال و هواي پيچيده اي را براي قصه اين بازي خلق مي كردند. به هر حال، به مدت 5 ماه با اين پروژه كار كردم. بخش مهمي از كار مربوط به نگارش فيلمنامه بود. در طول كار، همه چيز را طراحي كرديم. شايد بيش از چند هزار طراحي داشتيم. به كمك آنها مي شد بازي ويدئويي را ساخت.

شما چه چيزهايي را در اين مدت طراحي كرديد؟

انواع و اقسام سلاح هايي كه در اين بازي مورد استفاده قرار مي گرفت. بجز آن، تمام تجهيزات و لوازم سربازها را هم من طراحي كردم.

آيا هنوز هيچ احتمالي وجود دارد كه هالو راه خودش را روي پرده سينما باز كند؟

واقعا نمي دانم. توليد يك فيلم سينمايي با توليد يك بازي ويدئويي خيلي فرق دارد و تفاوت هاي آن، يكي دو تا نيست. امتياز اين بازي و كاراكترهاي آن متعلق به شركتي بود كه همكاري اش را با كمپاني يونيورسال قطع كرد. به صورت طبيعي، اگر اين شركت بخواهد فيلمي سينمايي براساس اين بازي تهيه كند، خودش همكارانش را انتخاب مي كند. اما براي خود من، دل كندن از اين پروژه خيلي سخت بود. خيلي سخت و تلخ است كه شما چندين ماه به صورت شبانه روزي وقت خود را به كاري اختصاص دهيد و ناگهان گفته شود ديگر نيازي به همكاري شما نيست. من هالو و دنياي ويژه داخل آن را دوست دارم. ولي حالاكه از آن جدا شده ام، بازگشت دوباره به آن برايم خيلي سخت و مشكل است.

برگرديم به «منطقه 9». كار بازاريابي و تبليغات فيلم كه با شعار «فقط موجودات انساني» همراه بود، خيلي خوب و تازه بود.

تاثير خوبي روي مخاطب گذاشت. همه با اين ديدگاه كه زمين جاي موجودات بيگانه و متجاوز فضايي نيست، موافق هستند.

آيا شما درگير تمام طراحي هاي مربوط به تبليغات فيلم بوديد؟

بخش اعظم اين تبليغات از دل همان چيزهايي مي آمد كه قصه و حال و هواي فيلم را تشكيل مي داد. طراحي تمام آنچه در فيلم وجود دارد با من است. پس اگر حتي به صورت مستقيم هم با گروه تبليغات همكاري نكرده باشم، در نهايت با آنها همكاري نزديك داشته ام! اما بايد بگويم اعضاي گروه تبليغات خيلي خوب كار كردند. آنها كارشان را براساس فيلمي كه ديدند انجام دادند و طراحي هايشان را از خود فيلم گرفتند.

شما تجربيات زيادي در رشته جلوه هاي صوتي و انيميشن داريد. در طراحي بيگانه هاي فضايي «منطقه 9» چقدر نقش داشتيد و درگير بوديد؟

در سطح خيلي بالايي درگير بودم. موجودات بيگانه فضايي قصه فيلم توسط يكي از دوستانم در نيوزيلند طراحي و بعدا در ونكوور روي رايانه خلق شدند. اين دو گروه به اين موجودات زندگي دادند. در طول كار، ما نياز داشتيم كارهاي خاصي را روي آنها انجام دهيم. مي خواستم آنها برجسته و خاص باشند، ولي در همان حال طبيعي و معقول به نظر برسند. متاسفانه آنها بايد در حد و اندازه هاي انساني درست مي شدند. علتش هم اين است كه نوع روان شناسي ما اجازه نمي دهد آنها را به شكل ديگري ترسيم و خلق كنيم. وقتي شما موجودي چهار پا را مي بينيد، بلافاصله به ياد سگ مي افتيد. به همين ترتيب، وقتي موجودي را مي بينيد كه كمي بزرگ تر و درشت تر از آدم هاست و از آهن و اشياي عجيب و غريب ساخته شده، احساس مي كنيد با يك موجود فضايي سر و كار داريد. با اين حال، نمي خواستم از كليشه هاي هاليوودي پيروي كنم و موجودات فيلم شبيه آن چيزهايي باشد كه در فيلم هاي ديگر مي بينيم. وقتي شما با فيلمي روبه رو هستيد كه در آن برخي موجودات فضايي حالتي مهاجم دارند و مي خواهند به زمين حمله كنند مجبوريد يك قصه جذاب خلق كنيد تا بيننده را با خود همراه كنيد.

در نوجواني كدام فيلم هاي علمي تخيلي بيشترين تاثير را بر شما داشتند؟

هدفم ساخت فيلمي بود كه تماشاگران ضمن برقراري ارتباط با آن، احساس كنند با داستان پيچيده اي روبه رو هستندفيلم هاي «بيگانه» ريدلي اسكات و «بيگانه ها» جيمز كامرون بودند كه بيشتر تاثير و نفوذ را بر من داشتند. اما مي توانم بگويم تمام فيلم هاي علمي تخيلي را دوست دارم و هر يك از آنها، چيز تازه اي به من ياد داده اند. من هميشه عاشق علم و فضا و داستان هاي علمي تخيلي بوده ام و فيلم هايي را كه هيولاها و موجودات عجيب و غريب در آنها حضور داشته اند، دوست داشته ام.

آيا با «منطقه 9» قصد داشتيد پيام خاصي به بينندگان بدهيد؟

هم بله و هم نه. در وهله اول، هدفم ساخت فيلمي بود كه تماشاگران ضمن برقراري ارتباط با آن، احساس كنند با داستان پيچيده اي روبه رو هستند. مي دانيد، وقتي شما تصميم مي گيريد يك فيلم سياسي بسازيد كه پيام هاي مهمي در خودش دارد، بايد خودتان را آماده اين نكته هم بكنيد كه ممكن است تماشاگران از سالن سينما فرار كنند. حتي اگر شما قصد ارائه پيام هاي اجتماعي و سياسي داريد، بايد متوجه اين نكته باشيد كه آنها را در قالب يك قصه سرگرم كننده ارائه دهيد تا باعث جذب بيننده شود. من مي خواستم فيلمي بسازم كه استخوان بندي و شاكله يك جامعه نژادپرست و طرفدار آپارتايد را به نمايش مي گذارد. احساس كردم در دل يك قصه علمي تخيلي، چنين موضوعي بهتر بيان مي شود و تماشاچي هم با آن همراهي مي كند.

با توجه به اين كه قصه فيلم در آفريقاي جنوبي اتفاق مي افتد، آيا تا به حال هيچ واكنشي از سوي اين كشور و سياستمداران آن نسبت به فيلم داشته ايد؟

هنوز خير. «منطقه 9» هنوز در اين كشور به نمايش درنيامده است. خودم هم هنوز نمي توانم نوع واكنش آنها را حدس بزنم. ما بخش اعظم فيلم را در ژوهانسبورگ فيلمبرداري كرديم. در زمان ساخت فيلم، اهالي و مسوولان آنجا همكاري خيلي خوبي با ما كردند. قصه فيلم ما حال و هوايي ضدنژادپرستي دارد و به همين خاطر اميدوارم آنها نسبت به فيلم احساس غرور و افتخار كنند و آن را فيلمي متعلق به خودشان بدانند.

يك نكته خيلي جالب هم اين است كه «منطقه 9» برعكس بيشتر فيلم هاي سينمايي نمايش افتتاحيه ويژه و هاليوودي نداشت. فكر مي كنيد چرا؟

نمي دانم. شايد به اين دليل كه تام كروز نقش اصلي آن را بازي نمي كند! در كل، اهميتي به اين موضوع نمي دهم. براي من نوع برخورد و واكنش تماشاچي اهميت بيشتري دارد تا اين كه بخواهم در مهماني ها و مراسم هايي شركت كنم كه آدم ها به يكديگر تعارفات دروغين مي كنند.

فيلمنامه فيلم چگونه شكل گرفت؟

براي فيلمنامه طرح هاي زيادي داشتم و تمام حواسم جمع بود كه يك فيلمنامه درست و حسابي بنويسم. ايده كار را خيلي خوب مي دانستم و متوجه بودم بايد آن را به شكل زيبايي به رشته تحرير درآورم. اتفاقات در طول قصه به آرامي و بتدريج رخ مي دادند و اين طور نبود كه همه چيز از قبل آماده و مشخص باشد. خلق كاراكترهاي اصلي قصه برايم اهميت زيادي داشت و اين كاراكترها بايد در طول قصه معرفي و تكميل مي شدند. متوجه اين نكته هم بودم كه ديالوگ هايي كه كاراكترها مي گويند متناسب با وضعيت و موقعيت اجتماعي و فردي شان باشد. فيلمنامه را طوري نوشتم كه هنگام فيلمبرداري با هيچ مشكلي روبه رو نباشيم و همه چيز را همان طور كه روي كاغذ داريم، جلوي دوربين ببريم. به اين ترتيب، كار ما در دوران فيلمبرداري چندان سخت نبود. من فيلمنامه را سال 2007 نوشتم و پس از روتوش هايي كه روي آن انجام دادم، اواسط سال 2008 آماده كار بود.

گاوين هود كه اهل آفريقاي جنوبي است پس از فيلم اسكاري «توتسي» به هاليوود رفت و در آنجا فيلم ساخت. فكر مي كنيد در چند سال اخير چه اتفاقاتي رخ داده كه فيلمسازان آفريقاي جنوبي در مقايسه با كارگردانان ديگر كشورها و فرهنگ ها توانسته اند تماشاگران بين المللي و آمريكايي پيدا كنند؟

خب اگر به بخش سفيدپوست آفريقاي جنوبي نگاه كنيد، مي بينيد كه آنها خيلي شبيه مردم انگليسي زبان كانادا، آمريكا، استراليا، نيوزيلند و انگلستان هستند. پس نمي توان آنها را با اهالي آسيا يا خاورميانه مقايسه كرد. شايد به همين دليل است كه فيلمسازان آفريقاي جنوبي، راحت تر مي توانند در كشورهاي انگليسي زبان كار و فعاليت كنند. در عين حال، شما پس زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي آفريقاي جنوبي را نيز ناديده نگيريد. فرهنگ اين كشور از دوران گذشته، شباهت زيادي به يك كشور آفريقايي نداشته است.

براي شما حفظ لحن روايتي قصه در شرايطي كه در فكر تقويت عناصر تماتيك و زيبايي شناسانه آن هم بوديد، كار راحتي بود يا سخت؟

خب، اگر شما يك ايده كامل و مشخص در ذهن خود داشته باشيد، آن وقت مي توانيد در همان حالي كه لحن روايتي قصه را حفظ مي كنيد، عناصر مختلفي را كه مي خواهيد در دل اين قصه قرار دهيد. حتي در چنين شرايطي مي توانيد چيزهاي تازه اي هم به آن اضافه كنيد. اين به همين دليل است كه شما يك پايه و اساس كامل براي كار خود داريد، پايه اي كه مي تواند بقيه اجزا را روي خود سوار كند.

تلفيق دوگونه آدم ها و موجودات فضايي در فيلم و قراردادن آنها رودرروي يكديگر، هيجان ويژه اي براي شما داشت؟

بله. اين نوع فيلمسازي هميشه هيجان انگيز است و شما هيچ وقت خسته نمي شويد. ما هم سر صحنه فيلمبرداري حسابي سرگرم بوديم و هم در اتاق جلوه هاي ويژه. بسياري از صحنه هاي فيلم با كمك رايانه ديجيتالي خلق مي شد و كار با اين دستگاه هاي پيشرفته و آدم هاي دور و بر آن، خيلي مفرح بود. بچه هاي گروه جلوه هاي ويژه، پيشنهادهاي جالبي مي دادند و از بعضي از آنها استفاده خوبي كرديم. موفقيت فيلم هايي مثل «منطقه 9» تا حد زيادي مربوط به نوع كار جلوه هاي ويژه آن مي شود. اگر در اين بخش كارها درست صورت نگيرد، فيلم و قصه آن اصلاطبيعي و معقول به چشم نمي آيد و اين به معني خلق يك فاجعه است.


 

        موضوع: مصاحبه     نويسنده: علی صفار  

  معرفی ده فیلم جنجال برانگیز تاریخ سینما 15/6/1388

1- «پرتقال کوکی» به کارگردانی استنلی کوبریک (۱۹۷۱)

در کشورهای ایرلند، سنگاپور، مالزی، اسپانیا و کره به مدت دو دهه ممنوع شد.
یک اقتباس جنجالی از کتاب آنتونی بورخس که خود کوبریک آن را به پیشنهاد پلیس و به خاطر تهدیدهایی که بر علیه او و خانواده‌اش انجام شده بود در انگلستان به نمایش در نیاورد و این موضوع را همسرش بعد از مرگ او فاش کرد.

2- «کشتار با اره‌برقی در تگزاس» به کارگردانی تاب هوپر (۱۹۷۴)

این فیلم به دلیل تعدد سکانس های خشونت آمیز و ترسناک در کشورهای فنلاند، انگلستان، برزیل، استرالیا، آلمان، شیلی، سوئد، نروژ و ایرلند به نمایش درنیامد. فیلم بر اساس زندگی واقعی قاتلی به نام اد گین ساخته شه بود که پوست انسان می‌پوشید اما از اره برقی استفاده نمی‌کرد.

3- «جن گیر» به کارگردانی ویلیام فریدکین (۱۹۷۳)

این فیلم یکی از ترسناک ترین و جنجال برانگیزترین فیلم‌های تمام ادوار سینما است و نمایش آن در کشورهای انگلستان، مالزی و سنگاپور ممنوع شد. منتقدان استقبال بسیار گرمی از فیلم کردند و فیلم نامزد 10 جایزه اسکار و برنده دو تای آن‌ها (صدا و تدوین) شد.

4- «زندگی برایان» به کارگردانی تری جونز (۱۹۷۹)

این فیلم هم در کشورهای نروژ، ایرلند و سنگاپور ممنوع بود.
این هزل مذهبی توسط بسیاری از فعالان مذهبی تقبیح شد. در سوئد با جمله "آن‌قدر خنده‌دار است که در نروژ ممنوع شده" از ممنوعیت آن استفاده کردند.

5- «آخرین تانگو در پاریس» به کارگردانی برناردو برتولوچی (۱۹۷۳)

این فیلم در کشورهای ایتالیا، نیوزیلند، پرتقال، سنگاپور و کره جنوبی ممنوع شد.
این فیلم مشهور که نامزد دو جایزه اسکار بود، یکی از بدنام‌ترین فیلم‌های تاریخ سینماست.

6- «در جبهه غرب خبری نیست» به کارگردانی لوئیس مایلستون (1930)

در کشورهای آلمان و اتریش حدود سه دهه ممنوع اعلام شده بود.
این فیلم موفق به کسب دو جایزه اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی شد اما به خاطر مضامین ضدجنگ و پیام ضد آلمانی‌اش توسط هیتلر و متحدانش ممنوع شد. در نمایش بسیار کوتاه‌مدتش در سینماهای آلمان نیز نازی‌ها با رها کردن موش در سالن‌های سینما نمایش را به هم ریختند!

7- «کالیگولا» به کارگردانی تینتو براس و باب گوچیونه (1979)

در کشورهای کانادا و ایسلند به نمایش در نیامد.
داستان جنجالی امپراطوری روم و نمایش خشونت فراوان به همراه مضامین غیراخلاقی دیگر باعث شد این فیلم از جنجالی‌ترین آثار سینمایی لقب بگیرد. در این فیلم بازیگرام مطرحی مثل مالکوم مک‌داول، پیتر اوتول و هلن میرن شرکت داشتند.

8- «آخرین خانه سمت چپ» به کارگردانی وس کریون (۱۹۷۲)

در کشورهای سنگاپور، ایسلند، نیوزیلند، نروژ، آلمان غربی به نمایش در نیامده و برای 18 سال در انگلستان و بیشتر از 32 سال در استرالیا ممنوع بوده است.
این فیلم را وس کریونی ساخت که فیلم «تپه‌ها چشم دارند» او هم در فنلاند ممنوع شده بود. او را برای فیلم‌های ترسناکی مثل «کابوس در خیابان الم» و سری «جیغ» هم شهرت چشمگیری دارد.

9- «وسوسه‌ها» به کارگردانی تاد برونینگ (1932)

نمایش آن در کشورهای ایتالیا، فنلاند و ایرلند ممنوع شد.
تصمیم عجیب برونینگ برای استفاده از آدم‌های معمولی با شکل و شمایل عجیب و در هم به جای بازیگران گریم شده حسابی تماشاگران را شگفت‌زده کرد و با این‌که این فیلم حالا یک فیلم کالت به حساب می‌آید اما برونینگ برای ساختن فیلم بعدی‌اش باید خیلی تلاش می‌کرد.

10- «شیطان مرده» به کارگردانی سام ریمی (۱۹۸۱)

ممنوع شده در کشورهای مالزی، انگلستان، آلمان غربی، سوئد، ایسلند، ایرلند و سنگاپور.
این فیلم از اولین فیلم‌هایی بود که توسط فعالان مذهبی با عنوان "کثافت ویدیویی" -اصطلاحی که برای انتقاد از نمایش صریح خشونت توسط سازمان‌های مذهبی، منتقدین و رسانه‌ها به کار گرفته می‌شود- مورد شماتت قرار گرفت.

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  مریل استریپ امسال هم گزینه اصلی اسکار است 15/6/1388

به عقيده بسياري از رسانه‌هاي خارجي و كارشناسان سينمايي، مريل استريپ، در صدر ديگر شانس‌هاي برتر جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش اول زن سال 2010 قرار دارد.
بسياري از منابع خارجي امسال به صورت متفق‌القول بر اين عقيده‌اند كه مريل استريپ، بازيگر هاليوودي برنده دو جايزه اسكار، امسال نيز براي برنده شدن اين دوره از جوايز در ميان ديگر بازيگران زن، شانس برتر محسوب مي‌شود.

بر اساس گزارش ديلي اكسپرس، اعضاي آكادمي اسكار مدتي است كه براي تهيه‌ يك ليست از شانس‌هاي برتر اسكار امسال در بخش بازيگران زن به شدت در تلاشند كه البته به طور قطع مريل استريپ يكي از شانس‌هاي امسال است كه احتمال دارد كه سال آينده براي سومين بار جايزه اسكار بهترين بازيگر زن سال را از آن خود كند.استريپ پيش از اين درباره سينماي امسال هاليوود گفته بود: "اگرچه امسال در كل سال خوب و درخشاني براي فيلم‌ها به نظر مي‌رسد ولي متاسفانه هيچ نقش خوب و جذابي براي زن‌ها نوشته نشده است."
وي كه تاكنون 13 بار نامزد جوايز اسكار شده، در اين مصاحبه افزود: "اگرچه در نقش‌هاي مكمل گزينه‌هاي زيادي براي انتخاب بازيگران زن وجود دارد ولي تعداد آنها در نقش‌هاي اصلي بسيار محدود است."

بنا براين گزارش، علاوه بر مريل استريپ كه امسال براي فيلم «جولي و جوليا» از گزینه‌های نامزد جايزه اسكار است، ديگر گزينه‌هاي مطرح در بخش بهترين بازيگر زن نقش اول، عبارتند از هيلاري سوانك براي فيلم «امليا»، ايميلي بلانت براي فيلم‌ «ويكتورياي جوان» و پنه‌لوپه كروز براي فيلم «آغوش‌هاي شكسته» آخرین ساخته پدرو آلمادوار.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  مدیر هنری جدید جشنواره لوکارنو برنامه‌هایش را اعلام کرد 15/6/1388

اولیویه پره در نخستین حرکت خود به عنوان مدیر هنری جدید جشنواره لوکارنو ترکیب کمیته انتخاب جشنواره را بازبینی و یکی از بخش‌های رقابتی را حذف کرد.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از اسکرین دیلی، اولیویه پره تصمیم دارد بخش‌های رقابتی جشنواره را به دو بخش محدود کند که در هر بخش آن 18 فیلم به نمایش درمی‌آید.
یکی بخش مسابقه بین‌الملل برای فیلمسازان شناخته‌شده دنیا و دیگری مسابقه فیلسازان فردا برای رقابت فیلم‌های اول و دوم.پره از اول سپتامبر 2009 رسما مدیر هنری جشنواره لوکارنو شد در حالی که پیش از این 10 سال مدیر بخش دو هفته کارگردانان جشنواره کن بود.او همچنین اعلام کرد قصد دارد نخستین بخش مرور آثار را به ارنست لوبیچ اختصاص دهد.اولیویه پره گفت: قصد دارم توجهی ویژه به هویت و تاریخ لوکارنو داشته باشم که زمانی محل کشف فیلمسازان جدید و فیلم‌های جدید بود. ما در لوکارنو برای ریسک کردن آزادیم و می‌خواهیم برای رویدادهای کوچک مستقل و گسترش روابط با کارگردانان برنامه‌ریزی کنیم.
اعضای هیات هنری لوکارنو عبارتند از فیلیپ چه، ژان فرانسوا دیوو، مارک پرانسن، روبرتو توریگلیاتو و آنیه ویلدنستین.
شصت و سومین دوره لوکارنو از 4 تا 14 آگوست 2010 برگزار خواهد شد.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  «تام کروز» گفتار متن مستند می‌گوید 15/6/1388

تام کروز بازیگر نامزد اسکار هالیوود گفتار متن مستندی درباره اتومبیل‌های مسابقه‌ای هندریک را می‌گوید.به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» این مستند که با هم: داستان اتومبیل‌های هندریک نام دارد؛ 11 اکتبر از ABC پخش خواهد شد.کروز در این مستند تاریخچه 25 ساله حضور ریک هندریک را در «نسکار» انجمن کشوری مسابقات خودروهای کارکرده که بزرگ‌ترین برگزارکننده مسابقات اتومبیل‌رانی در ایالات متحده آمریکا است را تعریف می‌کند. رابطه دوستانه تام کروز با ریک هندریک از سال 1990 در زمانی آغاز شد که او در هنگام فیلمبرداری فیلم روزهای تندر به کروز مشاوره می‌داد.
کروز و خانواده‌اش در چندین سال گذشته برای تماشای مسابقات اتومبیل‌رانی مهمان هندریک بوده‌اند.

 

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  مرد عنكبوتي4 هنوز بدون كارگردان است 14/6/1388

در حالي كه شركت سوني اعلام كرده توليد «اسپايدرمن/مرد عنكبوتي4» اوايل سال آينده ميلادي شروع مي‌شود ولي «سام ريمي» هنوز براي كارگرداني اين فيلم قرارداد امضا نكرده است.

اين در حالي است كه شركت سوني براي نگارش فيلم‌نامه دو قسمت پنجم و ششم اين مجموعه فيلم «جيمز واندرپيلت» را دعوت به همكاري كرده است.
واندر بيلت همان فيلم‌نامه‌نويسي بود كه اولين فيلم‌نامه قسمت چهارم فيلم را نوشت ولي اين فيلم‌نامه مورد پسند رسمي واقع نشد. ريس از ديويد ليندسي آبير نمايشنامه‌نويس دعوت كرد تا اين فيلم را بازنويسي كند. به دليل وجود همين مشكلات، اهل فن چنين اظهار نظر مي‌كنند كه دعوت از واندبيلت براي نگارش فيلم‌نامه قسمت پنجم و ششم «اسپايدر من / مرد عنكبوتي4» باعث آزردگي خاطر بيشتر «سام ريمي» خواهد شد. اين آزردگي خاطر، مي‌تواند باعث شود تا وي كاملا خودش از اين پروژه بيرون بكشد. با اين حال مسئولان شركت سوني كه هنوز فيلمساز ديگري را جايگزين «سام ريمي» نكرده‌اند، مي‌‌گويند اين هنرمند كارگرداني قسمت چهارم فيلم را هم انجام خواهد داد و نيازي به انتخاب يك كارگردان ديگر نيست. اين در حالي است كه تحليل گران سينمايي مي‌گويند در صورت عدم تمايل كامل ريمي براي كارگرداني فيلم، شركت سوني وقتي براي تعويض كارگردان اسپايدرمن/مرد عنكبوتي نخواهد داشت. يكي ازدلايل اميدواري شركت سوني اين است كه سام ريمي به سراغ كارگرداني فيلم مورد علاقه‌اش با نام «هاپيت» نخواهد رفت.
ريس قصد كارگرداني اين درام ماجراجويانه دو قسمتي را داشت اما بالاخره گيرمو دل‌تورو براي كارگرداني اين فيلم انتخاب شد. براساس گزارش‌هاي رسيده، «تاچي هگو آنر» براي بازي در قسمت چهارم فيلم قرارداد امضاء كرده‌ و قرار است چهارمين قسمت فيلم ماه مه 2011 به روي پرده سينما برود.
اين روزها گري راس مشغول انجام تغييراتي بر روي فيلم‌نامه اين فيلم است.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  ((چهارشگفت انگیز3 )) در راه است 14/6/1388

شركت فيلمسازي «فوكس قرن بيستم» بار ديگر «چهار شگفت‌انگيز» را به سينما مي‌آورد.

نسخه‌هاي قبلي اكشن‌ «چهار شگفت‌انگيز» با حضور بازيگراني چون «جسيكا آلبا» و «كريس ايوانز» در جذب مخاطبان سينما موفق عمل كرده‌اند. بنابر اعلام هاليوود ريپورتر، «آكيوا گولدسمن» براي تهيه و توليد نسخه‌ جديد اين فيلم تخيلي و فانتزي انتخاب شده است. بنابراين گزارش، نگارش نسخه‌ي جديد «چهار شگفت‌انگيز» برعهده‌ي «مايكل گرين» و گذاشته شده و «رايان رينولدز» به عنوان بازيگر نقش اصلي برگزيده شده است. نسخه‌هاي اول و دوم پروژه‌ي «چهار شگفت‌انگيز» به ترتيب در سال‌هاي 2005 و 2007 ميلادي توسط «تيم استوري» كارگرداني شده‌اند. در نسخه قبلي چهار قهرمان داستان با يک موجود عجيب ، پرقدرت و نابودگر که از فضا به زمين آمده مواجه مي شوند اما پس از ماجراهاي دکتر دووم (با صداي جوليا مک ماهون) که در قسمت اول، توسط چهار شگفت انگيز شکست خورده بود، نيز براي انتقام جويي نبردي را با آنها آغاز مي‌کند.

اکنون چهار قهرمان داستان بايد براي نجات زمين هر دو دشمن قدرتمند خود را شکست دهند.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  برترين آثار تاريخ سينماي جهان در زمينه‌ي جلوه‌هاي ويژه معرفي شدند 14/6/1388

برترين آثار تاريخ سينماي جهان در زمينه‌ي جلوه‌هاي ويژه انتخاب و معرفي شدند.

دراين بررسي كه يكصد سال تاريخ سينماي جهان از فيلم‌هاي كلاسيك و صامت، تا آثار متاخر مورد تحقيق قرار گرفته‌اند، عناوين آثاري چون «دزدان دريايي كارائيب»، «نسخه‌هاي صندوقچه مرد مرده»، «پايان جهان» و «مورد عجيب بنجامين باتن» به چشم مي‌خورد. بنابر اعلام پايگاه اطلاع‌رساني Imdb، قديمي‌ترين فيلم هاي اين فهرست «طلسم‌شده» محصول سال 1900 و «سرقت بزرگ قطار» (1903) هستند. ديگر آثار برگزيده تاريخ سينما به ترتيب سال توليد و نمايش عبارتند از: ، «طلوع» (1927)، «كينگ كونگ» (1933)، «جادوگر شهر‌اوز» (1939)، «دزد بغداد» (1940)، «20 هزار فرسنگ زيردريا» (1954)، «سياره‌ ممنوع » (1956)، «جيسون و آرگونات ها» (1963)، «مري پاپينز» (1964)، «جنگ ستارگان» (1977)، «بازگشت به آينده» (1985) ميلادي.

فيلم‌هاي ديگر اين فهرست عبارتند از: «چه کسي براي راجر رابيت پاپوش دوخت؟» (1988)، «ترميناتور2» (1992)، «اينديانا جونز» (1992)، «پارك ژوراسيك» (1993)، «اسپايدرمن 2»، «كنيگ كونگ» (2005)، «قطب‌نماي طلايي» (2007).

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  «كيانوريوز» به پروژه سينمايي «جنايت هنري» پيوست 14/6/1388

«كيانو ريوز» به عنوان بازيگر و تهيه‌كننده با پروژه‌ي سينمايي «جنايت هنري» همكاري خواهد كرد.

اين فيلم كه در قالب كمدي به توليد مي‌رسد از «مالكولم ونويل» به عنوان كارگردان بهره مي‌برد.
بنابر اعلام ورايتي، پروژه‌ي سينمايي «جنايت هنري» از ماه نوامبر (اواسط آبان) در منطقه‌ي «بوفالو» مقابل دوربين مي‌رود. بنابراين گزارش، اين فيلم كمدي نخستين همكاري «ريوز» و «استفان همل» در مقام تهيه‌كننده به‌ شمار خواهد رفت. فيلمنامه «جنايت هنري» توسط «ساشاگر واسي» به نگارش در مي‌آيد. داستان فيلم به موضوعي كمدي _ رمانتيك مي‌پردازد و طي آن «ريوز» در قالب يك مرد جسور به تصوير كشيده مي‌شود كه در پي دستبرد زدن به يك بانك بزرگ در بوفالو است. «كيانوريوز» چندي پيش با فيلم «روزي كه زمين ايستاد» در سينما بود و اخيرا درگير پروژه‌ي «زندگي خصوصي پيپا لي» بود.

«مالكولم ونويل» كارگرداني آثاري چون «جعبه 44 اينچي» را بر عهده داشته است.

 

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  حضور «رابين ويليامز» در كمدي «ازدواج ممنوعه» 8/6/1388

«رابين ويليامز» بازيگر آثاري چون «انجمن شاعران مرده» و «بي‌خوابي» به فهرست بازيگران كمدي رومانتيك «ازدواج ممنوعه» پيوست.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين پروژه سينمايي توسط شركت فيلم‌سازي «توچستون پيكچرز» به تهيه و توليد مي‌رسد. بنابر اعلام هاليوود ريپورتر، داستان اين كمدي به رويارويي مجدد يك زوج كه سال‌ها پيش از يكديگر جدا شده‌اند، مي‌پردازد. اين زوج در روز ازدواج دخترشان تصميم دارند او را بدزدند تا به زعم‌شان خودشان مانع تكرار اشتباهاتي شوند كه سال‌ها پيش خودشان مرتكب شده‌اند.

«جك اميل» و «مايكل بگلر» نگارش فيلم‌نامه كمدي «ازدواج ممنوعه» را برعهده گرفته‌اند. هنوز كارگردان اين پروژه سينمايي مشخص و اعلام نشده است.

 

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  «جورج كلوني» روانه بيمارستان شد 8/6/1388

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از سايت سينمايي هافينگتون پست، «جورج كلوني» چند روز پيش در حال رانندگي با اتومبيل مدل بالاي خود در اطراف درياچه لوگانو واقع در مرز ايتاليا و سوئيس، دچار سانحه شد و در حالي كه بي‌هوش بود روانه بيمارستان شد.
وي كه سال گذشته نيز در حين موتور سواري در نيوجرسي، دچار سانحه شد و يكي از پاهايش به شدت دچار شكستگي شد، اين بار يكي از دستانش از چند ناحيه شكسته و مدت زماني طولاني بايد در گچ باشد.
اين بازيگر 49 ساله هاليوود هم‌اكنون از بيمارستان مرخص شده و در خانه‌اش در ايتاليا دوران نقاهت خود را سپري مي‌كند.


منبع : فارس

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  "مقصد نهایی" در نخستین روز اکران صدرنشین جدول فروش شد 8/6/1388

در تقابل دو فیلم از ژانر وحشت در گیشه سینماهای آمریکا، روز جمعه "مقصد نهایی" برادران وارنر توانست با 11 میلیون دلار فروش در نخستین روز اکران بر "هالووین 2" وینستین با 7.6 میلیون دلار فروش غلبه کند.

به گزارش خبرنگار مهر، هالیوود ریپورتر اعلام کرد هر دو فیلم تازه به نمایش درآمده این هفته در منطقه آمریکای شمالی درجه R دارند، اما "مقصد نهایی" با در اختیار داشتن 1678 سینمای سه‌بعدی از مجموع 3121 سینما عملکردی بهتر نسبت به رقیب خود داشت و روز جمعه حدود 11 میلیون دلار فروخت. بیشتر تماشاگران فیلم زنان بودند."هالووین 2" به کارگردانی راب زامبی که در 3025 سینمای آمریکا و کانادا روی پرده رفته، با 7.6 میلیون دلار فروش در روز جمعه نتوانست به رکورد 10.9 میلیون دلاری قسمت اول در سال 2007 برسد. با این حال مدیران شرکت وینستین چندان نگران این استقبال تماشاگران نیستند، چرا که فیلم با تنها 15 میلیون دلار هزینه تولید شده است.برخلاف بسیاری از فیلم‌های دنباله‌ای که عملکرد آنها در گیشه معمولا کمتر از قسمت‌های قبلی است، "مقصد نهایی" این قاعده را شکست و بهترین فروش روز اول را در میان فیلم‌های این مجموعه داشت. "مقصد نهایی 3" در نخستین روز اکران در سال 2006 رقمی حدود هفت میلیون دلار فروخت و فروش سه روز اول آن 19.2 میلیون دلار بود.

شرکت وینستین روز جمعه سومین رده جدول فروش را هم از آن خود کرد و "لعنتی‌های بی‌آبرو" به کارگردانی کوئنتین تارانتینو در دومین جمعه اکران در 3165 سینما 5.9 میلیون دلار فروخت. این رقم 59 درصد کمتر از جمعه گذشته بود و رقم کلی فروش نهمین فیلم تارانتینو را به مرز 60 میلیون دلار رساند.تازه‌ترین ساخته آنگ لی فیلمساز سرشناس تایوانی با نام Taking Woodstock روز جمعه با 1.2 میلیون دلار فروش از اکران در 1393 سینما در رده نهم جدول قرار گرفت. "ناحیه 9" در سومین جمعه اکران 46 درصد مخاطبانش را از دست داد و با سه میلیون دلار درآمد از 3180 سینما، مجموع درآمد خود را به 83 میلیون دلار رساند.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  تارانتینو پنج فیلم محبوب تاریخ سینمای جنگ را برگزید 8/6/1388

کوئنتین تارانتینو که این روزها فیلم جنگی "لعنتی‌های بی‌آبرو" را روی پرده سینماهای جهان دارد، پنج فیلم جنگی محبوب خود را نام برده که نام "فرار بزرگ" و "12 مرد کثیف" هم در میان آنها به چشم می‌خورد.

به گزارش خبرنگار مهر، اسوشیتدپرس اعلام کرد گرچه فهرست فیلم‌های جنگی مورد علاقه فیلمساز سرشناس آمریکایی لزوما پنج فیلم برتر تاریخ سینما با موضوع جنگ جهانی دوم نیست، اما تارانتینو برای هر انتخاب هر یک از آنها دلایلی آورده که نشان می‌دهد برای ساختن "لعنتی‌های بی‌آبرو" حسابی فیلم جنگی دیده است. پنج فیلم جنگی محبوب تارانتینو عبارتند از:

فرار بزرگ / جان استرجس / 1963: فیلم داستان حماسی فرار زندانیان متفقین از یکی از زندان‌های نازی‌ها در جنگ جهانی دوم است و بازیگرانی چون استیو مکوئین، جیمز گارنر، ریچارد آتنبورو، جیمز کابرن و چارلز برانسن در آن بازی کرده‌اند. یکی از سرگرم‌کننده‌ترین فیلم‌هایی که تا به حال با موضوع جنگ جهانی دوم ساخته شده و به نوعی شبیه "لعنتی‌ها" است.

 نمایی از فیلم سینمایی "فرار بزرگ"

دوازده مرد کثیف / رابرت آلدریچ / 1967: حضور بازیگرانی چون لی ماروین، ارنست بورگناین، چارلز برانسن، جیم براون، جان کاساوتیس، دانلد ساترلند و تلی ساوالاس می‌تواند فیلم را به محبوب تمام سینمادوستان تبدیل کند. "لعنتی‌های بی‌آبرو" همان "دوازد مرد کثیف" من است، اما بسیار بزرگتر و گسترده‌تر با نگاهی متفاوت.

پنج گور تا قاهره / بیلی وایلدر / 1943: یکی از فیلم‌های محبوب من که وایلدر آن را 10 سال پیش از "بازداشتگاه شماره 17" ساخت. بیلی وایلدر و چارلز برکت داستان خودشان را برای فیلم نوشتند که چندان هم از تاریخ پیروی نمی‌کرد. فیلم نه تنها روایتی معتبر از فیلد مارشال اروین رومل است، بلکه نسخه‌ای بسیار شگفت‌انگیز هم از این روایت محسوب می‌شود.

امشب ما به کاله حمله کردیم / جان برام / 1943: از فیلم‌هایی که من برای ساختن "لعنتی‌ها" آن را کشف کردم. فیلمی شگفت‌انگیز که من دوستش داریم و چند صحنه آن واقعا شبیه روایت‌های امروزی است. والدو سالت فیلمنامه را نوشته که او را پدر فیلمنامه‌نویسی مدرن می‌دانند. ما حاصل کار او را در فیلم می‌بینیم و گویی داستان امروز روایت می‌شود.

عملیات در عربستان / لئونید موگوی / 1944: یکی از معدود فیلم‌هایی که موگوی روس در دوران جنگ در هالیوود با بازی جرج سندرز ساخت. یکی دیگر از فیلم‌هایی که من در این مدت کشف کردم و بسیار به آن علاقمند شدم. من در فیلم‌های جنگی آنهایی را بسیار دوست می‌دارم که داستانگو هستند.

منبع : مهر         
        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  معرفی کامل فیلم «خماری» 7/6/1388

کمدی بسیار موفق تاد فیلیپس با فروش فوق‌العاده‌اش نظرهای بسیاری را جلب کرده است.

درباره فیلم:
«اثر باقیمانده/خماری» یک کمدی شخصیت‌محور است یعنی به همان اندازه که خط اصلی داستان فیلم، ماجراهایی عجیب و خنده‌دار را روایت می‌کند، کاراکترهایی که این حوادث برپایه شخصیت‌های درونی آنها شکل گرفته نیز کاراکترهایی عجیب و کاملا متفاوت با یکدیگر هستند و گویی هر کدام از آنها متعلق به یک نقطه از کره زمین‌اند. در این میان کاراکتر آلن که توسط زِک گالفیاناکیس ایفا شده از همه عجیب‌تر است؛ آلن جوانی است کوتاه‌قد و چهارشانه که هیچ‌گاه توجه زیادی به وی نشده و به همین علت به هر کاری دست می‌زند تا خود را مطرح کند! اجرای زِک گالفیاناکیس از این شخصیت مبتنی بر یک نوع بازی انفجاری و یا برون‌فکنانه است که بسیار زیاد به بازی جان بلوشی فقید در کمدی «خانه حیوانی» شباهت دارد. البته به نظر نمی‌رسد که گالفیاناکیس با تاثیرپذیری مستقیم از بلوشی به ایفای این نقش پرداخته باشد زیرا طرز نگاه به دوربین و حتی لحن حرف زدن این دو بازیگر کاملا متفاوت با یکدیگر است. «خماری» توسط تاد فیلیپس کارگردانی شده است که پیش از این آثاری نظیر «مدرسه قدیمی» و «سفر جاده‌ای» را روانه پرده سینماها کرده بود. دو فیلم قبلی فیلیپس هر چند لحظاتی خاص و ویژه داشتند اما هیچ‌کدام در بیان داستان خود، روانی فیلم جدید وی را نداشتند. فیلمنامه «خماری» بوسیله دو همکار فیلمنامه‌نویس یعنی جان لوکاس و اسکات مور به رشته تحریر درآمده است؛ اینان که پیش از این سناریوی «اشباح نامزدهای سابق» را نوشته بودند که آن هم به‌تازگی به اکران درآمده است، در نگارش فیلمنامه «خماری» کوشیده‌اند، جزئیات فیلم و مشاهدات کاراکترها را در قالب یک سلسله دیالوگ‌های کاملا ویژه به نمایش بگذارند و شاید همین عامل بوده که باعث شده این فیلم بسیار مورد توجه جوانان واقع شود.

نظرات منتقدان:
راجر ایبرت- اکنون می‌خواهم در مورد فیلمی صحبت کنم با نام «خماری»؛ فیلمی مفرح که با سرعتی زیاد داستان خود را بازگو می‌کند. مقدمه‌چینی فیلم بر پایه عناصر کمیک شکل گرفته و به دنبال آن تمام موقعیت‌های خلق شده توسط فیلمنامه‌نویسان هم مفرح هستند. حتی دیالوگ‌های فیلم نیز کاملا طنازانه نوشته شده‌اند و خط به خط آنها به بالا بردن بار کمیک فیلم کمک می‌کند. البته این موضوع سبب نشده که فیلم از فضای واقع‌گرایانه فاصله بگیرد و مخاطب به شدت نسبت به وقایع عجیب رخ‌داده در فیلم و به خصوص گم شدن پسری که به زودی قرار است داماد شود، واکنش نشان می‌دهد؛ همه می‌خواهند بدانند برای این پسر چه اتفاقی افتاده و نگرانی‌ها از آن جهت است که در یک فیلم کمیک این اتفاق به وقوع پیوسته است. فیلم با اخبار بدی که یک عروس در ساعاتی کوتاه که به مراسم عروسی‌اش مانده دریافت می‌کند، آغاز می‌شود، عروس قصه ما شنیده نامزدش داف که به همراه سه تن از دوستانش به سفری کوتاه‌مدت رفته بود، گم شده و بدتر از همه اینکه دوستانش هم هیچ خبری از وی ندارند. دوستان داف از عروس‌خانم می‌خواهند که ازدواج را به تعویق بیاندازد اما او سرسخت‌تر از آن است که تحت تاثیر صحبت‌های این سه نفر قرار گیرد. در ادامه فلاش‌بکی به گذشته شکل می‌گیرد و ماجراهای دو روز پیش از موعد ازدواج را مرور می‌کنیم که طی آن داف به همراه سه تن از دوستانش با نام‌های فیل، آلن و استو راهی لاس وگاس می‌شوند؛ در انتخاب دوستان داف فیلمنامه‌نویسان بیشترین خلاقیت را به خرج داده‌اند و سعی کرده‌اند برای جذاب‌تر نمودن فیلم، شخصیت‌هایی کاملا متضاد با یکدیگر را به کار گیرند؛ فیل یک معلم مدرسه است که سال‌ها با دانش‌آموزان سر و کله زده، استو یک دندانپزشک خوش‌تیپ است که گاهی حرف‌های خوبی هم می‌زند و آلن که در واقع برادرزن داف محسوب می‌شود، یک جوان ژولیده و نسبتا چاق است که به دلیل سوابق قبلی‌اش، فقط حق دارد در محدوده 200 فوتی ساختمان مدرسه محل تحصیلش زندگی کند! صبح روز بعد داف گم می‌شود و بقیه رفقا هم برای چند ساعتی حافظه خود را از دست داده و متوجه این نمی‌شوند که چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است. آنها گویی در جهنمی اسیر شده‌اند که در آن یک ببر و یک نوزاد شش ماهه که مرتب گریه می‌کند نیز حضور دارند. از اینجا به بعد است که این سه دوست جوان دست به دست هم می‌دهند تا بلکه نشانی از رفیق گمشده‌شان بیابند، مابقی فیلم به تلاش‌هایی که این سه نفر در این راستا انجام می‌دهند، می‌پردازد. آنها در طول یک روز طولانی با حوادث متعددی روبه رو می‌شوند؛ نامزد داف را در کلیسای محل ازدواج ملاقات کرده و با او همدردی می‌کنند، با یک گانگستر چینی برخورد می‌کنند، با یک جیب‌بر شیرین‌عقل مواجه می‌شوند و حتی در صحنه‌ای با مایک تایسون معروف که از قضا ببر پیداشده، نیز متعلق به اوست روبه رو می‌شوند!!! در کنار همه رویدادهای عجیب و خنده‌داری که در فیلم روی می‌دهد به نظر می‌رسد کارگردان قصد داشته تعارضات رفتاری کاراکترهایش و تاثیرگذاری این مسافرت بر تغییر رفتاری آنها را نیز به نمایش بگذارد زیرا در ابتدای فیلم می‌بینیم که هر کدام از شخصیت‌ها مشکلات خاص خود را دارند و حین سفر به لاس‌وگاس است که تلاش می‌کنند خود را شناخته و تا حد ممکن به رفع مشکلات رفتاری خویش بپردازند، در واقع این سفر، مجالی است برای درمان روحی آنان!

اوون گلیبرمن- فارغ از مجموعه حوادثی که حین سفر به لاس‌وگاس رخ می‌دهد، آنچه بسیار زیاد موجب دل‌انگیز شدن فضای فیلم گردیده، آن است که سناریو طوری نگارش شده که همه جزییات فیلم کاملا قابل درک هستند. در فیلم حوادث عجیب و غریبی رخ می‌دهد اما به دلیل اینکه این حوادث برای شخصیت‌هایی کاملا ملموس به وقوع می‌پیوندد، مخاطب به راحتی با فیلم ارتباط برقرار می‌کند. چهار دوستی که از لس‌آنجلس راهی لاس‌وگاس شده‌اند، نه زیاد پر دل و جرات‌اند نه زیاد ترسو، نه زیاد حرف می‌زنند نه کاملا گوشه‌گیرند! هیچ کدام از آنها نیز ظاهر فریبنده‌ای ندارند که بخواهیم ماجراهای رخ داده برای ایشان را به این وجهه نسبت دهیم. آنها تنها می‌کوشند اولین نقشه‌ای را که حین برخورد با یک مشکل به ذهن‌شان خطور می‌کند، عملی کنند! به جرات می‌توان گفت غافلگیری «خماری» تنها در یک یا چند صحنه معدود آن خلاصه نشده و داستان فیلم طوری پیش می‌رود که هر قسمت از آن یک غافلگیری واقعی است. این فیلم صحنه‌های خنده‌دار بسیاری دارد و اغلب سعی شده از عناصری مودبانه برای خنداندن مخاطب استفاده شود نه عناصری جلف و سبکسرانه! دِبرا نیل فیشِر تدوینگر فیلم هم کار یکدستی را ارائه کرده و با حذف صحنه‌های بی‌ادبانه موجب گردیده بیشتر با فیلمی سرگرم‌کننده روبه رو باشیم نه فیلمی مضحک و سطحی!

نکات حاشیه‌ای:
-- مایک تایسون بوکسور سنگین‌وزن جهان که در این فیلم در نقش خودش ظاهر شده، هدف اصلی‌اش از بازی در این کمدی را صرفا کسب تجربه در امر بازیگری دانسته و می‌گوید: "پیش از این هم در فیلم‌های دیگری به نقش خودم ظاهر شده بودم. این بار نیز به پیشنهاد تاد فیلیپس در این فیلم بازی کردم در حالی که چندان اطلاعی از جریان فیلمنامه نداشتم... در کل باید بگویم سینما آن چیزی نیست که باب میل من باشد و هنوز هم بزرگ‌ترین لذت من، حضور در رینگ بوکس است!"

-- یکی از آهنگ‌هایی که در طول فیلم توسط زِک گالفیاناکیس اجرا شده، آهنگی است به نام "نمیتونی چیزی به من بگی" متعلق به کانی وست که برای ساخت ویدئو‌کلیپی جدید بر روی آن، مبلغی قابل توجه به کانی وست پرداخت گردیده است.

مشخصات فیلم:
خماری
The Hangover

کارگردان: تاد فیلیپس
فیلمنامه: جان لوکاس، اسکات مور
مدیر فیلمبرداری: لورنس شِر، آلن کودیلو
تدوین: دِبرا نیل فیشِر
طراح صحنه: اِی تاد هالِند
موسیقی: کریستوف بِک
بازیگران: برادلی کوپر، اِد هِلمز، زِک گالفیاناکیس، هیثر گراهام، جاستین بارثا، کِن جئونگ، ساشا بارِس، برایان کالِن، راشل هریس، جفری تامبور، مایک تایسون
مدت: 129 دقیقه
محصول 2009 آمریکا
ژانر: کمدی

داستان فیلم:
داف (با بازی جاستین بارثا) دو روز قبل از ازدواجش تصمیم می‌گیرد به همراه سه تن از دوستانش (با بازی برادلی کوپر، اِد هِلمز و زِک گالفیاناکیس) برای گذراندن آخرین مسافرت تفریحی در دوران تجرد، به لاس‌وگاس برود. آنها شب‌هنگام به لاس‌وگاس می‌رسند و در هتل کازِرس پالاس سوئیتی کرایه کرده و پس از مصرف مقدار زیادی مشروبات الکلی به خواب می‌روند. اما ماجرا آنجا عجیب می‌شود که دوستان داف حوالی ظهر روز بعد در حالی از خواب بیدار می‌شوند که چیز زیادی از گذشته خود به خاطر ندارند ضمن اینکه با اتفاقات عجیبی هم رو به رو می‌شوند؛ در حمام آپارتمان با یک ببر مواجه می‌شوند، در نزدیکی سوئیت‌شان یک نوزاد شش‌ماهه را پیدا می‌کنند و بدتر از همه آن که متوجه می‌شوند داف به طرز مشکوکی گم شده و هیچ اثری از وی وجود ندارد. آنها هیچ رد مشخصی از داف در دسترس ندارند ضمن این‌که زمان زیادی هم تا برگزاری مراسم عروسی وی وجود ندارد و آنها هر طور شده بایستی او را پیدا کنند. در چنین شرایطی این سه نفر تصمیم می‌گیرند تا یک بار دیگر اشتباهاتی که در برنامه سفرشان وجود داشته را مرور کنند بلکه بتوانند نشانی از داف پیدا کنند...

منبع : سینمای ما

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  گفتگو با آدام سندلر، بازيگر «آدم‌های بامزه» 7/6/1388

آدام سندلر يكي از مطرح ترين بازيگران كمدي سينماي معاصر است. رابين ويليامز مدت هاست ديگر نقش كمدي موفقي نداشته و جيم كري سال هاست كه ديگر مثل گذشته موفق نيست. شايد بن استيلر تنها بازيگر كمدي سينما باشد كه توانسته مثل سندلر دوام بياورد و فيلم هايش در نمايش عمومي با استقبال خوبي روبه رو شوند. سندلر به خلاف استيلر، طي سال هاي اخير به سمت بازي در كمدي هاي سياه روي آورده و در اين كار موفق هم بوده است. او كه با فيلم «خواننده عروسي» در سال 1998 و پس از يك دهه حضور در سينما و تلويزيون به صورت يك بازيگر مطرح و درجه يك درآمد، تا حالادر فيلم هايي مثل باباي گنده، حيوان، آقاي ديدز به شهر مي رود، مهار خشم، 50 قرار اوليه، طولاني ترين يارد، كليك، چاك ولري و قصه هاي وقت خواب، بازي كرده است. تازه ترين كار سينمايي او مردم با نمك كه هفته قبل روي پرده سينماها رفت با يك افتتاحيه خوب شروع كرد. تحليلگران اقتصادي سينما براي اين كمدي سياه اجتماعي، پيش بيني يك موفقيت 100 ميليون دلاري مي كنند. فيلم را جاد آپاتو كارگرداني كرده كه در كارنامه اش دو كمدي موفق «چهل ساله مجرد» و «Knocked up» را دارد، اما سومين ساخته سينمايي او فضايي سياه تر از 2 كار قبلي اش دارد. قصه فيلم درباره كمديني موفق به نام جورج سيمونز است كه يك روز متوجه مي شود بزودي خواهد مرد و فرصت زيادي براي ادامه زندگي ندارد. اين مساله تاثير عميقي روي او گذاشته و كل زندگي اش را دگرگون مي كند. حال و هواي فيلم يادآور كمدي درام هاي درخشان وودي آلن در 2 دهه 70 و 80 ميلادي است. سندلر با اين فيلم، جنبه هاي تازه اي از هنر كمدي و بازيگري خود را به نمايش مي گذارد. بازي او سخت مورد توجه منتقدان سينمايي قرار گرفته است.

وقتي فيلمنامه را خوانديد، آن را چگونه ديديد؟
خب من كه 2 فيلم قبلي آپاتو را ديده بودم، تصور ديگري از فيلمنامه داشتم و فكر مي كردم با يك قصه كمدي مفرح روبه رو هستم، اما پس از مطالعه فيلمنامه به اين نتيجه رسيدم كه اين سياه ترين و تاريك ترين فيلمنامه اي است كه او تا به حال نوشته است.

اين موضوع را به خود او هم گفتيد؟
بله. ولي اين مساله مانع شد كه دعوت وي را براي بازي در فيلم رد كنم.

ولي مردم با نمك شباهت زيادي به فيلم هاي كمدي ديگر شما ندارد.
قرار هم نبود كه شباهتي داشته باشد. اين فيلم يك كار مستقل است كه فيلمنامه اش را به شكلي منطقي تعريف مي كند. تماشاگران فيلم نبايد انتظار داشته باشند كه در آن مرا به شكلي كه در فيلم هاي قبلي ام ديده بودند، ببينند.

خب، خيلي از آنها با اين اميد و هدف به تماشاي فيلم نشستند كه كاراكتر كمدي هميشگي شما را در آن ببينند.
فكر نمي كنم اين طور باشد. مدتي قبل از اكران عمومي فيلم و در تبليغات مربوط به آن، به اين نكته اشاره شده بود كه فضاي اين كمدي متفاوت از كمدي هاي قبلي من است. كساني كه به تماشاي فيلم مي نشينند، با اين پيش آگاهي با قصه فيلم و كاراكتر من روبه رو مي شوند.

براي شما كه يك كمدين هستيد، بازي در نقش كمدين چه حس و حالي داشت؟
برايم خيلي جالب بود كه چنين نقشي را بازي مي كردم. به تصوير كشيدن زندگي يك كمدين روي پرده سينما توسط يك كمدين، فرصت خيلي خوبي براي او فراهم مي كند تا جنبه هاي مختلف يك كاراكتر كمدين را مورد بحث و بررسي قرار دهد؛ البته نوع زندگي و شخصيت اين كمدين خيلي خاص و منحصر به فرد بود و همين موضوع بازي در نقش او را كمي مشكل مي كرد.

آيا با مضمون فيلم همراه شديد و نسبت به كاراكتر اصلي آن حس همذات پنداري داشتيد؟
با مضمون كلي فيلم احساس همراهي داشتم، ولي اين طور نبود كه همه چيزش را شبيه زندگي يا وضعيت خودم بدانم. اگر خداي نكرده مريض بشوم و حالتي شبيه كاراكتر سيمونز پيدا كنم، رفتاري شبيه او نخواهم داشت و آن كارهايي را كه او در قصه فيلم انجام مي دهد، انجام نخواهد داد، ولي براي ايفاي اين نقش با او همذات پنداري كردم و دلايلش را براي راهي كه در پيش مي گيرد، درك كردم. سيمونز براساس شرايطي كه برايش به وجود مي آيد، راهي را در پيش مي گيرد كه احساس مي كند درست و منطقي است. براي آدمي در اين وضعيت و موقعيت كه بشدت مشهور و محبوب است كنار آمدن با شرايط تازه خيلي سخت است. سيمونز سال هاست كه كار مي كند و به دليل غرور بي جايي كه دارد در اين مدت دوست صميمي و نزديكي براي خودش نداشته است. در چنين اوضاع و احوالي، او خودش را در يك موقعيت سخت و پيچيده مي بيند. او ناگهان با اين واقعيت روبه رو مي شود كه هيچ كسي را در كنار خود ندارد تا با وي صحبت كند. اين شرايط دردناكي است و بازي در چنين نقشي برايم خيلي سخت بود.

پس اين كاراكتر خيلي از خود شما دور بود؟
بله. براي همين بايد براي او شناسنامه اي خلق مي كردم تا بتوانم هويت او را به صورت درست جلوي دوربين خلق كنم. من در زندگي واقعي ام دوستان زيادي دارم و آدم هاي متعددي در محيط پيرامونم هستند كه مي توانم با آنها صحبت و درددل كنم. پس هيچ وقت چنين وضعيتي برايم پيش نخواهد آمد و نمي توانم معني تنهايي و انزواي سيمونز را بفهمم، ولي آدم هايي را مي شناسم كه مثل او هستند. با نگاه به وضعيت خاص آنها ديده ام كه موجودات تنهايي هستند، ولي همواره راهي پيدا مي كنند تا كارهاي بامزه انجام دهند و زندگي بانمكي داشته باشند.

2 دهه است كه مشغول بازي در فيلم هاي سينمايي هستيد، ولي مردم بانمك، كار تازه اي در كارنامه هنري شماست.
شايد چنين نقش و فيلمي را نداشته باشم، ولي هميشه مي خواستم در نوع متفاوتي از كمدي بازي كنم. دوستي و آشنايي من با جاد آپاتو قديمي است و سال هاست با شيوه كار يكديگر آشنا هستيم. طي اين سال ها مي خواستيم با هم كار كنيم، ولي فرصت آن فراهم نمي شد. وقتي آپاتو فيلمنامه را آماده كرد، با من تماس گرفت و گفت زمان همكاري مشترك ما فرارسيده است.

بازي در نقش سيمونز چالش زيادي به همراه داشت؟
بله، در تمام مدت توليد فيلم من با چالش هاي متعددي روبه رو بودم. كاراكتر سيمونز خيلي از من دور بود و در همين حال، بايد او را به صورتي قابل باور و طبيعي به تصوير مي كشيدم. خيلي از كساني كه فيلم را ديدند به من گفتند در آن خيلي قابل باور بوده ام و آنها احساس كرده اند من زندگي خودم را به نمايش گذاشته ام. اين براي من حكم يك تعريف خوب و دلپذير را دارد و نشان مي دهد كه توانسته ام نقشم را بخوبي ايفا كنم.

در همان حال با اين فيلم و نقش، دوستداران و طرفداران جوان تر خود را شوكه كرده ايد. آنها انتظار چنين نقشي را از شما نداشتند.
شايد برايتان جالب باشد بگويم ما سر صحنه فيلمبرداري هم گاهي اوقات با مشكلاتي روبه رو مي شديم. اين مشكلات هم در همين رابطه بود كه من داشتم نقش كمدي ام را بازي مي كردم كه خيلي شبيه نقش هاي قبلي ام نبود. مدام بايد به اطرافيانم يادآوري مي كردم كه اين نقش من متفاوت از نقش هاي ديگرم است. در همين ارتباط كار روي بعضي صحنه ها واقعا سخت و طاقت فرسا بود. اين نقش و بازي در آن، به نوعي يك كار مخاطره آميز محسوب مي شد. خيلي ها عقيده داشتند انتخاب من براي ايفاي اين نقش يك ريسك بوده است. ما داشتيم يك حركت جديد را تجربه مي كرديم. من هيچ وحشتي از اين نداشتم كه چنين نقشي را بازي كنم (در عين حال كه كاملاهيجان زده بودم.) آپاتو هم اصرار داشت من اين نقش را به عهده بگيرم. او عقيده داشت اين مساله به جذابيت فيلم مي افزايد و تماشاگران را شوكه خواهد كرد.

همكاري با جاد آپاتو را چگونه تفسير مي كنيد؟
كار با او برايم حكم نوعي پيشرفت و حركت به جلو را دارد. او يك ويژگي خاص در كارش دارد و آن هم اين است كه از دوستي اش با آدم استفاده مي كند تا بتواند يك بازي بهتر و منطقي تر بگيرد. در طول كار، وي كه شناخت خوبي از من داشت از يكسري عناصر طبيعي و معمولي بهره گرفت تا بازي مورد نظر خودش را از من بگيرد. در طول كار، من لايه هايي از شخصيت و بازي ام را به نمايش گذاشتم كه تا قبل از اين از آنها هيچ استفاده اي نكرده بودم. به نظر من، اين قدرت و توانايي اوست كه مي تواند چنين كاري را انجام دهد. او چيزهاي خيلي زيادي درباره من مي داند و اين كمك زيادي به كار مشترك ما مي كرد. او از چيزهايي باخبر است كه فقط ما دو تا مي دانيم. پس مي توانستيم با بهره گيري از آنها، به چيزهاي متفاوتي برسيم و او بازي مرا وارد مكان ها و محيط هاي مختلفي بكند كه متفاوت از بازي هاي قبلي ام بوده است.

به اين ترتيب احساس نمي كرديد او دارد تقلب مي كند يا اين كه شما داريد به بيننده كلك مي زنيد؟
فكر نمي كردم او دارد تقلب مي كند، زيرا كارگردان فيلم بود و مي دانستم مراقب نوع بازي من است و نسبت به درست يا غلط بودن بازي ام، حساسيت دارد و نگران آن است. او در مقام كارگردان، مراقب من بود. نگران آن نبودم كه او رازهاي دروني مرا آشكار كند يا براي بهتر شدن بازي از آنها كمك بگيرد. من سر صحنه دقيقا آن كاري را انجام مي دادم كه او مي خواست و به اين مساله فكر نمي كردم كه او دارد تقلب مي كند يا به من كلك مي زند. اگر از من مي خواست چيزي از زندگي واقعي ام را به درون قصه فيلم بياورم، اين كار را انجام مي دادم. نگران هم نبودم، زيرا آدمي كه نقش او را بازي مي كردم در ارتباط با خود من، يك زندگي كاملامتفاوت داشت. به تماشاچي هم كلكي زده نشده است، زيرا او قرار نبود آدام سندلر را روي پرده سينما ببيند؛ روي پرده من سيمونز بودم.

مهم ترين چالشي كه در فيلم با آن روبه رو بوديد چه بود؟
بازي در يك نقش كمدي جديد و در همان حال، بازگشت به ريشه هاي اصيل كمدي قديمي خودم. احساس مي كردم از تلفيق اين دو بايد يك وضعيت كمدي جوان تر و تازه تر خلق كنم. كشف اين نكته، بخش مهمي از كار من بود. شايد در اين مقطع از زندگي و سمتي كه دارم، انجام چنين كاري ضروري و لازم بود. بگذاريد يك واقعيت را به شما بگويم. اجراي يك نقش كمدي پرجنب و جوش در سن 42 سالگي خيلي سخت تر از دوران 20 سالگي است. در اين اوضاع و احوال فشار بيشتري روي شما وجود دارد. وقتي در دوران 20 سالگي خود بودم، هدف مشخصي داشتم و مي خواستم يك ستاره سينما شوم. ديوانه وار اين هدف را دنبال مي كردم. نمي دانم شبيه چه بودم، ولي مي خواستم روي صحنه بروم و همه تلاشم اين بود كه كارم را درست انجام دهم. وقتي صحنه اي را خراب مي كردم، خودم را با اين جمله گول مي زدم كه «آنها نمي توانند بفهمند من چقدر عالي بازي كرده ام»! ولي حالااز خودم مي پرسم من در اينجا چه مي كنم؟ در آن دوران، معني و فاصله بازي خوب و بد را نمي فهميدم، ولي حالااين طوري فكر نمي كنم.

فكر مي كنيد دوستداران شما از سبك جديدتان راضي باشند؟
سر صحنه «مردم بانمك» هر وقت كه فيلمبرداري صحنه اي تمام مي شد، از آپاتو مي پرسيدم بازي ام چگونه بود؟ برايم خيلي اهميت داشت كه نقش خودم را درست بازي كنم. وقتي اين جور عمل مي كنم و نگران نوع بازي ام هستم، در حقيقت دارم به دوستدارانم احترام مي گذارم و در عمل مي خواهم بگويم برايم خيلي مهم است بدانم آنها چقدر نسبت به بازي من واكنش نشان مي دهند. البته من تا مدت ها در يك نوع خاص كمدي بازي كردم و تماشاگران طي اين سال ها به اين نوع كمدي عادت كردند، اما وقت آن رسيده بود كه تغييري در اين راه ايجاد كنم و احساس مي كردم تماشاگران سينما و دوستدارانم هم آن را نپسندند و با آن همراه شوند. زمان بازي در «مردم بانمك» از خودم مي پرسيدم چرا دارم اين فيلم را بازي مي كنم؟ فكر مي كنم دوستدارانم هم همين سوال را از خودشان مي پرسند. پاسخ خودم به اين سوال اين بود كه مي خواهم هم تغييري در وضعيت كاري خودم به وجود بياورم و هم با تغييري كه در ژانر كمدي دارد اتفاق مي افتد، همراه هستم. تصورم اين است كه دوستدارانم هم موافق اين تغيير باشند.

آيا در آينده نزديك دوباره شما را در يك كمدي سياه خواهيم ديد؟
بازي در مردم بانمك انرژي زيادي از من گرفت و به همين دليل، فعلاهيچ عجله اي براي بازي در يك فيلم مشابه ندارم. وقتي فيلمبرداري تمام شد، تازه متوجه شدم چقدر به سبك كار آپاتو علاقه دارم، ولي حس مي كنم به يك دوران استراحت نياز دارم. بعضي وقت ها نمي توانم بفهمم كه بعضي بازيگران چگونه مي توانند بسرعت از بازي در اين فيلم به سراغ بازي در يك فيلم ديگر بروند. متعجب هستم كه آنها نقش هاي خود را بازي مي كنند و در همان حال، زندگي عادي خودشان را طي مي كنند. من خيلي خوشحالم كه پس از بازي در اين فيلم به خانه رفتم و اكنون در كنار همسر و فرزندانم هستم. اميدوارم جاد آپاتو به اين زودي به سراغم نيايد و مرا براي بازي در يك فيلم جديد دعوت نكند، چون مي ترسم مجبور شوم دعوت او را رد كنم. دلم نمي خواهد او نقش فيلم خود را به بازيگر ديگري بدهد، البته اگر قصد داشته باشد مرا براي فيلمش انتخاب كند!

كار جديدتان چيست؟
در انيميشن «محافظ باغ وحش» به كارگرداني كوين جيمز به جاي كاراكتر اصلي قصه كه يك ميمون است، صحبت مي كنم. يك كمدي به سبك كمدي هاي قديمي ام به نام «رشدكرده ها» دارم كه اميدوارم فيلم خوبي از كار درآيد.


منبع : سینمای ما به نقل از جام جم

        موضوع: مصاحبه     نويسنده: علی صفار  

  بلوكيو با «وينسره» به آمريكاي شمالي مي‌رود 7/6/1388

به گزارش خبرگزاري فارس، شركت مستقل «آي اف سي فيلز» امتياز پخش آمريكايي اين فيلم را خريداري كرده است. اين فيلم درام را بلوكيو بر اساس فيلمنامه‌اي از خودش نوشته و اولين نمايش بين‌المللي خود را ماه مه امسال در جشنواره بين‌المللي كن داشت. «وينسره» كه در بخش مسابقه اين جشنواره حضور داشت، ششمين فيلم اين فيلمساز بود كه از سال 1980 به اين سو، براي دريافت نخل طلايي جشنواره با فيلم‌هاي ديگر رقابت مي‌كرد. قرار است اين فيلم در جشنواره بين‌المللي تورنتو هم نمايش داده شود. «جيوانا مزه گيرنو» در اين فيلم نقش اصلي را بازي كرده است. او در قصه «وينسره» در نقش آيدا دالسر ظاهر مي‌شود كه اولين همسر موسوليني ديكتاتور وقت ايتاليا بود.
قصه فيلم شرح حال مستند گونه آيدا دالسر است. اين زن هيچ وقت به صورت رسمي به عنوان همسر موسوليني معرفي نشد و زندگي آنها در كنار يكديگر به صورت پنهاني بود. حاصل اين زندگي پسري به نام آلبينو بود. اين قصه در جامعه ايتاليا از دوران گذشته تا به حال يكي از قصه‌هاي پر سر و صدا و جنجال‌برانگيز بوده است و تاريخ‌نويسان، ديدگاه‌هاي كاملا متفاوتي نسبت به آن ارائه كرده‌اند. در نسخه سينمايي اين قصه، «فيليپو تيمي» در دو نقش موسوليني و آلبينو بازي كرده است. منتقدان سينمايي در آمريكاي شمالي كه چشم انتظار ديدن «وينسره» هستند، اولين بار آن را در جشنواره تورنتو و به صورت خصوصي خواهد ديد. اكران عمومي فيلم ماه اكتبر اعلام شده است. قرار است فيلم در جشنواره فيلم نيويورك هم نمايش داده شود. بلو كيو مي‌گويد از اين كه امكان نمايش عمومي فيلمش براي تماشاگران و دوستداران آثار جدي سينمايي در آمريكا شمالي فراهم مي‌شود، بسيار خوشحال است.
از آنجا كه فيلم حال و هوايي غيرمتعارف و غير تجاري دارد، براي اين فيلمساز خيلي جالب است كه از نزديك نوع واكنش تماشاگران نسبت به فيلمش را ببيند. شركت آي اف سي فيلمز قرار است تعدادي از آثار برتر سينماي جهان همچون«افسانه‌هاي از عصر طلايي»(كريستين مونيگو)، «ضد مسيح» (لارس فون تريه)، «در جست‌وجوي اريك»(كن لوچ) و «فيش تانك»(آندره آرنولد) را در آمريكاي شمالي پخش وسيع كند.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  تانچارون نوول گرافيكي «آركاتا» را مي‌سازد 7/6/1388

به گزارش خبرگزاري فارس ،«آركاتا» يك اكشن ماجراجويانه علمي - تخيلي است. كمپاني «يونيورسال» تهيه كننده فيلم است و راتنر در كنار تهيه آن،به عنوان مشاور هم با تانچارون همكاري خواهد كرد. تانچارون بيشترين فعاليت سينمايي خود را با محصولات موزيكال صنعت سينما داشته است. وي «آركانا» را براساس فيلم‌نامه‌اي از «جان ريدلي» كارگرداني مي‌كند. تانچارون ايده فيلم را از زبان دوست بازيگر خود «هري شوم جونيور» شنيد و آن را با راتنر مطرح كرد. راتنر هم اين طرح را پسنديد و پيشنهاد توليد آن را به كمپاني يونيورسال داد اما جزئيات طرح و قصه فيلم از همگان مخفي نگه داشته شده و ظاهرا قرار است تا زمان نمايش عمومي، كسي از آن مطلع نشود. با اين حال، منابع نزديك به كمپاني مي‌گويند قصه فيلم حال و هواي نوول‌هاي گرافيكي و آثاري چون «بليد رانر» (اثر كلاسيك دهه هشتادي «ريدلي اسكات») را خواهد داشت و از نظر ساختار، چيزي شبيه «سين سيتي/شهر گناه» خواهد بود.
در حقيقت جاي ريدلي كه كار نگارش فيلم‌نامه «آركانا» را انجام داده، چندان هم با دنياي قصه‌هاي كميك استريپي و نوول‌هاي گرافيكي بيگانه نيست.
او براي واحد سينمايي شركت انتشاراتي «دي سي كاميكز» (كه پس از «مارول» دومين شركت بزرگ انتشاراتي در زمينه كتاب‌ها و قصه‌هاي كميك استريپي و ابر قهرمانانه است) فيلم‌نامه‌هاي دو فيلم كميك استريپي را نوشته كه بزودي جلوي دوربين خواهند رفت.
تانچارون كار فيلم‌سازي را از سال 2004 با ساخت چند نماهنگ و فيلم ويدئويي شروع كرد. او پس از كارگرداني قسمت‌هايي از چند مجموعه تلويزيوني، فيلم سينمايي «شهرت» را كارگرداني كرد.
اين فيلم كه اواخر ماه سپامبر اكران عمومي مي‌شود، نسخه بازسازي شده يك فيلم دهه هشتادي است. «شهرت» بازيگر سرشناسي را در نقش‌هاي اصلي خود ندارد ،ولي قرار است «آركانا»با حضور چند هنرپيشه مطرح جلوي دوربين برود.
برت راتنر بعد از كارگرداني فيلم‌هايي مثل «ساعت شلوغي» و «مردان ايكس 3»، فيلم شرح حال گونه «آقاي اس: زندگي من با فرانك سيناترا» را آماده نمايش دارد.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  آندريكيديس «واگ بوي2» را مي‌سازد 7/6/1388

به گزارش خبرگزاري فارس، فيلم «واگ بوي» كه در كمال حيرت و تعجب همگان تبديل به يك كار بسيار پرفروش شده است، صاحب قسمت دوم مي‌شود. نكته جالب اين است كه تهيه كنندگان فيلم چند سال پس از موفقيت فيلم، تصميم به توليد قسمت جديد آن گرفته‌اند.
كليد فيلم‌برداري «واگ بوي 2» همين روزها در شهر ملبورن زده مي‌شود. با آن كه كل هزينه توليد فيلم را تهيه كنندگان استراليايي تامين مي‌كنند، ولي كمپاني پارامونت توزيع بين‌المللي آن را به عهده خواهد داشت. در قسمت جديد فيلم كه با نام «واگ بوي2: سلاطين مايكونوس» جلوي دوربين مي‌رود، «نيك جانوپولوس» و «رمينس كولوسيمو» يك بار ديگر نقش‌هاي قسمت اول خود را تكرار مي‌كنند.
در نسخه اصلي اين دو درنقش دو دوست صميمي ظاهر شدند كه با ماجراجويي‌هاي با مزه‌اي روبرو مي‌شوند. قصه قسمت جديد، ماجراجويي‌هاي اين دو را دنبال مي‌كند كه از خيابان‌هاي ملبورن كه محل زندگي‌شان است، راهي روستاي آفتابي مايكونوس مي‌شوند. علت سفر اين دو دوست صميمي به اين محل اين است كه يكي از آن‌ها متوجه شده يك ارث بزرگ به او رسيده است، اين ارث كه ميليون‌ها دلار ارزش دارد، شامل بخش مهمي از زمين‌هاي ساحلي يك جزيره مي‌شود.
در دل قصه اين فيلم كمدي، مسائل اجتماعي هم چون مشكلات مهاجرين و اقليت‌ها هم مطرح خواهد شد. نكته جالب قصه فيلم، حضور يك ماشين قديمي به عنوان يكي از كاراكترهاي اصلي ماجرا است.
قسمت اول فيلم كه سال 2000 بر روي پرده سينما‌ها رفت، در طول زمان نمايش عمومي خود در استراليا حدود 10 ميليون دلار فروش كرد. موفقيت فيلم باعث خلق يك برنامه نمايشي تلويزيوني پربيننده شد.
فيلم‌نامه قسمت اول را جنوپولوس با همكاري «كريس آناستاسيا داس» نوشت كه هر دو اصليتي يوناني دارند.
كار نگارش قسمت دوم فيلم را نيز اين دو انجام داده‌اند اما براي كارگرداني قسمت جديد «پيتر آندريكيديس» انتخاب شده است. نسخه اريژينال را «آلكسي وليس» كارگرداني كرد. كارگردان جديد فيلم تخصص خوبي در ساخت درام‌هاي تلويزيوني دارد. تحليل‌گران اقتصادي سينما، پيش‌بيني يك موفقيت خوب و بالاي مالي براي قسمت دوم «واگ بوي» مي‌كنند.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  اسپیلبرگ ماموریت ناتمام کرایتن را به سرانجام می‌رساند 6/6/1388

استودیو دریم‌ورکس حق اقتباس سینمایی از آخرین رمان مایکل کرایتن فقید را به دست آورد که استیون اسپیلبرگ آن را تهیه و به احتمال زیاد شخصا کارگردانی می‌کند.

به گزارش خبرنگار مهر، اسکرین دیلی اعلام کرد کرایتن پیش از مرگ خود در نوامبر سال گذشته رمان تاریخی حادثه‌ای و ماجراجویانه "عرض‌های جغرافیایی دزد دریایی" را کامل کرد و قرار است دیوید کوپ همکار قدیمی اسپیلبرگ فیلمنامه آن را بنویسد. دستیار کرایتن نسخه کامل و دستنویس را پیدا کرد و انتشارات هارپرکالینز آن را 24 نوامبر روانه بازار کتاب می‌کند.اسپیلبرگ و کوپ پیشتر دو رمان "دنیای گمشده" و "ژوراسیک پارک" کرایتن را به فیلم‌هایی بسیار موفق و پرفروش تبدیل کرده‌اند و فیلمساز سرشناس آمریکایی در مجموعه تلویزیونی E.R. هم با نویسنده فقید همکاری کرده بود. ضمن اینکه کوپ دو فیلمنامه موفق "ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین" و "جنگ دنیاها" را هم برای اسپیلبرگ نوشته است.داستان "عرض‌های جغرافیایی دزد دریایی" سال 1665 می‌گذرد و درباره نقشه دزدان دریایی برای دستبرد زدن به پورت رویال یکی از ثروتمندترین و بدنام‌ترین شهرهای دنیا در آن زمان است. فیلمسازانی چون بری لوینسن، رابرت وایز، فیلیپ کافمن، فرانک مارشال، ریچارد دانر و جان مک‌تیرنان بر اساس داستان‌های کرایتن فیلم ساخته‌اند که در 66 سالگی از دنیا رفت.

اسپیلبرگ درباره همکاری خود با کرایتن فقید گفت: مایکل یکی از بزرگترین داستانگویان عصر ما بود که با کتاب‌ها و فیلم‌هایش قدرت تخیل ما را افزایش داد. من با دو مجموعه E.R. و "ژوراسیک پارک" یکی از بهترین همکاری‌های دوران حرفه‌ای‌ام را تجربه کردم و حالا همه ما در دریم‌ورکس از اینکه می‌توانیم یکی دیگر از کتاب‌های او را روی پرده سینما بیاوریم، هیجانزده‌ایم.کوپ فرصت سومین همکاری با مایکل کرایتن را به یک رویا تشبیه کرد. فیلمنامه‌نویس و کارگردان 46 ساله آمریکایی فیلمنامه‌هایی موفق چون "شیوه کارلیتو"، "ماموریت: غیر ممکن"، "مردان سیاهپوش"، "اسپایدرمن" و "فرشتگان و شیاطین" را در کارنامه دارد و گفته می‌شود برای فیلمنامه "اتاق امن" دیوید فینچر چهار میلیون دلار دستمزد گرفته است.

 

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  «هلن ميرن» اسكاري به «صخره برايتون» پيوست 6/6/1388

«هلن ميرن»، بازيگر سرشناس انگليسي به جديدترين فيلم «روان جوفي» پيوست.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «هلن ميرن» كه براي فيلم «ملكه» موفق به كسب جايزه اسكار سال 2007 شد، براي حضور در جديدترين فيلم «روان جوفي» به توافق رسيد. اين فيلم با نام «صخره برايتون» اقتباسي از رمان «گراهام گرين» در سال 1939 خواهد بود. به گزارش اسكرين‌ديلي، «سام ريمي» و «پيت پوستل‌توايت» از ديگر بازيگران اين فيلم خواهند بود. «صخره برايتون» از روز هجدهم اكتبر مقابل دوربين خواهد رفت و در لندن و برايتون ساخته خواهد شد.

«هلن ميرن» در جديدترين پروژه‌هايش در فيلم «ايستگاه آخر» نقش همسر «لئو تولستوي» را بازي كرده است و در در اقتباس سينمايي از نمايش‌نامه معروف «طوفان» از ويليام شكسپير نيز نقش‌آفريني كرده است.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  رقابت فيلم‌هاي ترسناك در سالن‌هاي هاليوود 6/6/1388

به گزارش خبرگزاري فارس، هر دو فيلم «مقصد نهايي» و «هالووين2» دنباله‌هايي بر دو كار موفق ترسناك سال‌هاي اخير صنعت سينما هستند.
«مقصد نهايي» كه در 3121 سالن سينماي آمريكا و كانادا از امروز اكران عمومي شد، داراي نسخه‌هاي سه بعدي نيز هست. از اين تعداد سينما، حدود 1600 سالن آن اختصاص به نسخه‌هاي سه بعدي فيلم دارد. تحليلگران اقتصادي سينما عقيده دارند اين موضوع مي‌تواند به اين فيلم كمك كند تا شاهد فروش بيشتري در گيشه نمايش باشد آنها همچنين مي‌گويند هر دو فيلم ترسناك جدول اين هفته گيشه نمايش، ظرفيت بالايي براي جذب تماشاگران نوجوان دارند.
به گفته اين تحليلگران، هر دو فيلم نيز شانس كسب يك افتتاحيه 20 تا 25 ميليون دلاري را دارند.به سختي مي‌توان پيش‌بيني كرد كدام يك از آنها صدرنشين جدول هفتگي فروش خواهند شد.
«هالووين 2» كه دو سال پس از موفقيت قسمت اول- كه نسخه دوباره‌سازي شده اثر كلاسيك دهه هفتادي به همين نام بود- به روي پرده رفته،تعداد 3025 سالن سينما را در اختيار دارد .اين فيلم را شركت مستقل فيلمسازي وينستن تهيه كرده است. قسمت اول فيلم، دو سال قبل در چنين روزهايي، افتتاحيه‌اي 26 ميليون دلاري را تجربه كرد. هيچ بازيگر مشهوري در هيچ يك از دو فيلم جديد صنعت سينما كه از امروز نمايش عمومي خود را آغاز كردند، بازي ندارد.
«مقصد نهايي»كه محصول مشترك شركت «نيولاين» و كمپاني «برادران وارنر»است، قصه گروهي نوجوان را تعريف مي‌كند كه از يك حادثه شوم جان سالم به در مي‌برند. اما عزرائيل كه احساس مي‌كند اين افراد به او كلك زده و از چنگ وي گريخته‌اند، در طول قصه فيلم به سراغ‌شان رفته و جانشان را مي‌گيرد. «هالووين2» هم دنباله‌ ماجراجويي‌هاي كاراكتر خبيث اين مجموعه فيلم به نام مايكل است كه حالتي رواني دارد و اقدام به كشتن اطرافيان خود مي‌كند. خواهر او قصد دارد مانع از اقدامات جنايتكارانه وي شود.
راب زامبي، كارگرداني كه متخصص ساخت فيلم‌هاي ترسناك است،بعد از كارگرداني قسمت اول هالووين در سال 2007 ،قسمت دوم آن را نيز كارگرداني كرد. تحليلگران سينمايي مي‌گويند «پدرسوخته‌هاي لعنتي» كه هفته قبل صدرنشين جدول فروش شد، اين هفته به مقام سوم تنزل پيدا مي‌كند. اين فيلم در طول پنج روز اول نمايش 50 ميليون دلار فروش كرده است.


                          (( هالووین ۲ ))

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  پيش‌فروش ‌آيمكسي فيلم جديد جيمز كامرون آغاز شد 6/6/1388

به گزارش خبرگزاري فارس، حضور نام«جيمز كامرون»به عنوان كارگردان فيلم، باعث شده تا تهيه كنندگان ان در كمپاني «فوكس قرن بيستم» به موفقيت كلان آن در گيشه نمايش اميد زيادي داشته باشند.
جمعه گذشته حدود 16 دقيقه از «آوتار» در 102 سينمايي آيمكسي سراسر خاك آمريكا به نمايش در آمد كه تماشاگران سينما استقبال خوبي از اين نمايش كردند.
منتقدان سينمايي ورسانه‌هاي گروهي مي‌گويند پيش فروش بليط يك فيلم سينمايي در سينماهاي ايمكسي اقدامي غير معمول است ولي برخي از تحليلگران اقتصادي سينما، پيش‌بيني مي‌كنند موفقيت اين طرح باعث شود تا بقيه كمپاني‌هاي فيلم سازي هم راه كمپاني فوكس را بروند.
«سام وورتينگتن»، «سيگورني و يور»، «ميشل رودريگوئز» و «جيواني ريبيسي» بازيگران اصلي اكشن ماجراجويانه و دلهره آور جيمز كامرون هستند. اين فيلم هم مثل «بيگانه‌ها»( 1986)ي اين فيلمساز، اثري علمي - تخيلي است. خط اصلي قصه فيلم درباره نبرد گروهي از آدم‌ها در يك سياره دوردست براي حفظ موجوديت نوع بشراست. اين قصه در آينده اي نه چندان نزديك اتفاق مي‌افتد و محل اصلي رخدادها، سياره‌اي به نام پاندورا است. اهالي اين سياره از نژاد ويژه‌اي هستند ،كه فرهنگ و زبان خاص خود را دارند. دانشمنداني كه از زمين راهي اين سياره مي‌شوند، خودشان را با فرهنگ و زبان اين جماعت بيگانه مي‌بييند و در عين حال مجبور مي‌شوند مبارزه‌اي سخت را با نيروهاي مرموز دشمن شروع كنند.
جيمز كامرون كه «تايتانيك»( 1997) او هنوز بافروشي 600 ميليون دلاري پرفروش‌ترين فيلم كل تاريخ سينماهاي آمريكاي شمالي است، پس از اين فيلم هيچ كار داستاني سينمايي را كارگرداني نكرده است.
طي اين مدت او چند كار مستند و پژوهشي كرده و به همين دليل «آوتار» او از اهميت خاصي برخوردار است. تمام منتقدان و تماشاگران سينما مي‌خواهند ببينيد اولين فيلم بلند داستاني او پس از «تايتانيك» چگونه فيلمي است و آيا مي‌تواند موفقيت مالي و انتقادي اين فيلم را تكرار كند يا خير. «تايتانيك» كه در سال 1998 جوايز اصلي اسكار را از آن خود كرد، در سطح بين‌المللي هم 600 ميليون دلار فروش داشت.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  اريكسون كوره «سه ايكس3» را با وين‌ديزل مي‌سازد 6/6/1388

به گزارش خبرگزاري فارس، اين فيلم با نام «سه ايكس:بازگشت خاندر كيج» ساخته مي‌شود.
«وين ديزل» بازيگر اكشن كار سينما كه با اولين قسمت اين مجموعه فيلم به صورت قهرمان جديد اكشن سينما در آمد، براي دومين بار در نقش اصلي اين فيلم ظاهر مي‌شود. او در نقش كاراكتر خاندركيج معروف به سه ايكس بازي مي‌كند، كه ورزشكار ماهري است كه تبديل به يك مامور ضد جاسوسي ورزيده مي‌شود. ديزل اولين بار اين نقش را در نسخه سال 2002 به كارگرداني «راب كوهن» بازي كرد.
اين دو در سال 2005 در توليد قسمت دوم اين فيلم همكاري نكردند. قسمت دوم با بازي «آيس كيوب» و به كارگرداني «لي تاماهوري» ساخته شد. سال گذشته ديزل و كوهن قبول كردند كه در قسمت جديدي از اين مجموعه فيلم همكاري كنند. اما ماه ژوئن پس از آن كه كوهن قرار داد كارگرداني درام «قرون وسطايي »را امضا كرد ،گفت نمي‌تواند با پروژه‌ «سه ايكس» همكاري داشته باشد. همين نكته باعث شد تا اريكسن كوره براي كارگرداني فيلم انتخاب شود. او قبل از اين يكي از مديران موفق رشته فيلمبرداري بوده كه با قسمت جديد «سه ايكس» به جمع كارگردانان سينما مي‌پيوندد.
فيلمنامه را زوج همكار «جان برانكاتو» و «مايكل فريس» نوشته‌اند. تابستان امسال «رستگاري ترميناتور» بر اساس فيلم‌نامه‌اي از آنها به روي پرده سينماها رفت. خط اصلي قصه درباره بازگشت سه ايكس به مركز امنيت ملي پس از يك غيبت هشت ساله است. همزمان با بازگشت او يك توطئه سياسي در مي‌گيرد و وي مامور رسيدگي به آن مي‌شود. «ريچارد ويلكس» كه فيلم نامه قسمت اول اين مجموعه را نوشت، پرداخت نهايي فيلم نام قسمت سوم را انجام داده است.
قسمت اول و دوم «سه ايكس» در سطح آمريكايي شمالي، فروش‌هايي 141 و 26 ميليون دلاري داشتند. شكست تجاري قسمت دوم فيلم باعث شد تا ادامه توليد قسمت‌هاي بعدي آن، به صورت موقت متوقف شود. هنوز زماني براي شروع توليد قسمت جديد فيلم اعلام نشده است. كمپاني «كلمبيا» تهيه كننده اين فيلم است.


                 (( سه ایکس ۲ ))

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  آكادمي اسكار اعلام كرد: اول سپتامبر، آخرين مهلت براي ارسال آثار مستند 6/6/1388

آكادمي اسكار روز اول سپتامبر (10 شهريور ماه ) را به‌عنوان مهلت پاياني براي ارسال آثار مستند كوتاه و بلند تعيين كرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي آمريكا روز گذشته اعلام كرد، مستندسازان سينماي جهان حداكثر تا روز سه‌شنبه اول سپتامبر (دهم شهريور) مهلت دارند تا آثار مستند كوتاه و بلند خود را براي حضور در هشتادودومين دوره جوايز اسكار معرفي كند. آكادمي اسكار اعلام كرد، علاوه‌بر فرم تكميل‌شده اينترنتي، نسخه انگليسي‌زبان فيلم‌ها به‌همراه فهرست عوامل ساخت فيلم سابقه كارگردانان و تهيه‌كنندگان فيلم، 30 نسخه دي‌وي‌دي از فيلم و همچنين مدركي دال بر هفت روز نمايش رسمي اين آثار مستند بايد به آكادمي اسكار فرستاده شوند.

نامزدهاي نهايي هشتاد‌ودومين دوره جوايز اسكار روز دوم فوريه اعلام خواهند شد. سال گذشته فيلم «مردي روي سيم» از انگلستان در بخش بهترين مستند بلند و فيلم «خنده پينكي» در بخش بهترين مستند كوتاه موفق به كسب جوايز اسكار شدند.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  ((مت دیمون )) جایزه (( سینماتک )) را دریافت میکند 6/6/1388

«مت ديمون»، بازيگر مطرح هاليوود جايزه «سينماتك» 2010 را دريافت خواهد كرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، برگزاركنندگان جايزه «سينماتك» آمريكا اعلام كردند، «مت ديمون» جايزه سال 2010 را دريافت خواهد كرد. اين براي اولين‌بار خواهد بود كه «مت ديمون» براي يك عمر دستاورد سينمايي مورد تقدير قرار مي‌گيرد. به گزارش ورايتي، اين مراسم روز 27 مارس 2010 برگزار خواهد شد. سال گذشته «ساموئل ال جكسون» و سال پيش از آن «جوليا رابرتز» اين جايزه را دريافت كرده بودند.

 

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  (( بهترین فیلم بالیوود )) به آکادمی اسکار اضافه شد 5/6/1388

مقامات سينماي هند از آكادمي اسكار درخواست كردند؛ بخش جديدي براي تقدير از بهترين فيلم باليوودي در جوايز سالانه اسكار درنظر گرفته شود.

مقامات باليوود در نامه‌اي به آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي آمريكا اعلام كردند، هند دومين صنعت بزرگ سينماي جهان را دارد و حق آن است كه حداقل يك بخش ويژه در جوايز سالانه اسكار براي بهترين فيلم باليوودي داشته باشد. هندي‌ها معتقدند؛ اضافه كردن اين بخش جديد به جوايز اسكار، اعتبار بيشتري به معروف‌ترين جايزه سينماي جهان خواهد بخشيد. در نامه مقامات باليوود آمده است: «سينماي هند در مقايسه با هاليوود تعداد فيلم بيشتري توليد و تماشاگران زيادتري جذب مي‌كند. هند در سال 2008 حدود 1164 فيلم سينمايي ساخت كه اين ميزان براي هاليوود 610 فيلم بوده است.»

به گزارش ورايتي، در ادامه اين نامه آمده است: «اين بي‌عدالتي خواهد بود كه سينماي هند بخش ويژه‌اي در جوايز سالانه اسكار نداشته باشد و بخش بهترين فيلم غيرانگليسي كه تنها يك فيلم از هر كشور را مي‌پذيرد، شايسته صنعت بزرگ سينماي هند نيست.» شصت‌ودومين مراسم سالانه جوايز اسكار روز هفتم مارس برگزار مي‌شود و نامزدهاي نهايي نيز روز دوم فوريه اعلام خواهند شد.

 

 

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  «روبان سفيد»نماينده سينماي المان در مراسم اسكار 5/6/1388

،اين فيلم را «ميشائيل هانكه »كارگرداني كرده است.
«روبان سفيد»كه امسال نخل طلايي جشنواره بين المللي كن را به عنوان بهترين فيلم به مفهوم مطلق كلمه از سوي هيات داوران جشنواره دريافت كرد ،يك درام اجتماعي است.
قصه اين درام در دوران جنگ جهاني اول و در يك دهكده آلماني اتفاق مي‌افتد.
پخش بين المللي اين فيلم را شركت فرانسوي «لس فيلمز دو لوسانگه» به عهده دارد ،كه آن را در آمريكاي شمالي هم پخش خواهد كرد «روبان سفيد» تا به حال به بيش از 30 كشور جهان فروخته شده است. قرار است نمايش عمومي اين فيلم از هفدهم سپتامبر در آمريكاي شمالي شروع شود.
فيلم كه بر اساس فيلم نامه‌اي از خود هانكه ساخته شده،درباره اتفاقات و حوادث عجيب و غريبي است كه در سال 1913 در مدرسه اي در جنوب آلمان رخ مي‌هد.
از نوع اين اتفاقات چنين استنباط مي‌شود كه نوعي مجازات براي برخي از اهالي در نظر گرفته شده است. آيا اين اتفاقات مي‌تواند تاثيري بر سيستم مدرسه بگذارد ودر عين حال،اين مدرسه چقدر تحت تاثير نيروي فاشيسم قرار گرفته است؟ اين ها سوالاتي هستند كه خط اصلي قصه را به پيش مي‌برند و در پايان ماجرا ،با يك چرخش ناگهاني ببينده را گيج و مبهوت مي‌كنند. ميشائيل هانكه قبل از اين فيلم هايي مثل «پنهان »،«بازي‌هاي با نمك »و «معلم پيانو» را ساخته است. او به صورت متناوب در آلمان و فرانسه فيلم‌هاي خود را مي‌سازد. آكادمي اسكار اعلام كرده تا تاريخ اول اكتبر ،فيلم‌هاي نامزد شده براي شركت در بخش اسكار بهترين فيلم خارجي سال را قبول مي‌كند .پس از اين تاريخ ،آكادمي هيچ فيلمي را از هيچ كشوري قبول نخواهد كرد.
اسامي 5 فيلم اصلي نامزد شده در اين بخش در روز دوم فوريه اعلام خواهد شد. خود مراسم هفتم ماه مارس بر پا مي‌شود .قبل از اين كره جنوبي و روماني فيلم هاي« مادر» و «پليس» را براي حضور در رشته اسكار بهترين فيلم خارجي سال ،به آكادمي اسكار معرفي كرده اند.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  جايزه «كرك داگلاس»براي «كوئنتين تارانتينو» 5/6/1388

اين جايزه كه هر سال به خاطر فعاليت خوب و عالي در كار فيلم سازي به يك هنرمند داده مي‌شود ،جايزه «كرك داگلاس» نام دارد. خود كرك داگلاس بازيگر كهنه كار سينما ،در مراسم حضور خواهد يافت تا جايزه را به تارانتينو بدهد. وي روز 22 اكتبر در بالتيمور خواهد بود تادر مراسم ويژه جشنواره سانتارباربارا شركت كند.
اين جايزه طي مراسم خاصي كه گروهي از اهالي سينما هم در آن حضور دارند، به تارانتينو داده مي‌شود. جايزه كرك داگلاس در شرايطي در اين جشنواره به تارانتينو اهدا مي‌شود ،كه وي پس از جند سال سكوت و كم خبري هفته قبل با تازه ترين ساخته سينمايي خود «پدر سوخته‌هاي لعنتي» سر و صداي زيادي به راه انداخت. اين درام جنگي در سه روز اول نمايش خود در سطح جهاني 65 ميليون دلار فروش كرد ،كه 38 ميليون دلار آن اختصاص به فروش آمريكاي شمالي آن داشت. كار قبلي اين فيلم ساز به نام «مدرك مرگ» در نمايش عمومي خود در سال 2007 ،شكست سخت تجاري خورد و اين در حالي بود كه وي قبل از آن ،فيلم دو قسمتي «بيل را بكش» را ساخته بود كه منتقدان و تماشاگران سينمايي استقبال متوسطي از آن كردند. نام كوئنتين تارانتينو در پانزده سال اخير هميشه با جار و جنجال همراه بوده است. منتقدان سينمايي در ارتباط با فيلم‌هاي او به دسته مخالف و موافق تقسيم مي‌شوند ،كه سر سختانه از ديدگاه هاي خود در قبال اين فيلم ساز دفاع مي‌كنند.
مدافعان تارانتينو عقيده دارند وي با«سگ‌هاي انباري» و «قصه هاي عامه پسند»(پالپ فيكشن)انقلاب تازه‌اي در فن فيلم نامه نويسي و فيلم سازي به پا كرد.
اما مخالفان اين فيلم ساز مي‌گويند وي بيش از حد در رسانه‌هاي گروهي بزرگ شده و لياقت اين همه تحسين را ندارد .به اعتقاد اين گروه تارانتينو فيلم سازي بسيار معمولي است كه در اواسط دهه نود و به دليل نبودن فيلم خوب و مهمي در جشنواره بين المللي كن،توانست جايزه اصلي اين جشنواره را بگيرد و يك باره نام خود را در سطح وسيعي مطرح كند.
با آن كه هنوز هم جشنواره هاي بين المللي هر چند وقت يك بار از وي تقدير مي كنند ،ولي او اين روزها شهرت قبلي خود را ندارد. جشنواره فيلم سانتا باربارا از چهارم تا چهاردهم فوريه بر پا مي شود ،اما جايزه كرك داگلاس در زماني زودتر از اين تاريخ به نفر برنده اهدا مي‌شود.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  «نيك راچت» پليسي كه رنگ عوض مي‌كند 5/6/1388

«نيك راچت» يك ابرقهرمان جديد است كه در فيلمي به همين نام ماجراجويي‌هاي خود را آغاز مي‌كند. خالق اين ابرقهرمان جديد سينمايي «استن لي» چهره سرشناس دنياي كتاب‌هاي كميك استريپي است. او مدتي قبل اين كاراكتر را خلق كرد تا يك رقيب تازه براي ابرقهرمانان قديمي قصه‌هاي خود دست و پا كند. نيك راجت هم مثل بقيه ابرقهرمانان كتاب‌هاي كميك استريپي، آدمي با دو چهره و دو شخصيت است. در زندگي معمولي او يك افسر پليس است كه در محدوده كاري خود تلاش دارد تا كارهاي خود را به شكل درستي انجام دهد. اما او هم مثل بقيه ابرقهرمانها در مواقع خطر رنگ و رو عوض مي‌كند و با زدن نقاب به چهره تبديل به يك موجود استثنايي مي‌شود.
اما استن لي و همكاران او در پروژه سينمايي نيك راجت توضيح بيشتري درباره اين كاراكتر و وضعت او ارائه نداده‌اند. آنها مي‌خواهند تماشاگران سينما بدون هيچ پيش داوري با اين كاراكتر جديد رو به رو شوند. شركت فيلم‌سازي كوچك خود استن لي اين فيلم را با همكاري كمپاني «والت ديزني» تهيه مي‌كند. كار نگارش فيلمنامه فيلم را «داگ كوك» و «ديويد وايزبرگ» مي‌نويسند. اين دو فيلمنامه اكشن ماجراجويانه «صخره» (با بازي «شون كانري»‌ و «نيكلاس كيج») را در كارنامه خود دارند و به همين دليل پيش بيني مي شود فيلمنامه جديد آنها هم كاري مقبول باشد.
براي كارگرداني فيلم «ريچارد لاگراونس» انتخاب شده كه سال قبل كمدي رومانتيك «پي اس، دوستت دارم» را با يك فروش متوسط روي پرده سينماها داشت. هنوز زماني براي شروع كار فيلمبرداري «نيك راچت» اعلام نشده است. استن لي يكي از هنرمندان قديمي دنياي سرگرمي است كه از دهه پنجاه ميلادي كار خلق كاراكترهاي ابرقهرمانانه را در كتاب‌هاي مصور شروع كرد. اين كتابها توسط شركت انتشاراتي «مارول» منتشر شد كه در حال حاضر موفق ترين شركت نشر كتاب‌هاي مصور و كميك استريپي است. لي قبل از اين كاراكترهاي سرشناسي را در قصه‌هاي خود خلق كرده كه فيلم‌هايي مثل «هالك شكست ناپذير»، «چهار شگفت انگيز»، «اسپايدرمن/ مرد عنكبوتي»، «مردان ايكس» بر اساس اين قصه‌ها ساخته‌ شده‌اند.
شركت انتشاراتي مارول از سه سال قبل در توليد نسخه‌هاي سينمايي قصه هاي كميك استريپي خود با كمپاني‌هاي فيلمسازي همكاري مي‌كند.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  «ديه‌گو لونا» كارگردان مي‌شود 5/6/1388

رسانه‌هاي گروهي مكزيك خبر مربوط به فعاليت‌هاي لونا در زمينه فيلمسازي را به صورت تيتر اول خود درآوردند.
ديه‌گو لونا كه در هشت سال اخير در كنار «گائل گارسيا برنال» از معروف‌ترين بازيگران سينماي اين كشور آمريكاي مركزي بوده است با كارگرداني درام خانوادگي و اجتماعي «آبل» به جرگه فيلمسازان كشورش مي‌پيوندد. اين بازيگر در اين رابطه مي‌گويد: از مدت‌ها قبل مي‌خواستم فعاليت فيلم‌سازي‌ام را شروع كنم. ولي فعاليت بازيگر و تهيه‌كنندگي مانع از اين امر مي‌شد. در همين حال طي اين مدت دركنار برنال مشغول يكسري فعاليت‌هاي انسان‌دوستانه بوديم. تمام اين مسائل هر بار باعث مي‌شد تا تلاش براي ساخت اولين فيلم سينمايي‌ام را به وقت ديگري موكول كنم. حالا كه دارم فيلمم را جلوي دوربين مي‌برم اميدوارم اين فيلم در كنار موفقيت مالي باعث رشد سينماي غيرمتعارف و هنري مكزيك هم بشود.
«آبل» را شركت مستقل فيلم‌سازي لونا و برنال با همكاري شركت فيلم سازي «جان مالكوويچ» تهيه مي‌كند. قصه اين فيلم از چشم پسر كوچك يك خانواده تعريف مي‌شود. نقش اصلي فيلم را بازيگر سرشناس مكزيكي «خوزه‌ ماريا يازپيك» به عهده دارد. اين بازيگر سال قبل با ديه‌گو لونا در فيلم «فقط قدم‌زني كنيم» ظاهر شد.
فيلم «آبل» با هزينه‌اي 35 ميليون پزويي (حدود 3 ميليون دلار) توليد مي‌شود. بخش دولتي يك كمك هزينه 800 هزار دلاري به اين فيلم مي‌دهد. كل صحنه‌هاي فيلم در دو شهر قديمي و جديد مكزيك فيلمبرداري خواهد شد. به گفته لونا، قصه فيلم با مضموني خانوادگي به طرح يكسري از مسائل اجتماعي كه مردم مكزيك (و به ويژه جوانان) با آن رو به رو هستند، مي‌پردازد.
نه تنها لونا در اولين ساخته سينمايي خود بازي نمي‌كند بلكه دوست صميمي او گائل گارسيا برنال هم در آن حضور ندارد. علت همكاري مالكوويچ با فيلم آشنايي و دوستي او با لونا است. وي سال قبل براي فيلم «قناري خوب» خود از بازي لوتا بهره گرفت. لونا همان زمان در مصاحبه‌اي گفت كه مالكوويچ در كنار بازيگر بودن كارگردان خيلي خوبي هم هست.
از ديه گو لونا اوايل سال جاري ميلادي كمدي ورزشي «رودي و سوري»به روي پرده سينماهاي مكزيك رفت كه با فروش بالايي همراه بود. در اين فيلم او و برنال نقش دو برادر فوتبال دوست را بازي كردند كه مي‌خواهند براي مادرشان خانه رويايي مورد علاقه‌اش را بسازند. زماني كه اين دو برادر راهي شهر مي‌شوند هر يك مسير متفاوتي را طي مي‌كنند و با حوادث متعددي رو به رو مي‌شوند.


        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  معرفی کامل فیلم دشمنان مردم 4/6/1388

آخرین ساخته مایکل مان به نمایش درآمده و البته واکنش‌های مثبت زیادی هم برانگیخته است. البته خوب مخالفان فیلم هم کم نیستند

درباره فیلم:
«دشمنان مردم» یا «دشمنان عمومی» جزو آن دسته از فیلم‌های تابستانی امسال هالیوود بوده است که مدت‌ها پیش از اکران آن اظهارنظرات مطبوعاتی پیرامون آن آغاز شده بود. دلیل این رویکرد را می‌توان در دو عامل مهم جستجو کرد. عامل اول کارگردان کارکشته این کار یعنی مایکل مان بود که سوابق کاری گذشته‌اش و به خصوص ساخت پروژه‌های درجه اولی نظیر «مخمصه» و «میامی وایس» وی را در جایگاه یک کارگردان مورد علاقه مخاطبان قرار داده بود. عامل دوم پرستاره بودن «دشمنان عمومی» بود چراکه کارگردان این فیلم نه تنها دو نقش اصلی فیلم خود را به دو بازیگر کاربلد با اسامی جانی دپ و کریستین بل سپرده بود، بلکه در کنار این ستاره‌های سینمایی نیز از حضور بازیگران نسبتا شناخته شده‌ای نظیر ماریون کوتیارد و چانینگ تاتوم بهره برد. به این ترتیب از ماه‌های انتهایی سال گذشته میلادی تاکنون، هفته‌ای نبوده است که روزنامه‌نگاران و گزارشگران مطبوعاتی، گفتگو، یادداشت و یا اظهارنظری پیرامون این فیلم را در فهرست مطالب اصلی سینمایی خود قرار ندهند. این مساله اگرچه اسباب ایجاد یک تبلیغ زودهنگام برای «دشمنان مردم» را فراهم آورد اما این ایراد را هم داشت که انتظارات را از فیلم مایکل مان بالا ببرد. شاید همین موضوع سبب‌ساز آن گردید که یکی دو منتقد سینمایی هالیوود نظیر مت پیس و کِرک هانیکات این فیلم را در بهترین حالت چیزی برابر با «میامی وایس» دانستند و به صراحت به این موضوع اشاره کردند که مایکل مان با این فیلم، حرکتی رو به جلو را تجربه نکرده است. در این میان کرک هانیکات پا را فراتر گذاشت و از این موضوع سخن گفت که «دشمنان مردم» یک فیلم جنایی مملو از خون و خونریزی‌های طمعکارانه است و نه هیچ چیز دیگر! در نقطه مقابل بخش دیگری از منتقدان مانند راجر ایبرت، جیمز براردینلی و مانولا دارگِس ضمن تحسین روش کار مایکل مان در استفاده از چهره‌های روز بازیگری، اثر جنایی وی را یک فیلم ماندگار و عمیق خطاب کردند! استقبال مخاطبان سینما از این فیلم نیز در حد متوسط بوده است به طوری که «دشمنان مردم» پس از سه هفته نمایش حدود هشتاد میلیون دلار فروش داشته است که این میزان فروش برای یک فیلم جنایی غیردنباله‌ای نمی‌تواند چندان هم بد باشد!

نظرات منتقدان:
راجر ایبرت – "من سارق بانک‌ها هستم." این جمله‌ای است که شخصیت اول فیلم «دشمنان مردم» یعنی جان دیلینگر گاه و بیگاه برای معرفی خود به کار می‌برد. از نظر روایت داستانی فیلم، این یک حقیقت بسیار ساده است و در طول فیلم نیز به کرات شاهد آن هستیم چرا که جان در فاصله زمانی سیزده ماهه‌ای که میان فرار وی از زندان و همچنین مرگش در یک خیابان باریک وجود دارد، تنها به شغل بانک‌زنی اشتغال دارد و تنها سرقت است که مساله اصلی زندگی وی را تشکیل داده است. به نظر من انتخاب چنین وجهه‌ای برای شخصیت اصلی یک درام جنایی کار شجاعانه‌ای بوده که از سوی مایکل مان به درستی انجام پذیرفته است؛ شجاعانه بدین لحاظ که در روزگار اخیر می‌بینیم اغلب فیلم‌سازان برای آن که حس همدردی مخاطب نسبت به کاراکتر اول فیلم خود را تحریک کنند تلاش دارند پاره‌ای از خصوصیات اخلاقی مثبت را نیز به وی نسبت دهند اما مایکل مان نه تنها چنین کاری را انجام نداده بلکه در طی زمان حدود 140 دقیقه‌ای فیلم خود به کرات بر هویت اصلی جان دیلینگر که در واقع هویت یک سارق است، تاکیده کرده تا به مخاطب بفهماند شخصیت اول این فیلم اگرچه ظاهری قهرمان‌گونه دارد اما یک انسان خوب نیست! از این حیث می‌توان اثر تازه مایکل مان را یک فیلم صادقانه تمام عیار برشمرد. مایکل مان هیچ‌گاه نخواسته با افسانه‌پردازی در مورد شخصیت جان او را تا سرحد یک اسطوره ارتقا دهد! این کارگردان 65 ساله سعی نکرده برای توجیه اعمال قانون‌شکنانه جان به سانتی‌مانتالیزم افراطی پناه ببرد بلکه به جای آن کوشیده خودِ واقعی جان را به نمایش بگذارد. حقیقت واقعی جان چیزی است شبیه به تمام مردم دیگر و تنها با اندکی تفاوت؛ او به مانند انسان‌های دیگر هم عاطفه دارد و هم خشونت اما او در کنار همه احساسات درونی یک ویژگی بیرونی هم دارد که آن هم چیزی نیست به جز علاقه بسیار زیاد برای سرقت بانک‌ها! جان اصلا انسان پیچیده‌ای نیست و شاید هم سادگی بیش از حد او است که موجب تبحرش در سرقت بانک‌ها شده است؛ جالب اینجا است که او بانکدارها را گروگان می‌گیرد اما با مردم عادی کاری ندارد! او یک حس منفی نسبت به حقوقدان‌ها و پلیس‌ها دارد که همین باعث شده همواره آنها را تحقیر کند اما همین انسان در برابر انسان‌های معمولی و به خصوص اعضای گروهش، کاملا با رفاقت رفتار می‌کند. این ویژگی‌ها باعث شده است که «دشمنان مردم» را بیش از همه یک فیلم واقع‌گرایانه بدانم که مایکل مان با ساخت آن قصد داشته نمایی از زندگی در سال‌هایی نه‌چندان دور را به نمایش بگذارد؛ نمایی دلچسب که اتفاقا در بیشتر جاها از نظر روانی هم اثرگذار است!

کِرک هانیکات- فیلم جدید مایکل مان داستان خود را آرام آرام بیان می‌کند و همین آرامش است که به تمام طول فیلم راه یافته و در برخی جاها حتی موجب سکون فیلم شده است. گرمای موجود در داستان «دشمنان مردم» با افزایش زمان فیلم، بیشتر می‌شود اما مساله آنجا است که این فیلم هیچ‌گاه به نقطه جوش خود نمی‌رسد! منظورم از نقطه جوش، نقطه عطف نهایی داستان است که معمولا نتیجه‌گیری کارگردان در آن نقطه انجام می‌گیرد. اجزای ساختاری این فیلم عبارتند از جانی دپ در نقش دزدی به نام جان دیلینگر، ماریون کوتیارد در نقش دوست صمیمی دیلینگر ، مایکل مان کارگردان شهیر فیلم و همچنین رونان بِنِت و آن بایدرمن که در نگارش سناریو به مایکل مان یاری رسانده‌اند. اگر بخواهیم اجزای ساختاری کار را یکی یکی بررسی کنیم باید بگوییم جانی دپ به مانند همیشه در ایفای کاراکتری کاریزماتیک موفق بوده و کوتیارد نیز تا حد زیادی استانداردهای بازیگری را رعایت کرده است اما مشکل اصلی در برخورد مایکل مان با پدیده‌های به وقوع پیوسته در فیلم رخ می‌دهد به عبارت دیگر مایکل مان و البته دستیاران فیلمنامه‌نویس وی هیچ‌گاه نتوانسته‌اند چنان که باید شخصیت جان دیلینگر را به طور دقیق آنالیز کنند و تصویری منطقی از وی به مخاطب ارائه کنند. کل فیلم در فضایی مابین واقعیت و رویا معلق است و از همین رو مخاطب نمی‌تواند راجع به ماهیت حقیقی دیلینگر اظهار نظر کند چرا که در جایی از فیلم بر وجهه قهرمانانه او تاکید شده و در جایی دیگر بر وجهه ضد‌قهرمانانه وی! این مساله اصلی‌ترین ضربه را بر فیلمی وارد کرده که بسیاری آن را شگفتی اکران 2009 می‌دانستند!

نکات حاشیه‌ای:
-- مایکل مان کارگردان فیلم مهم‌ترین دلیل استقبال مخاطبان عام از آثار جنایی ساخته وی را استفاده از کاراکترهایی دانسته که مابه ازای بیرونی دارند. مایکل مان بر این نکته تاکید کرده که هیچ‌گاه سعی نمی‌کند کاراکترهایی خاص بیافریند بلکه تلاش‌اش در این جهت انجام می‌گیرد که عمقی واقعی از کاراکترهای معمولی را به نمایش گذارد.

-- این سومین باری است که جانی دپ و جیمز روسو کنار یکدیگر به بازی می‌پردازند. این دو پیش از این در دانی براسکو و دروازه نهم نیز در مقابل یکدیگر به ایفای نقش پرداخته بودند.


مشخصات فیلم:
دشمنان مردم
Public Enemies

کارگردان: مایکل مان
فیلمنامه: مایکل مان، رونان بِنِت، آن بایدرمن
مدیر فیلمبرداری: دانته اسپینوتی
تدوین: پائول رابِل
طراح صحنه: پاتریک لامب
موسیقی: الیوت گولدنتهال
بازیگران: جانی دپ، کریستین بل، ماریون کوتیلارد، چانینگ تاتوم، دیوید وینهام، استیفن گراهام، جیووانی ریبیسی، استیفن دورف، جیمز روسو
مدت: 143 دقیقه
محصول 2009 آمریکا
ژانر: درام، جنایی، تبهکارانه

داستان فیلم:
هیچ کس قادر نیست در برابر جان دیلینگر (با بازی جانی دپ) و گروه گانگستری وی بایستد، هیچ زندانی قادر نیست جلوی فرار وی را بگیرد. به جز این جذابیت ظاهری جان و همچنین شجاعت او موجب آن شده که همه مردم از نزدیک‌ترین دوستش یعنی بیلی فریچِت (با بازی ماریون کوتیارد) گرفته تا غریبه‌هایی که فقط نام او را شنیده‌اند، زبان به تحسین وی بگشایند. به هر حال جان در سرقت بانک‌ها هم تبحر خاصی دارد و مردم آمریکا نیز از بانک‌هایی که فقط پول روی پول می‌گذارند و سبب افزایش رکود اقتصادی می‌شوند، دل خوشی ندارند. حوادث به وجود آمده در یکی از درگیری‌هایی که یک طرف آن جان و گروهش قرار دارند، موجب می‌شود که جدیت پلیس برای تعقیب او شدت یابد. پلیس فدرال آمریکا یک گروه ویژه به سرپرستی ملوین پِروِس (با بازی کریستین بل) را برای تعقیب جان و گروهش اعزام می‌کند اما اعضای کارکشته جان که هم در نبرد تن به تن مهارت دارند و هم در تیراندازی سرآمد هستند، به این راحتی تسلیم پلیس نمی‌شوند.

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  نقد فیلم یک ذهن زیبا 4/6/1388

جان نش، ریاضی دان و نظریه پردازاقتصاد ازهمان سال های دانشجویی دچار بیماری اسکیزوفرنی است و این مسئله پس از ازدواج او برهمگان آشکار می شود.با تلاش پزشک معالجش ، نش از بیماری خود آگاه می شود و سعی می کند با آن  کنار بیاید . این مسئله حتی تا زمان کهنسالی اش و زمان دریافت جایزه نوبل اقتصاد همراه اوست.     

نقد فیلم :

ذهن زيبا روايت ماجراهايي است كه بر سرِ جان فوربس نش، يك نابغة رياضيِ بسيار باهوش، اما غيرعادي مي‌آيد، يا درواقع حكايت ماجراهايي است كه او بر سرِ خودش مي‌آورد؛ ذهن زيبا فيلمي است با دو الگوي روايتيِ پيوسته و درهم تنيده و در عين حال متفاوت و متعارض. ران هاوارد در نيمة فيلم، فيلم‌نامه را به‌نحوي روايت مي‌كند كه ماجراها از ذهنِ شخصيت اصلي‌اش، پروفسور نش، تصوير و از زبان او نقل مي‌شوند، و طبعاً ما هم همچون خود نش وي را نابغه‌اي فرض مي‌گيريم كه از طريق رابطي مرموز به‌نامِ ويليام پارچر با وزارت دفاع در كارِ رمزگشاييِ فرمول‌هاي جاسوسي مرتبط مي‌شود، و به‌تدريج تا آن‌جا پيش مي‌رود كه جانِ خود را در خطر مي‌بيند؛ اما در نيمة دوم، از جايي كه دو مأمور پروفسور نش را دستگير مي‌كنند، و روان‌پزشكي مرموز به‌نامِ دكتر رُزن مراقبت از وي را به‌عهده مي‌گيرد، و تحت مداوا قرار مي‌دهد، پروفسور نش از مقامِ نابغه‌اي باهوش به بيماري غيرعادي تنزل مي‌يابد، و از آن لحظه به بعد ماجراها، هم از ذهنِ پروفسور نش روايت مي‌شوند، و هم از زاوية ديد همسرش آليشيا، و هم از زبانِ دكتر رُزن.

با فيلم‌نامه‌اي كه آكيوا گلدزمن، براساس كتابِ سيلويا ناسار، نوشته در خلال اين دو روايتِ پيوسته، باتوجه به شخصيت مرموزي كه از دكتر رُزن و ويليام پارچر پرداخته مي‌شود، در لحظه‌هايي ـ هر چند كوتاه ـ اين پرسش مي‌تواند براي مخاطبانِ فيلم ايجاد شود كه نش قرباني بي‌گناه توطئة مأموران وزارت دفاع و سازمان‌هاي ضدجاسوسي است. تا قبل از آن‌كه آليشيا به كمك همسرش بيايد و با مراجعه به دفتر كارِ نش و سپس كلبه‌اي متروك، در حواليِ خانه‌شان، متوجه دنياي خودساختة شوهرش شود، چنين پرسشي بي‌ربط و بي‌راه نيست. در بخش اول فيلم ـ كه همه‌چيز از زاوية ديد جان نش روايت مي‌شود ـ تا لحظة ورود دكتر رُزن به فيلم، گلدزمن فيلم‌نامه را طوري از پيش مي‌برد تا ما نيز در جايگاه مخاطبان فيلم با نش، در جهاني خيالي كه او براي خود فراهم مي‌سازد، همراه شويم، و با تهاجمي كه دو مأمور براي دستگيريِ وي مي‌برند، دچار همان شوك و ضربه‌اي شويم كه بر خودِ نش وارد مي‌شود. از آن پس نيز، به‌تدريج، همان‌طور كه نش و آليشيا به شناخت از روان‌پزشكِ مرموز و موقعيت خوِ نش مي‌رسند، و نش از بيماريِ پارانويا و توهماتِ خودساختة خود مطلع مي‌شود، ما نيز ـ همراه آن‌دو ـ به اين شناخت تدريجي و بطئي از آدم‌ها و نوع بيماريِ نش مي‌رسيم.ذهن زيبا روايتي از يك ذهن برتر، ذهن يك نابغه است، و ران هاوارد در فيلمش مفهومِ رمانتيكي از «از خودبيگانگيِ» انسان ارايه مي‌دهد. براساس اين مفهوم معنويتِ انسان تحت شرايط خاصي از ضمير او جدا مي‌شود، و به‌جاي دوردستي تبعيد مي‌گردد. دوپارگيِ جسم و روح، يا جهانِ ساختة ذهنِ جان نش با واقعيتِ بيروني (يا واقعيتِ واقعي)، كه دلالت بر بطلانِ ساخته‌هاي ذهنيِ او دارد، حكايت دردناكِ عين و ذهن در بيمارانِ پارانويايي است، كه تجربه‌شان براساس «هوشِ در خود» تعيين مي‌شود. «هوشِ در خودِ» پروفسور نش او را به مرحله‌اي از «از خوبيگانگي» مي‌رساند كه توهماتش هيچ ارتباطي با ضمير خودآگاه او ندارند، و آن‌چه او سال‌ها واقعي مي‌پنداشته و واقعي نبوده، همان‌طور كه دكتر رًزن به آليشيا مي‌گويد، اين موقعيت براي وي جهنمي مي‌سازد كه تحمل‌اش حتي براي ذهن برترِ پروفسور نش هم غيرممكن است.به‌عبارت ديگر، اين را هم مي‌توان گفت كه پارادوكس (Paradox) يا متناقض‌نمايي و فكرهاي باطل و عبثِ جان نش، در نگاه دقيق‌تر، آن حقيقتي نيست كه جامع اضداد باشد.

از حيث روان‌شناسي مي‌توان اين تعبير را براي فيلمِ ذهن زيبا قايل شد كه پديده‌هاي به‌اصطلاح ناخودآگاه معمولاً توسط شخصي كه متأثر از آن‌ها است شناخته نمي‌شوند، و آن‌ها هيچ ارتباطي با ضميرِ خودآگاه ندارند. اگر اين پديده‌ها خود را به خودآگاهي تحميل كنند ـ چنان‌كه در مورد پروفسور نش اين اتفاق رخ مي‌دهد ـ به‌شكل جوششي هيجاني، كه با علت ايجادكنندة خود تناسبي ندارند، براي فردِ بيمار و اطرافيانش وضعيتي به‌شدت تألم‌آور ايجاد مي‌كنند. تا آن‌جا كه به آكيوا گلدزمن در مقامِ فيلم‌نامه‌نويس، سيلويا ناسار به‌عنوان نويسندة كتابِ خاطراتِ جان فوربس نش و ران هاوارد در مقامِ كارگردانِ ذهن زيبا مربوط مي‌شود، آن‌ها عمدتاً بر شخصيتِ محوريِ فيلم (يعني جان نش) و وضعيت دردناكي كه براي وي فراهم مي‌‌شود متمركز شده‌اند، و به همسر او (آليشيا) كم‌تر پرداخته‌اند. درواقع زندگيِ آليشيا و موقعيت‌هاي فاجعه‌باري كه براي نگه‌داري و مراقبت از شوهرش ـ و درواقع عمل كردن به وظايف خود بنا بر معتقدات مذهبي و قوانين مدني متحمل مي‌شود ـ مي‌تواند موضوع فيلمِ ديگري باشد كه كم از فاجعة زندگيِ جان نش ندارد. پاره‌اي از منتقدان كم‌‌توجهي به مشكلات و مصيبت‌هاي آليشيا را جزو بي‌دقتي‌هاي فيلمِ ذهن زيبا مي‌دانند، اگر چه تأكيد دارند كه منبع مورد اقتباس فيلم (يعني كتابِ سيلويا ناسار) نيز به‌اين موضوع بي‌توجه بوده است.ذهن زيبا از حيث فلسفي نيز ـ چنان‌كه اشاره شد ـ بيان دوپارگيِ عين و ذهن است، و توضيح اين موضوع است كه در جهانِ هستي دو چيز قابل تشخيص است: يكي «من» (يعني ضمير اول شخصِ مفرد)، كه فاعل فعلِ انديشيدن است، و ديگري جهانِ عيني يا واقعي، كه اين ضمير با آن روبه‌رو مي‌شود. اگر يكي از آن‌ها را منبعث از ديگري بدانيم، بايد بپديريم كه يكي از آن‌ها نتيجه و حاصل ديگري است؛ يكي «من» است، و ديگري «نامن»؛ يعني «من»ي كه مي‌انديشد و «من»ي كه انديشيده مي‌شود، و اين دومي درواقع همان «نامن» است. در پاره‌اي از دستگاه‌هاي فلسفي عينيت همان ذهنيت محسوب مي‌شود، همان‌طور كه ذهنيتِ جان فوربس نش براي او چيزي جز عينيت نيست، و آن‌چه عينيت مي‌پندارد ساختة ذهنيت (يا ذهنِ خيال‌پردازِ) او است.

اگر در دين مسيحيت اين اعتقاد وجود دارد كه «جهان با سقوط نجات خواهد يافت»، ران هاوارد و فيلم‌نامه‌نويس‌اش نابغه‌اي رياضي را از اوج به حضيض مي‌كشانند تا با درمان‌ها و تلاش‌هاي خود و همسرش بار ديگر به اوج بازگردانند. درواقع اصلي‌ترين مفهومِ فيلم نه در نمايشِ استعداد و قدرت‌نمايي‌هاي فكريِ پروفسور نش، بلكه در موقعيتي است كه او را به درك جديدي از زندگي و دوست داشتن مي‌رساند. او ـ چنان‌كه خود نش از قولِ معلمِ دورة كودكي‌اش نقل مي‌كند ـ نابغة جوان و متكبري است كه با مغز دو آدم و قلبي نيمه زندگي مي‌كند، و بيش از آن‌كه براي دوست داشتنِ هم‌نوعانش خلق شده باشد، به علايقِ دروني‌اش ـ كه او را منزوي و از اطرافيانش مطرود مي‌سازد ـ مي‌انديشد. اگر او موفق مي‌شود بر «از خودبيگانگي»‌اش غلبه كند، و خود را بازيابد، همان‌طور كه نش كه در سخنرانيِ پاياني‌اش در مراسمِ دريافت جايزة نوبل اظهار مي‌كند، به دليل كوشش‌هاي جمعي و فداكاري همسري است كه مسلماً زجري كه در زندگي متحمل شده، كم‌تر از بيچارگي و مصيبت‌هاي جان نش نبوده است.مي‌دانيم كه جان نش قادر به ابراز علايق خود به ديگران نيست، و اين آليشيا است كه عواطفِ او را برمي‌انگيزد، و اين‌بار نه از انساني متكبر، بلكه از بيماري رواني و متوهم به مرتبة انساني مي‌رساند، كه مجدداً خود را باور مي‌كند، و به اوج مي‌رساند. نخستين‌بار جايي كه آليشيا به نش ابراز علاقه مي‌كند بنيان رابطه‌اي عاطفي ـ اگرچه سست ـ بين آن‌دو گذاشته مي‌شود.

در سكانس ديگري جان نش از آليشيا مي‌خواهد تا همراه دكتر رُزن به خانة مادرش برود، و آليشيا به‌رغم آن‌كه احتمال مي‌دهد جانش در خطر باشد . 

        موضوع: نقد و بررسی     نويسنده: علی صفار  

  گفتگویی با دیوید ییتس، کارگردان هری پاتر 4/6/1388

زماني كه ديويد يتس براي كارگرداني قسمت پنجم مجموعه فيلم هري پاتر انتخاب شد، خيلي‌ها از اين اقدام كمپاني برادران وارنر (تهيه‌كننده فيلم)‌ شگفت‌زده شدند حتي خيلي از دوستداران اين مجموعه فيلم از اين انتخاب اظهار تاسف كردند، اما واقعيت اين است كه وي نه‌تنها ششمين قسمت را كارگرداني كرده، بلكه در تدارك كارگرداني قسمت هفتم آن نيز هست.هفتمين قسمت فيلم به دليل طولاني بودن قصه كتاب جي.كي. رولينگ، در 2 قسمت توليد مي‌شود و در سال ‌هاي 2010 و 2011 به نمايش عمومي درمي‌آيد. قسمت جديد فيلم «هري پاتر و شاهزاده نيمه‌اصيل» در بين مجموعه فيلم‌هاي هري پاتري، بهترين نقدها را از سوي منتقدان سينمايي دريافت كرده است. فيلم همچنين مي‌رود تا بالاترين فروش را در بين 6 قسمت اين مجموعه كسب كند.

وقتي به شما پيشنهاد كارگرداني قسمت تازه‌اي از مجموعه فيلم «هري پاتر» شد، چقدر شگفت‌زده شديد؟

خيلي شگفت‌زده شدم. دليلش هم اين است آخرين فيلمي كه تا آن زمان كارگرداني كرده بودم، «قاچاق آدم» بود كه فيلمي تند، پراحساس اما حساسيت‌برانگيز درباره يك موضوع تلخ اجتماعي بود. به همين دليل پيشنهاد كارگرداني يك فيلم هري پاتري با آن حال و هواي فانتزي و ماجراجويانه‌اي كه دارد براي خودم هم كمي عجيب بود. به نظرم اين يك جور پيشنهاد خاص به نظر مي‌آمد كه كنجكاوي خودم را نيز برانگيخت و به شكلي مرا هم بر سر شوق آورد. در عين حال اين از آن دسته پيشنهاداتي بود كه رد كردن آن خيلي سخت و دشوار بود. در حقيقت خودم هم به اندازه بقيه تعجب كرده بودم. اين را صريح و صادقانه مي‌گويم.

به عنوان فيلمسازي كه اعتقاد داريد اساس درام، شخصيت‌پردازي است فكر مي‌كرديد بتوانيد آن چيزهايي را كه فيلمسازان قبلي نتوانسته بودند به اين مجموعه فيلم اضافه كنند، اضافه كنيد؟

احساسم اين است كه آيا قبلي‌ها مي‌خواستند كاري كنند كه اين مجموعه فيلم پا بگيرد و رشد كند. يك دليل مهم هم اين است كه بسياري از مردم هري پاترها را به عنوان فيلم‌هايي كودكانه ارزيابي مي‌كنند. پس از توليد چند قسمت اول فيلم، تهيه‌كنندگانش در جستجوي كسي بودند كه نگاه تاريك‌تري به قصه و ماجراهاي آن داشته باشد. به خود كتاب‌ها هم كه نگاه كنيد، مي‌بينيد كه ماجراهاي آنها تاريك‌تر و با گذشت زمان، قصه و فيلم‌ها پيچيده‌تر و پرتنش‌تر مي‌شود، بنابراين تهيه‌كنندگان كسي را مي‌خواستند كه بتواند اين موارد را به شكلي طبيعي در نسخه سينمايي كار حفظ كند.

نكته ديگر كه در اين رابطه كمي عجيب به نظر مي‌رسد، اين است كه تهيه‌كنندگان فيلم شما را براي كارگرداني قسمت‌هاي بعدي كتاب هم نگه داشتند. اين در حالي است كه قرار بود قسمت‌هاي مختلف فيلم توسط فيلمسازان متفاوتي كارگرداني شود. آيا تهيه‌كنندگان هري پاتر به دليل نوع كار شما در قسمت پنجم اين تصميم را گرفتند؟

بله خيلي عجيب بود، اما دليلش موفقيت مالي و انتقادي «هري پاتر و فرقه ققنوس» نبود. ما هنوز در حال فيلمبرداري اين فيلم بوديم كه كمپاني برادران وارنر پيشنهاد كارگرداني هري پاتر و شاهزاده نيمه‌اصيل را مطرح كرد. آنها بشدت مجذوب قصه كتاب بودند و مي‌خواستند كارگرداني آن را به كسي بدهند كه احساس مي‌كردند خيلي به دنبال ماجراجويي و اكشن نيست. قبل از اكران عمومي قسمت پنجم، ما صحبت‌هاي اصلي را كرده بوديم. وقتي فيلم به نمايش عمومي درآمد آنها گفتند انتخاب درستي كرده‌اند. فيلم هم موفقيت خوبي در جدول گيشه روبه‌رو شد. زمان توليد قسمت ششم هم همه چيز بخوبي و خوشي گذشت. اواسط فيلمبرداري اين فيلم بوديم كه آنها آمدند و گفتند: «دوست داري خودت اين مجموعه فيلم را تمام كني؟» و من پاسخ دادم: «بله، خيلي دوست دارم اين كار را انجام دهم.» چه كسي دوست ندارد چنين كاري را انجام دهد؟! در حقيقت، كارگرداني چند قسمت از اين مجموعه فيلم پربيننده، برايم حكم يك فرصت و شانس بزرگ را داشت.

جلوه‌هاي ويژه شاهزاده نيمه‌اصيل عميق‌تر از فرقه ققنوس است. براي خلق آنها با چالش ويژه‌اي روبه‌رو بوديد؟

در اين مجموعه فيلم و همچنين خيلي فيلم‌هاي ديگر، ما انواع و اقسام جلوه‌هاي ويژه را داريم و به همين دليل مي‌خواستيم جلوه‌هاي ويژه فيلم ما متفاوت از فيلم‌هاي ديگر به نظر برسد و فاصله‌اش را از آنها حفظ كند. در عين حال ما در قسمت ششم با قصه‌اي رمانتيك هم سر و كار داريم، يعني چيزي كه در 5 قسمت قبلي وجود نداشت. براي همين كار ما هم ويژه و هم لذتبخش بود و با خيلي چيزها بايد بازي مي‌كرديم. در همين حال قصه اين بار پرتنش‌تر و تاريك‌تر مي‌شد. نكته كليدي براي من اين بود كه مطمئن شوم همه اينها در كنار هم به شكل درستي قرار مي‌گيرند و مي‌توان تركيب زنده و جانداري از آنها ارائه كرد.

پيش از اكران عمومي فيلم اين شايعه در سطح وسيعي پخش شد كه پايان فيلم متفاوت از پايان كتاب است. فكر نمي‌كرديد چنين چيزي بشدت بحث‌انگيز شود؟ در عين حال هنگام كارگرداني فيلم هري پاتر، چگونه تعادل بين خواسته خودتان به عنوان فيلمساز و خواسته‌هاي تماشاگران و طرفداران هري پاتر را حفظ و رعايت مي‌كنيد؟

در قصه كتاب يك بخش گورستان و مراسم تدفين وجود دارد. اين بخش حماسي و زيباست و در كنار يك رودخانه اتفاق مي‌افتد و سرشار از موجودات خيالي و وهم‌انگيز است. اين بخش كتاب را خيلي دوست دارم. احساس مي‌كردم اين بخش را بايد خيلي خوب در فيلم اجرا كنم. مهم‌ترين نكته اين بود كه ريتم قصه و فيلم حفظ شود. پس از مرگ دامبلدور، صحنه‌اي داريم كه همه، دست‌هاي خود را روبه آسمان بلند مي‌كنند. اين صحنه هم كيفيت خوب و بالايي دارد. براي پايان فيلم، من و استيو كلاوس فيلمنامه‌نويس به دنبال حفظ ريتم بوديم. هر دوي ما احساس مي‌كرديم صحنه گورستان خيلي خوب است و اين صحنه مي‌تواند پايان خوبي براي فيلم باشد. البته مي‌دانستيم كه شماري از تماشاگران فيلم چنين چيزي را برنمي‌تابند و احتمالا از كار ما عصباني خواهند شد. من هم صحنه‌هاي متفاوتي از قصه را دوست دارم، اما فكر مي‌كنم مهم‌ترين مساله اين است كه فيلم بايد آن طوري باشد كه بايد باشد. همچنين متوجه اين نكته هم بودم كه فيلم را فقط براي طرفداران هري‌پاتر نمي‌سازم. كساني هم هستند كه دوستدار پروپاقرص اين مجموعه فيلم نيستند، ولي به تماشاي آن مي‌روند. خواست اين گروه از تماشاگران هم اهميت دارد. در همين حال، حواس شما به تماشاگران بين‌المللي در كشورهاي مختلف جهان هم باشد. گروهي هم وجود دارند كه هنوز قصه كتاب‌ها را نخوانده‌اند، اما به تماشاي فيلم‌هاي آن مي‌روند. من در آن واحد بايد در خدمت همه آنها باشم.

هنگام كارگرداني قسمت آخر هم سراغ ايجاد تغييرات بيشتري نسبت به قصه كتاب خواهيد رفت؟ و سفت و سخت برسر اين ايده‌باقي مي‌ماني

نكته بزرگ و اصلي درباره قسمت آخر كتاب  كه به صورت فيلمي 2قسمتي ساخته مي‌شود  اين است كه قصه آن پراكنده و چندوجهي نيست كه ما هم بخواهيم آن را تكه پاره و چند شاخه كنيم، اما نكته مهم همان چيزي است كه قبل از اين گفتم. حرف اصلي اين است كه ريتم بايد همگون باشد و حفظ شود. اگر ايجاد تغييرات به اين مساله كمك كند، حتما در فيلم سينمايي تغييراتي را در مقايسه با قصه كتاب خواهيم داشت. الگويي كه از آن پيروي مي‌كنم، اين است كه حاصل كار بايد يك محصول خشنود‌كننده باشد و همه آن را بپسندند. اصلا يكي از دلايلي كه قسمت آخر در 2 بخش ساخته مي‌شود، همين است. ما يك فيلم 2 بخشي مي‌سازيم تا بتوانيم قصه قسمت آخر كتاب را به شكلي منطقي و مقبول در معرض ديد تماشاچي قرار دهيم. مي‌دانستم كه بسياري از طرفداران هري‌پاتر دوست دارند ما فيلمي 5 ساعته بسازيم و اگر بودجه‌اش را داشتيم، اين كار را نيز مي‌كرديم. قبل از شروع فيلمبرداري، فهرستي آماده كردم تا تمام چيزهايي را كه مي‌خواستم در قصه آخرين قسمت داشته باشم در آن نوشتم. مي‌دانستم آنچه آماده مي‌كنم بايد با هزينه توليد فيلم همخواني داشته باشد. خيلي‌ها مي‌گويند اين فيلم گران‌ترين و پرخرج‌ترين محصول دنياي سينماست. تهيه‌كنندگان فيلم گفته‌اند دست ما را براي ساخت آن باز مي‌گذارند. يكي از دلايلي كه باعث شد تا قسمت آخر در 2 بخش ساخته شود، همين موضوع بود. آنها به من گفتند، «اگر بتواني فيلم را در 2 بخش بسازي، ما مي‌توانيم هر مقدار هزينه‌اي كه بخواهي به تو بدهيم. در آن صورت مي‌تواني براي هر كدام از آنها درخواست هزينه كلاني داشته باش.» اين همان چيزي بود كه مي‌خواستم. تنها راهي كه مي‌توانستم اقتباسي خوب و مقبول از اين قصه داشته باشم اين بود كه آن را تبديل به فيلمي 2 بخشي كنم.

شما با بيل نيگي چند فيلم و مجموعه موفق كار كرده‌ايد در حالي كه وي يكي از بهترين بازيگران معاصر سينماي انگليس است. او را در قسمت آخر هري‌پاتر خواهيم ديد؟

بله. 2 هفته با او فيلمبرداري خواهيم داشت. او بازيگر بزرگي است و حيف مي‌شد اگر در يكي از هري‌پاترها نباشد.


آيا هنوز هم پس از كارگرداني 2 قسمت از مجموعه «هري‌پاتر»، همان حس و حال اوليه را داريد؟

بله. هنوز هم شگفت‌زده‌‌ام و بعضي وقت‌ها از خودم مي‌پرسم آنها چرا مرا براي اين كار انتخاب كردند؟‌ خوشحالم كه دارم قسمت‌هايي از اين مجموعه فيلم را مي‌سازم. از اين كار لذت مي‌برم و به آن افتخار مي‌كنم.

يكي از منتقدان مي‌گفت كارگرداني اين فيلم يك نقطه عطف در كارنامه هنري‌تان است.

درست گفته است. نكته جالب اين است كه قصه كتاب‌هاي هري‌پاتر هم از زماني كه قرار شد من آنها را كارگرداني كنم، يك جور نقطه عطف در داستان سرايي اين مجموعه كتاب است.

هري‌پاترهايي كه شما كارگرداني كرده‌ايد، لقب فيلم‌هاي كودكانه را نمي‌گيرند.

خير. حال و هواي آنها جدي‌تر و سنگين‌تر است. حداقل مخاطبي كه مورد نظر اين فيلم‌هاست، تماشاگران نوجوان هستند.

نظرتان درباره قسمت‌هاي قبلي كه توسط كريس كلمبوس و آلفونسو كوارون ساخته شد، چيست؟

آنها فيلم‌هاي خوبي ساختند. اقتباس سينمايي آنها از قصه كتاب‌هاي رولينگ خوب و دقيق بود. نكته جالبي كه مي‌خواهم به شما بگويم، اين است كه تهيه‌كنندگان فيلم براي قسمت پنجم آن اصرار داشتند كارگردان فيلم انگليسي باشد.

كار با 3 بازيگر اصلي فيلم چطور بود؟

خيلي خوب و عالي. آنها چون قبل از اين چند بار نقش‌هاي خود را بازي كرده‌اند،‌ جلوي دوربين خيلي راحت بودند و مشكلي براي ايفاي نقش خود نداشتند. اين 3 نفر هم همراه با قصه كتاب بزرگ شدند و اين يكي از نكات جالب اين مجموعه فيلم است.

خود شما قسمت ششم فيلم را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

دور شدن از گونه فانتزي آن و نزديك‌تر شدن به واقعيت‌هاي پراحساس. من خودم هنوز دنياي جادويي چند قسمت اول فيلم را خيلي دوست دارم. ولي قصه كتاب‌ها با گذشت زمان از فانتزي دور شد و حال و هوايي پيچيده‌تر و تاريك‌تر پيدا كرد.

آيا هيچ وقت خودتان شيفته قصه‌هاي هري‌پاتر بوديد؟

به آن صورت خير، اما وقتي كارگرداني‌شان را شروع كردم، علاقه‌ام به آنها بيشتر شد.

با اين تحسين و تمجيدها چه احساسي به شما دست مي‌دهد؟

همه تلاشم اين است كه خونسردي‌ام را حفظ كنم.

كارگرداني آخرين «هري پاتر» تا يك سال ديگر تمام مي‌شود و شما از ساخت قسمت ديگري از آن فارغ مي‌شويد، دلتان مي‌خواهد پس از آن دوباره به فيلمي با حال و هواي رئاليستي ساخته‌هاي قديمي‌تان برگرديد؟

حتما همين كار را مي‌كنم. مي‌خواهم يكي دو تا فيلم كوچك و جمع و جور بسازم. خودم فكر مي‌كنم تا دو سه سال، سراغ كارگرداني هيچ فيلم پرخرج و گرانقيمتي نروم. اصلا اين احساس را ندارم كه چند تا فيلم بزرگ و پرهزينه ساخته‌ام و حالا بايد همين راه را دنبال كنم. بعد از ساختن چند فيلم مستقل و كوچك، دوباره سراغ كارگرداني يكي دو تا فيلم بزرگ و پرخرج مي‌روم. حتما مي‌خواهيد بدانيد چرا؟ دليلش هم اين است كه وقتي شما چنين فيلم‌هايي را كارگرداني مي‌كنيد، ديگر نمي‌توانيد ساختن اين جور فيلم‌ها را رها كنید.


        موضوع: مصاحبه     نويسنده: علی صفار  

  تقدير از «آكيرا كوروساوا» در جشنواره فيلم ونيز 4/6/1388

به نقل از سايت سينمايي ورايتي، در حاليكه مقامات سينمايي ژاپن قرار است سال آينده گراميداشت صدمين سال تولد «آكيرا كوروساوا»، فيلمساز برجسته ژاپني را برگزار كنند، برگزار كنندگان جشنواره ونيز نيز امسال همزمان با برگزاري شصت‌وششمين دوره از اين رقابت‌ها، ياد و خاطره «كروساوا» را گرامي خواهند داشت.
به گزارش ورايتي، «كوروساوا» كه در سال 1951 پس از آنكه توانست جايزه شير طلاي جشنواره ونيز را براي فيلم «راشومون» از آن خود كند، در غرب به شهرت رسيد، اين فيلم به همين مناسبت 6 سپتامبر در جشنواره امسال به نمايش درخواهد آمد و پس از آن نيز نشست اين فيلم تحت عنوان تاثير اين فيلم بر سينمايي غرب و تاثير سينماي غرب بر اين فيلم برگزار خواهد شد.
بنا براين گزارش، «كوروساوا» كه در سال 1982 نيز جايزه شير طلايي يك عمر دستاورد حرفه‌اي را كسب كرد، سرانجام سال 1998 ميلادي بدرود حيات گفت.اين فيلمساز مشهور ژاپني 23 مارس 2010، 100 ساله خواهد شد. شصت‌وششمين جشنواره فيلم ونيز 2 الي 12 سپتامبر در ايتاليا برگزار خواهد شد.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  امپراتوری خاندان تانگ در فیلم جدید ((تسوی هارک)) 4/6/1388

نقش اصلي اين درام اكشن تاريخي را «اندي لائو» به عهده دارد. قصه فيلم در چين باستان و در سال 690 پس از ميلاد حضرت مسيح اتفاق مي‌افتد. در اين زمان حكومت در دست خاندان پرنفوذ و پر قدرت «تانگ» است و به همين خاطر، ‌كشور در بهترين و پوياترين دوران خود قرار دارد.
حكومت خاندان تانگ در عالي‌ترين دوران خود به سر مي‌برد و بيشترين جمعيت را در بين كشورهاي همسايه دارد. در بين تمام مليت‌هاي مختلف چين، اين خاندان بيشترين مرز خاكي را نيز داراست.
كشورهاي همسايه از اين كه در كنار يك حكومت پرقدرت زندگي مي‌كنند خشنود هستند و وزراي كشورهاي اروپايي، چندين مايل سفر مي‌كنند تا قراردادهاي پرسود تجاري با خاندان تانگ امضا كنند و تبادلات فرهنگي با آن داشته باشند. شاهزاد خانم «وو» تنها بانوي امپراتوري تانگ است كه مي‌تواند روي صندلي قدرت در چين بنشيند و خود را آماده مي‌كند تا امپراتوري خود را به صورت رسمي اعلام كند.
خط اصلي قصه فيلم هم در چنين ايامي رخ مي‌دهد. كل كشور چين پس از سال‌ها در انتظار اعلام رهبري شاهزاده خانم وو است. در شرايطي كه جشن ادامه دارد، ناگهان اتفاقي رخ مي‌دهد كه سير ماجرا را به سمت ديگري مي‌برد. وقوع يك سري مرگ مشكوك شهر را وحشت‌زده مي‌كند. آن چه در رابطه با اين قتل‌ها اهميت دارد، اين است كه تمام قربانيان از خدمتكاران و حاميان شاهزاده خانم وو هستند. وو كه مي‌خواهد بداند عامل اصلي اين قتل‌ها كيست، مجبور مي‌شود از كسي كمك بخواهد كه هيچ علاقه‌اي به همكاري با او ندارد و اين شخص كسي نيست جز كاراگاه دي، كه شهرت خوبي در بين مردم عادي ندارد.
وي از هشت سال قبل مخالف وو بوده و به همين دليل ،‌از سوي وي به منطقه‌اي بد آب و هوا تبعيد شده بود. كاراگاه دي در طول تحقيقات خود به يكسري مسائل پشت پرده دست پيدا مي‌كند. برملا شدن اين مسائل، ضربه بزرگي به حكومت و آدم‌هاي داخل آن مي‌زند.
اندي لائو و «كارينا لائو» در فيلم نقش دي و وو را بازي مي‌كنند. تسوي هارك مي‌گويند فيلمش يك قصه عاشقانه باستاني و سنتي است و جلوه‌هاي ويژه و هنرهاي رزمي نقش مهمي در آن دارند.
آخرين ساخته اين فيلم‌ساز «هفت شمشير» ( كه اداي ديني به «هفت سامورايي» اثر كلاسيك «آكيرا كوروساوا» بود) سه سال قبل فروش بالايي در هنگ‌كنگ داشت.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  ايفاي نقش «راسل كرو» در فيلم جديد «پل هگيس» 3/6/1388

به نقل از سايت سينمايي ورايتي، «سه روز بعد»، فيلم جديد «پل هگيس» كارگردان فيلم جنجال برانگيز «در دره اله» برگرفته از تريلري فرانسوي تحت عنوان «ال بيچاره» است.
«پل هگيس» تهيه‌كنندگي و نويسندگي اين فيلم را نيز به عهده دارد.
«سه روز بعد» كه «راسل كرو» قرارداد بازي در آن را امضاء كرده و «اليزابت بانكز»، بازيگر فيلم «دبليو» ساخته «اليور استون» نيز در آخرين مراحل مذاكره براي پيوستن به عوامل آن است، داستان زن و شوهري است كه خود را در موقعيتي باور نكردني مي‌يابند و در اين مجبور مي‌شوند تا عشق خود را نسبت به هم محك بزنند.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  فيلم «بورن 4» به زودي ساخته مي‌شود 3/6/1388

 در شرايطي «بورن 4»‌ تا چند هفته ديگر جلوي دوربين مي‌رود كه فيلم‌نامه‌نويس اين فيلم چند روز قبل انتخاب شد. با اين وجود، «جاش زتومر» نويسنده فيلم‌نامه قسمت جديد «بورن» مي‌گويد خيلي سريع مشغول كار بر روي فيلم‌نامه است و او فيلم‌نامه كار را همين روزها تحويل مسئولان كمپاني «يونيورسال» مي‌دهد.
به گفته زتومر: «قبل از همكاري من با اين پروژه، فيلم‌نامه‌اي نوشته شده بود كه چندان مورد رضايت مسئولان يونيورسال واقع نشد. من فيلم‌نامه خودم را بر اساس خط كلي آن فيلم‌نامه مي‌نويسم.»
فيلم‌نامه اوليه، اقتباسي از قصه كوتاه‌ «فيليپ كي ديك» است و ارتباطي به مجموعه كتاب سه جلدي «رابرت لادلام» (كه سه قيمت قبلي اين مجموعه فيلم موفق بر اساس آن‌ها ساخته شد) ندارد.
«جرج نولفي» كه «اولتيماتوم بورن» را براي كمپاني يونيورسال كارگرداني كرد، قسمت جديد را هم كارگرداني مي‌كند. اين فيلم با نام تازه‌اي جلوي دوربين مي‌رود،‌ولي هنوز اين نام به صورت رسمي اعلام نشده است. «مت ديمون» براي چهارمين بار، نقش جيسون بورن كاراكتر اصلي قصه را بازي خواهد كرد. جيسون بورن يك مامور ضدر جاسوسي ورزيده است كه به دستور روساي خود ترور مي‌شود، ولي جان سالم به در مي‌برد. در سه قسمت اول فيلم، او از دست تروريست‌هايي كه قصد كشتن وي را دارند، فرار مي‌كند. روساي بورن در سازمان سياه موفق به قتل او نمي‌شوند. در همين حال، بورن مدارك مهمي را از داخل سازمان سيا مي‌دزدد كه مي‌تواند با افشاي آن‌ها، روساي خودسر خويش را در سطح عمومي معرفي كند. كمپاني يونيورسال قصه قسمت چهارم فيلم را لو نداده و گفته تماشاگران هنگام تماشاي فيلم، اين قصه را كشف خواهند كرد.
«بورن 4» اواسط سال 2011 اكران عمومي خواهد شد.
سخنگوي كمپاني يونيورسال مي‌گويد: «جرج نولفي همكاري نزديكي با پروژه «بورن» داشته و ما مطمئن هستيم كه او با فيلم‌نامه زتور، ارتباط خيلي خوبي برقرار خواهد كرد.» زتومر قبل از اين چند فيلم‌نامه نوشته كه چندان اهميت فرهنگي نداشته و در گيشه نمايش هم با فروش زيادي روبرو نبوده‌اند.
نولفي در شرايطي مت ديمون را در چهارمين قسمت مجموعه فيلم «بورن» كارگرداني مي‌كند، كه قرار است براي فيلم علمي - تخيلي جديد خود «دايره تعديل» نيز با اين بازيگر همكاري كند.
تهيه‌كننده اين فيلم هم كمپاني يونيورسال است. قرار است كليد فيلم‌برداري فيلم اوايل سال جديد ميلادي زده شود.
سه قيمت قبلي «بورن» در سطح جهاني بيش از يك ميليارد دلار فروش كرده‌اند.


                    (( بورن ۳ ))

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  «والت‌ ديزني» جنگ تمدن‌هاي كهكشاني را فيلم مي‌كند 2/6/1388

كمپاني فيلمسازي «والت ديزني» جنگ تمدن‌هاي كهكشاني را در پروژه‌ي سينمايي «جان كارتر‌ مريخي» به تصوير مي‌كشد.

به گزارش دنیای سینما، «ديزني» براساس يك فيلمنامه اقتباسي با نگاهي به سري كتاب‌هايي به قلم«ادگارريس بروگز» اين داستان را روايت خواهد كرد. بنا بر اعلام هاليوود ريپورتر، بازيگراني چون «سامانتا مورتون»، «دومنيك وست» و «پولي واكر» دراين پروژه به ايفاي نقش مي‌پردازند. بنابراين گزارش؛ بازيگراني چون «تيلور كيچ»، «لين كولينز» و «ويليام دافو» نيز از قبل به پروژه‌ي «جان كارتر مريخي» پيوسته بودند. «اندرو استانتون» خالق آثاري چون «وال _ اي» كارگرداني اين پروژه را براساس فيلمنامه‌اي از «مارك اندروز» برعهده خواهد داشت. «جان كارتر» مريخي از اوايل سال آينده ميلادي مقابل دوربين مي‌رود. داستان فيلم به جنگ تمدن‌هاي زميني و غيرزميني مي‌پردازد. ساكنان مريخ در پي تسلط حضور خود بر سيارات منظومه شمسي هستند و در اين مسير با مقامات زميني‌ها مواجه مي‌شوند.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  «رابين ويليامز» سال 2010 «سلطان آينده‌نگري» مي‌شود 2/6/1388

«رابين ويليامز» بازيگر آثاري چون «انجمن شاعران مرده» و «بي‌خوابي»، سال 2010 ميلادي با پروژه‌ي‌ سينمايي «سلطان آينده‌نگري» به سينما مي‌آيد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين درام زندگينامه‌اي، براساس فيلمنامه‌اي از «ديويد ممت» و «هوارد كوردر» توسط «مايكل كورنت» كارگرداني خواهد شد. بنابراعلام مودي‌وب، پروژه سينمايي «سلطان‌ آينده‌نگري» زندگي «وينسنت سيانسي» يك سياستمدار مطرح آمريكايي را به تصوير مي‌كشد. بنابر اين گزارش، رابين ويليامز در اين فيلم با «درموت مولروني»، «ادوارد بورنز»، «آدام گلدبرگ» و «اليورپلات» همبازي مي‌شود.

رابين ويليامز كه از جمعه گذشته با فيلم «بزرگترين پدر دنيا» به كارگرداني «باب كات گلدوايت» بر پرده سينماهاي آمريكا حضور يافته است، به‌زودي فيلم «سگ‌هاي پير» را نيز براي اكران آماده خواهد داشت.

 

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  فیلم تارانتینو و پیت 65 میلیون دلار در دنیا فروخت 2/6/1388

فیلم سینمایی "لعنتی‌های بی‌آبرو" به کارگردانی کوئنتین تارانتینو و بازی براد پیت در نخستین هفته اکران همزمان در سینماهای دنیا 65 میلیون دلار فروخت.

به گزارش خبرنگار مهر،‌ رویترز اعلام کرد فیلم جدید تارانتینو در اکران همزمان در آمریکای شمالی و 22 منطقه دنیا 65 میلیون دلار فروخت که 37.6 میلیون دلار آن به سینماهای آمریکا و کانادا اختصاص داشت. بهترین افتتاحیه فیلمی از این کارگردان نابغه به پنج سال پیش و "بیل را بکش 2" مربوط می‌شود که 25 میلیون دلار فروخته بود."لعنتی‌های بی‌آبرو" در اکران بین‌المللی هم 27.5 میلیون دلار درآمد داشت که حاصل فروش شش میلیون دلاری در فرانسه، 5.8 میلیون دلاری در بریتانیا، 4.3 میلیون دلاری در آلمان و 2.7 میلیون دلاری در استرالیا است. فیلم در سه ماه آینده در دیگر نقاط دنیا هم به نمایش عمومی درمی‌آید.تازه‌ترین تجربه کارگردانی تارانتینو که با هزینه‌ای 70 میلیون دلاری تولید شده، آخرین تیر ترکش شرکت وینستین برای رهایی از بدهی‌های سنگین مالی بود که ظاهرا با عملکرد خوب خود توانسته تا حدودی از نگرانی‌های این شرکت تولید و پخش فیلم به مدیریت باب و هاروی وینستین کم کند."ناحیه 9" که هفته گذشته صدرنشین جدول فروش در آمریکای شمالی بود، این هفته 19 میلیون دلار دیگر فروخت تا مجموع فروش 10 روز آن در این منطقه به 73.5 میلیون دلار برسد. فیلم را نیل بلامکمپ فیلمساز جوان اهل آفریقای ساخته و پیتر جکسن خالق سه‌گانه بسیار موفق "ارباب حلقه‌ها" تهیه‌کننده آن بوده است.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  بازگشت بیوشوک با ژوان کارلوس 2/6/1388
فیلم بیوشوک احتمالا بر میگردد - به گزارش ورایتی ژوان کارلوس کارگردان فیلم (( ۲۸ هفته بعد)) در حال مذاکره با یونیورسل پیکچرز برای بدست گرفتن سکان بیوشوک بعدی است .

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  تریلر آواتار رکوردها را میشکند 2/6/1388

کمپانی فاکس قرن بیستم امروز اعلام کرد که تیزر تریلر جدیدترین ساخته جیمز کامرون “آواتار” در صدر فهرست بیشترین تریلر مشاهده شده در سایت اپل قرار گرفت.
این تریلر با مشاهده بیش از ۴ میلیون دفعه در روز نخست رکورد قبلی یعنی رکورد ۱.۷ میلیون (نام ذکر نشده) را شکست.
در روز جمعه این تریلر با فرمتهای آی مکس سه بعدی و دو بعدی، دیجیتال سه بعدی و دو بعدی و همچنین ۳۵ میل متری دو بعدی در سینماهای سراسر جهان نمایش داده شد.بدلیل ترافیک بسیار بالایی که در سایت اپل برای مشاهده و دانلود تریلر آواتار ایجاد شد، دسترسی به سایر تریلرهای این سایت برای مدتی محدود شده است و قابل ذکر است که در روز نخست پیش فروش بلیط ها از طریق وبسایت رسمی این فیلم، بدلیل حجم بالای درخواست ها و ترافیک ایجاد شده بر روی آن این وبسایت برای ساعاتی از دسترس خارج شد.اگرچه با بیان این جمله توسط جیمز کامرون که میگوید “آواتار تایتانیکی دیگر نیست” اما گویا این فیلم همانند شاهکار قبلی این کارگردان درصدد ثبت رکوردهای تازه ای برای خود میباشد .
این فیلم در ۱۸ دسامبر (۲۷ آذر) به اکران جهانی درخواهد آمد.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  اسكار روهلر «مفيستو» را دوباره‌سازي مي‌كند 2/6/1388

دو تهيه كننده مطرح چند سال اخير سينماي آلمان تهيه كنندگان نسخه جديد اين قصه كلاسيك هستند.
قصه زندگي كاراكتر «مفيستو» چند قرن قبل در اثر كلاسيك فاوست به تصوير كشيده شد و خيلي زود تبديل به يكي از با ارزش ترين آثار ادبي كل دنياي ادبيات و نمايش شد.
«موريتز پليبترو» كه سال قبل با بازي در فيلم جنجالي «عقده بادرماينهف» موفقيت زيادي كسب كرد، در نسخه جديد «فاوست» در نقش مفيستو ظاهر خواهد شد. به‌جز اين بازيگر، هنوز ديگر بازيگران نقش‌هاي مختلف فيلم انتخاب نشده‌اند. كارگرداني فيلم را «اسكار روهلر» به عهده دارد كه در عين حال، يكي از تهيه كنندگان اين فيلم نيز خواهد بود. اين فيلم چهارمين همكاري روهلر و پليبترو با يكديگر است. آن‌ها همكاري خود را در سال 2004 با فيلم «آنيس و برادرانش» شروع كردند.
اين همكاري موفقيت آميز در سال 2006 ادامه پيدا كرد و سومين همكاري آن‌ها «جاد سئوس» است كه به‌زودي روانه پرده سينماهاي آلمان مي‌شود. «مارتينا گدك» كه در «عقده بادرماينهف» با «موريتز پليبترو» همبازي بود و توماس مورتي هم در اين فيلم بازي دارند. اين فيلم كه براساس يك ماجراي واقعي تاريخي ساخته شده قصه زندگي فرديناند ماريان بازيگر موفق دوران جنگ جهاني دوم را تعريف مي‌كند كه در فضاي سخت آن دوران كه تحت مالكيت حزب نازي بود با دردسرهاي زيادي روبرو مي‌شود.
زماني كه ماريان نقش «جوزف سيوس اوپنهايمر» يكي از چهره‌هاي مطرح قرن هجدهم را بازي مي‌كند، مورد خشم و غضب نيروهاي رايش سوم قرار مي‌گيرد. به نوشته رسانه‌هاي گروهي آلماني اين اولين بار نيست كه قصه كلاسيك فاوست تبديل به يك فيلم سينمايي مي‌شود.
«اف‌ام مورنائو» فيلمساز كلاسيك سينما سال 1926 اين قصه را به صورت يك اثر سينمايي و كلاسيك درآورد. در سال 1960 هم «پيتر گورسكي» فيلمي بر اساس اين افسانه كارگرداني كرد.
«ايشتوان سابو» فيلم‌ساز برجسته مجارستاني هم در سال 1981 «مفيستو» را بر اساس نوول «كلاس مان» ساخت كه اسكار بهترين فيلم خارجي سال را دريافت كرد.

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

  معرفی فیلم سال یکم 2/6/1388

یک کمدی تاریخی با جک بلک. این ترکیب می‌تواند به مذاق خیلی‌ از تماشاگران خوش بیاید ولی برای تماشاگران جدی چیز مهمی ندارد.

درباره فیلم:
یکی از زیر ژانرهای کمدی، زیرژانر کمدی تاریخی است که در دوره‌های زمانی مختلف کارگردانان به صورت‌های مختلف به آن پرداخته‌اند. این پرداخت بیشتر متاثر از میزان آشنایی مردم با تاریخ و واقعیت‌های باستانی حاکم بر دوره‌های مختلف تاریخی بوده است. بر این مبنا کارگردانان مختلفی که برای ساخت فیلم کمدی، این زیرژانر را مورد تمرکز قرار می‌دهند غالبا سعی کرده‌اند که ابتدا تحقیقات کاملی درباره دوره تاریخی مد نظر خود انجام داده و سپس با رفع شک و شبهات موجود در آن، به نگارش سناریو و سپس ساخت فیلم دست زنند. وفاداری به خواست مخاطب در ساخت کمدی تاریخی تا بدان‌جا پیش رفته که در دهه شصت این گونه فیلم‌ها کاملا مطابق ایده‌آل ذهنی تماشاگر ساخته می‌شدند و کمتر کارگردانی بود که بخواهد در آنچه از آن به عنوان باور عمومی راجع به تاریخ یاد می‌شود، دست ببرد به همین دلیل در این دهه حتی مدل آرایش موهای بازیگران فیلم‌های کمیک تاریخی و همچنین نحوه پوشش ظاهری آنها متاثر از باورهای عامیانه بود. موهای فِر خورده و درهم برهم که مدت‌ها است رنگ شستشو را به خود ندیده و لباس‌هایی که بخشی از آنها پاره است، از جمله این عناصر بودند که حتی جدا از سینما به تئاترهایی که با مضمون نمایش زندگی در قبایل ابتدایی ساخته می‌شدند هم راه یافته بودند. هارولد رامیس کارگردان «سال یکم» نیز تمام تلاش خود را انجام داده تا بدین شکل رفتار کند یعنی وی کاراکترهایی را در مرکز داستان خود قرار داده که بیش از آن که شخصیت باشند، تیپ هستند و همچنین ماجراهایی را در دل داستان فیلم روایت کرده که رخداد آنها بیش از همه مدیون رفتار خاصی است که از تیپ‌های آشنای فیلم سر می‌زنند. این‌گونه فیلمسازی شاید مخاطبان درجه یک سینما را راضی نکند اما از نظر مخاطبان عام با استقبال نسبی روبه رو شده و سبب آن گشته که «سال یکم» پس از 4 هفته اکران حدود 40 میلیون دلار فروش داشته باشد یعنی به طور متوسط هفته‌ای 10 میلیون دلار!

نظرات منتقدان:
اوون گیلبرمن – «سال یکم» با رعایت کامل قواعد حاکم بر گونه تاریخی و در اینجا کمدی تاریخی متاثر از باورهای باستانی انسان محصول قرن 21 ساخته شده و از خط داستانی برگزیده شده برای ساخت فیلم گرفته تا اسامی که برای کاراکترها برگزیده شده، ردپایی پررنگ از وفاداری به کلیشه‌ها را شاهدیم. زِد و اُه کاراکترهای اصلی فیلم هستند؛ زد یک مرد جوان شوخ‌طبع، پرحرف و غرغرو است که در مقابل سنت‌های دست و پاگیر قبیله‌اش ایستادگی کرده وتلاش می‌کند برای تعدیل این سنن، حتی قید زندگی در قبیله را هم بزند. اُه نیز یک آدم لوس و یکدنده است که اتفاقا همین لجاجتش سبب‌ساز همراهی‌اش با همسفرش زد و جدایی از قبیله می‌گردد. این زوج جوان با لباس‌هایی که از پوست شیر درست شده، کفش‌هایی چکمه مانند و موهایی که سال‌ها است مرتب نشده، به خاطر رعایت نکردن قوانین قبیله‌ای که به آن تعلق دارند، مستوجب مجازات شناخته شده و از قبیله طرد می‌گردند؛ رفتار این دو با بزرگترهای قبیله بسیار شبیه به رفتاهای جوانان روزگار ماست که هر گونه تلاشی برای ارتباط برقرار کردن با والدین خود را بی‌فایده دانسته و پس از یکی دو بار جر و بحث، سعی می‌کنند زندگی مستقلی را برای خویش برگزینند.20 دقیقه ابتدایی فیلم به نمایش درگیری زد و اُه با سردمداران قبیله و سپس طرد آنها از قبیله اختصاص یافته است. این زوج پس از خروج از قبیله باستانی خویش، به سوی کوهستان‌ها به راه می‌افتند تا پس از دور شدن از انتهای زمین که شاید به نوعی همان محلی است که قبیله آنها در آن ساکن شده به میانه این کره خاکی رسیده و در آنجا سکنی گزینند. داستان فیلم در برخی جاها و به خصوص در نمایش مشکلاتی که پیش روی زد و اُه قرار می‌گیرد بسیار شبیه به وقایعی است که در ابتدای پیدایش زمین برای هابیل و قابیل رخ داده بود البته مفرح بودن اغلب اتفاقات موجب شده که اکثریت مخاطبان این اشارات را نادیده بگیرند اما به هر حال یک مخاطب نکته‌سنج قادر خواهد بود از همین طعنه‌های سمبلیک هم چیزهایی بیاموزد!

لوک وای.تامپسون- کارگردانی «سال یکم» برعهده هارولد رامیس سینماگر قدیمی هالیوود و خالق آثاری چون «تعطیلات»، «روز دوم فوریه» و «محصول یخی» بوده است. رامیس که فکر می‌کنم 65 سالگی را هم پشت سر گذاشته باشد، با همکاری جین استاپنیتسکی و لی ایسنبرگ سناریوی فیلمش را براساس دو شخصیت اصلی داستان یعنی کاراکترهای زد و اُه که توسط جک بلک و مایکل سرا نقش‌آفرینی شده‌اند، بنا کرده و سپس با قرار دادن این دو شخصیت متناقض در دل رویدادهایی که گمان می‌کنم بسیاری از آنها ما به ازای تاریخی داشته باشند، جریان فیلم خود را پیش برده است. این مساله باعث شده «سال یکم» از نظر معنایی در سطحی بالاتر از کمدی‌های روزمره‌ای که طی ماه‌های اخیر در هالیوود اکران شده‌اند، قرار گیرد. بازی جک بلک را مثل همیشه در حد متوسط به بالا ارزیابی می‌کنم. بلک یک ویژگی مثبت دارد، آن هم اینکه وی هیچ‌گاه سعی نمی‌کند طوری بازی کند که فیلم وابسته به حضور او به عنوان بازیگر شود بلکه تلاش بلک همواره بر این استوار است که به عنوان یک جزء از مجموعه‌ای بزرگ، کارش را درست انجام دهد و به گمانم فارغ از موفقیت نسبی «سال یکم» در گیشه، این جک بلک است که یک بار دیگر در عرصه بازیگری موفق نشان می‌دهد!

نکات حاشیه‌ای:
-- یکی از بزرگ‌ترین گاف‌های فیلم مربوط به نمایی است که کاراکتر زد در حال خوردن کباب است، او ابتدا یک تکه کباب را نصف می‌کند تا نیمی از آن را در دهان بگذارد اما در نمای بعدی می‌بینیم که کبابی که او در حال خوردن آن است، یک تکه کامل است نه نصفِ آن!!!

-- هارولد رامیس کارگردان فیلم درباره دلایل اصلی‌اش برای انتخاب یک داستان باستانی جهت ساخت فیلم و همچنین مشکلاتی که پیرامون ساخت آن وجود داشته، چنین گفته است : "این‌گونه داستان‌ها به اندازه کافی کنجکاوی‌برانگیز هستند یعنی مخاطبان دوست دارند بدانند که واقعا هزاران سال پیش از این مردم چگونه زندگی می‌کرده‌اند. تنها مشکل، انتخاب مکان مناسب برای به تصویر کشیدن نماهای باستانی فیلم بود که با اندکی تحقیق توانستیم فیلمبرداری را در لوکیشن‌هایی واقع در نیومکزیکو و لوئیزیانا انجام دهیم!"

مشخصات فیلم:
سال یکم
Year One

کارگردان: هارولد رامیس
فیلمنامه: هارولد رامیس، جین استاپنیتسکی، لی ایسنبرگ
مدیر فیلمبرداری: الار کیویلو
تدوین: کریگ هرینگ، استیو وِلک
طراح صحنه: ریچارد فوجو
موسیقی: تئودور شاپیرو
بازیگران: جک بلک، مایکل سرا، الیور پلات، دیوید کراس، هنک آزاریا، کریستوفر مینتز پلاس، وینی جونز، هانک آزاریا
مدت: 100 دقیقه
محصول 2009 آمریکا
ژانر: کمدی، حادثه‌ای

داستان فیلم:
در سال یکم، یعنی حدودا ابتدای پیدایش زمین، یک زوج شکارچی کم عقل با نام‌های زد (با بازی جک بلک) و اُه (با بازی مایکل سرا) که هر دو انسان‌هایی لجباز هستند، با والدین خود درگیری‌هایی پیدا می‌کنند. این جدال‌ها در ابتدا چندان مهم جلوه نمی‌کند اما با اصرار این زوج بر مواضع‌شان، خانواده‌های آنها تصمیم می‌گیرند که آنها را از روستای بدوی‌شان اخراج کنند. این اخراج در ابتدا با استقبال زد و اُه روبه رو می‌شود اما آنها خیلی زود می‌فهمند که با خروج از روستا باید پای در جهانی بگذارند که هیچ شناختی از آن ندارند...

منبع : سینمای ما

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  نگاهی بر فیلم گنجه رنج 2/6/1388

«گنجه‌ی رنج» فیلمی ست به کارگردانی کاترین بیگلو و برگرفته از داستانی نوشته‌ی مارک بوول، یکی از بهترین فیلم‌های غیرمستند آمریکایی که تا کنون راجع به جنگ عراق ساخته شده است. از چندی پیش، دیگر فیلم‌های جنگی نتوانستند ذائقه‌ی بینندگان‌شان را تحریک کنند و یا در حد و اندازه‌ی آثاری هنری به آنها نگاه نشد و اما حال این فیلم شاید بتواند اثری در خور تحسین تلقی شود که بتواند به موفقیت‌های تجاری در سطح جهان نیز برسد. مجموعه‌ای از درام‌های با موضوع‌های تکراری که در پاییز 2007 مسیر پر پیچ خم اکران‌های عمومی را با آثاری احساسی و محافظه‌کارانه پیمودند، هم باعث تردید و تزلزلی تمام عیار و نگران‌کننده شدند و امیدبخش نبودند و آنچنان که باید سرگرم‌کننده هم نبودند. حتی شاید بینندگان‌شان را از دیدن حقیقت به همان اندازه که باید، سُست و گیج کردند، مثل آن که دل‌شان نمی‌خواسته آن حقایق را بازسازی‌شده بر پرده‌ی سینما ببینند.
پس به من اجازه بدهید از منظر دیگری به فیلم بپردازم، با عِلم بر اینکه عدم توافق و شناخت تا چه اندازه می‌تواند ریسک‌پذیر باشد. من روی ماشینم شرط‌ می‌بندم که «گنجه‌ی رنج» بهترین فیلم اکشن در میان اکران‌های عمومی تابستان نیست. اما فیلم از درون مهیج است، به گونه‌ای که شدت حس تعلیق و شگفت‌زدگی ترشح آدرنالین را در رگ‌ها افزایش می‌دهد. فیلم پر است از سکانس‌های انفجار هیجان ایجاد شده از درگیرها، اما داستان فیلم به آن می‌ماند که گویی در سوراخ فرض و تعهداتی فروتنانه نفس می‌کشد، اینکه یک چنین آثاری تنها مناظری پوچ یا شلوغ‌بازی‌ای غیرمدبرانه هستند. خانم بیگلو که کارنامه فیلمسازی‌اش (شامل «نقطه‌ی شکست»، «پولاد آبی»، «روزهای غریب» و«ک 19: بیوه‌ساز») نامتقارن و ناهمگون اما به دور از ایجاد هرگونه حس کسالت‌آور در بیننده بوده، درکی مرموز و غیرطبیعی نسبت به آنچه چشم‌هایش می‌بینند، گوش‌هایش می‌شنوند و اعصاب و مغزش دریافت می‌کنند، دارد. او یکی از معدود کارگردانانی است که ساخت فیلم اکشن و سینمای ایده‌ها برایش به یک معنا هستند. ممکن است از شوکی که دیدن «گنجه‌ی رنج» به شما وارد می‌کند بیرون بیایید، مشعوف و تا حدی خسته شوید اما همچنان فیلم ذهن شما را به خود مشغول خواهد کرد.الزاماً علل و وقایع مربوط به جنگ عراق چیزهایی نیستند که ذهن شما را به خود مشغول کنند. اصرار فیلمسازان بر زوم کردن و بسیار نزدیک شدن به لحظه به لحظه‌ی تجربه‌ی سربازها در میدان نبرد در وجه خود قابل تحسین اما تا حدی هم طفره‌آمیز است. «گنجه‌ی رنج» که داستانش در سال 2004 به وقوع می‌پیوندد (اکثر بخش‌های فیلم در اُردن گرفته شده‌اند) داستان مردانی را شرح می‌دهد که هرروزه زندگی خود را در خیابان‌های بغداد و بیابان‌های اطرافش به خطر می‌اندازند و در نتیجه‌ی آن از لحاظ روحی بسیار تحت فشار و اِسترس هستند، بسیار درگیرند و جزئیات ِعملیات نجات سؤالات زیادی را در رابطه با این‌که آنها واقعا ً در آنجا چه می‌کنند در ذهن‌شان به وجود آورده است.فیلمسازان خارج از تعهداتی که به شخصیت‌های‌شان دارند، کتمان‌کننده‌ی خیلی از حقایق هم هستند. اما با وجود تمامی این محدودیت‌ها «گنجه‌ی رنج» اثری خارق‌العاده از آب در آمده است. خانم بیگلو با فیلم‌هایش نوعی فراواقع‌نگری را تجربه می‌کند؛ مثل اینکه ساختارهای روانشناسانه و پیچیدگی‌های اخلاقی جنگ را به واسطه‌ی یک ِسری آثار ِ زیرکانه به چالش کشیده است.تمرکز او به روی کمپانی دلتاست، واحدی از ارتش که کارش یافتن و خنثی کردن بمب است -یا انفجار بی‌خطر بُمب‌ها اگر همه‌ی راهکارها به هیچ ختم شود- آ ای دی‌هایی که در هر جایی می‌ترکند، مثل رویش قارچ‌های خودرو پس از باران. برخی از ابزار و بُمب‌ها بسیار ساده‌اند و برخی دیگر به شدت استادانه ساخته شده اما هر کدام برای شناسایی و هلاک بی‌رحمانه‌ی فرد یا گروهی در جایی کاشته شده‌اند.
و به همان اندازه که خانم بیگلو در تولید و تدوین لحظات خطر پیشرو بوده، اما نتوانسته در زمینه‌ی تکنیک به خاطر و در قالب خود اثر به آن شدتی که بر روی درام درونی بشر تمرکز داشته، برجسته عمل کند. درگیرهای میان کمپانی دلتا و دشمنان نامعلومش بیشتر تئاترگونه هستند. همدستی سازندگان بُمب‌ها با تماشاچیان عراقی برای مشاهده و ارزیابی آنچه اتفاق می‌افتد، درحالیکه بطور خونسردانه در حال تماشا کردن تیراندازی آمریکایی‌هایی هستند که عرق می‌ریزند و در ضمن صحبت‌های‌شان دست و پاهای‌شان را هم حرکت می‌دهند.نه اینکه در فیلم به همه‌ی سربازها به یک میزان پرداخته شده باشد اما تمرکز«گنجه‌ی رنج» به روی سه مرد است که خُلق و خوی تهاجمی آنها خطر و شجاعت صحنه‌های نبرد را به داستانی قابل فهم و رضایت‌بخش پیوند می‌دهد. اُوِن الدریج متخصص (برایان گراتی) مجموعی از خُلق و خوهای عصبی و حرکات گیج و سردرگم را با خود دارد، مشتاق به خوشحال کردن و شرمسار از ترس‌های ذاتی‌اش و به طور هراس‌آوری آسیب‌پذیر است. گروهبان جی.تی سَنبورن (آنتونی مَکی) حرفه‌ای دقیق و بی‌نقص است که به امید بر اینکه خرمندی‌اش او را زنده به خانه باز خواهد گرداند به همراهی تن در داده است.اما شخصیت مرموز و غیرقابل فهم،گروهبان ویلیام جیمز (جرمی رِنُر) است که پس از کشته شدن رهبر گروه به دِلتا می‌پیوندد، او به سوژه‌ی کاری‌اش بیش از آنکه شبیه به یک تکنسین برق نزدیک شود، همانند نوازنده‌ی جاز ِ یک گروه راک یا هنرمند اکسپرسیونیست انتزاعی نزدیک می‌شود. اهل سیگار و علاقه‌مند به موسیقی مِتال با حس شوخ‌طبعی ِ گستاخانه همراه با آسودگی خاطری که جزوی از قاعده‌ی ارتش است. او به هر بُمب یا درگیری نه با ترس بلکه با نوعی الهام روحی و شوق و شور فی‌البداهه نزدیک می‌شود. همچنان که کورمال کورمال به دنبال سیم‌هایی که توده‌های بُمب به آنها متصل‌اند و هر آن ممکن است اتومبیلی را به آتش بکشند، می‌گردد یا به دنبال ترسیم نقشه‌ی تار عنکبوت‌وار فشنگ‌های کارگذاشته در کف خیابان، به فردی می‌ماند که هر لحظه از زندگی‌اش در دستان خودش است. نه اینکه نادان و احمق باشد. به گفته‌ی سَنبورن به نظر می‌رسد که به شکل دیوانه‌واری جسور و نترس است.
و اجرای رِنِر –عطش برانگیز، سرخوش، بی‌پروا و دقیق- به اندازه‌ی همه‌ی چیزهایِ دیگرِ فیلم هیجان برانگیز است. در هر سکانسی رویه‌های متفاوتی از شخصیت جیمز نمایان می‌شود. او می‌تواند بی‌عاطفه و یا در لحظه‌ای پَست باشد اما مهربانی و عطوفتی بنیادی هم در وجود او مشهود است. آشکار شدن حس پنهان او نسبت به پسرک دی‌وی‌دی‌فروش ِ عراقی، دل‌نگرانی صبورانه‌اش زمانی‌که الدریج در مخمصه‌ی آتش و جسدهای سربازان گیر افتاده، در بحبوحه‌ی ترس و هراس آن شرایط، قابل درک است.بیشترین چالش‌ها میان جیمز و سَنبورن است: رقابت و درک‌نشدن. اما نشانی از عشقی مردانه همانند حس میان کیانو ریوز و پاتریک سوایزی در «نقطه‌ی شکست» میان آن دو هم دیده می‌شود. در سکانسی رِنِر و مَکی مشت‌هایی به شکم هم می‌زنند که به نظر نمایشی سنتی می‌آید که احتمالاً باید به شهوت و یا قتل منتهی شود اما نگاه خانم بیگلو این است که هیجانات میان سربازانی که با هم رفیق هستند در جایی بستر گسترانیده که شهوت و محرک‌های قتل در آن راهی ندارند.
«گنجه‌ی رنج» با نقل جمله‌ای از کرایس هجس، یکی از نویسندگان پیشین مسائل جنگ در نیویورک‌تایمز، شروع می‌شود؛ جایی که گفته بود: "جنگ یک ماده‌ی مخدر است". این امکان وجود دارد که بتوان جیمز را به چشم یک معتاد به جنگ نگاه کرد، یک معتاد به خطر که همه‌ی حس‌های خوب و زندگی و امنیت دیگران را فدای عادات خود می‌کند، اما مجموع تخصص او در زمینه‌ی شناخت بُمب که هر لحظه ممکن است او را به کشتن دهد و آرامش و روحیه‌ای که در نتیجه‌ی گستاخی و ویژگی‌های بچه‌گانه‌اش حین کاردارد، چیزی برعکس آن را به نمایش گذاشته است.
الدریج آدم محجوبی است که به کارش تسلط کافی ندارد و از این حیث ناراحت هم هست اما توانسته علی‌رغم ترس‌هایش در موقعیت‌های سخت خوب عمل کند. سَنبورن بسیار حرفه‌ای ست و کارش را خوب و آگاهانه انجام می‌دهد. اما جیمز چیز دیگری ست، کسی است که می‌توانیم به خوبی درکش کنیم، حتی اگر تا به حال در عمرمان همچین آدمی ندیده باشیم. بسیار حرفه‌ای، بااستعداد و هنرمند. هیچ تعجبی ندارد اگر بگوییم خانم بیگلو هم او را کاملاً و به خوبی شناخته است.

منبع : سینمای ما
        موضوع: نقد و بررسی     نويسنده: علی صفار  

  طرفداران منتظر «شاتر آیلند» اسکورسیزی و دی‌کاپریو در اسکار امسال نباشند 2/6/1388

فیلم سینمایی «شاتر آیلند» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و بازی لئوناردو دی‌کاپریو که پیشتر قرار بود دوم اکتبر به نمایش درآید، با تصمیم مدیران استودیو پارامونت 19 فوریه 2010 روی پرده سینماها می‌رود.

ورایتی اعلام کرد مدیران پارامونت روز جمعه در فاصله شش هفته تا آغاز اکران تازه‌ترین همکاری اسکورسیزی و دی‌کاپریو تصمیم به تعویق نمایش فیلم گرفتند و دلیل آن مسائل اقتصادی عنوان کردند. مدیران فوکس سرچ‌لایت بلافاصله کمدی Whip It به کارگردانی درو باریمور را جایگزین «شاتر آیلند» کردند.
روز دوم اکتبر غیر از فیلم باریمور تنها نسخه‌های سه‌بعدی «داستان اسباب‌بازی» و «داستان اسباب‌بازی 2» در سینماهای آمریکا به نمایش عمومی درمی‌آید. برای روز 19 فوریه 2010 هم تا امروز اکران دو فیلم اکشن قطعی شده است؛ یکی «از پاریس با عشق» پی‌یر مورل با بازی جان تراولتا و دیگری «خریداران» جان لوسنهوپ با بازی مت دیلن.برد گری مدیر عامل پارامونت درباره دلایل تعویق اکران «شاتر آیلند» گفت: "عملکرد ما در سال 2009 در یک شرایط اقتصادی متفاوت خوب بود و حالا ما باید خودمان را برای یک شرایط تازه آماده کنیم. مثل هر تجارت دیگری ما هم در عرصه سینما برای توفیق بیشتر باید تصمیم‌های سخت بگیریم و بخت موفقیت در هر دو بخش هنری و تجاری را افزایش دهیم."

وی ادامه داد: "مارتین اسکورسیزی نه تنها یکی از بزرگترین فیلمسازان جهان، بلکه یک دوست بسیار خوب است. پس از یک سال کاملا موفق ما اطمینان داریم که «شاتر آیلند» می‌تواند برگ برنده استودیو پارامونت برای آغاز سال 2010 باشد و تغییر زمان اکران آن بهترین تصمیم برای فیلم و استودیو است."کارشناسان سینما با توجه به سابقه درخشان همکاری‌های اسکورسیزی و دی‌کاپریو بختی بسیار زیاد برای موفقیت «شاتر آیلند» در فصل جوایز سینمایی قائل بودند. ضمن اینکه فیلم بر اساس رمانی از دنیس لین ساخته شده که نامی آشنا در صنعت فیلمسازی هالیوود به شمار می‌رود و فیلم موفق «رود میستیک» به کارگردانی کلینت ایستوود را هم در کارنامه دارد.«شاتر آیلند» بر اساس فیلمنامه لیتا کالوگریدیس ساخته شده و داستان آن در سال 1954 می‌گذرد. دی‌کاپریو در فیلم نقش یک مارشال آمریکایی را بازی می‌کند که در حال تحقیق برای یافتن دلایل ناپدید شدن قاتلی است که از یک بیمارستان گریخته و احتمال می‌رود در منطقه دورافتاده شاتر آیلند پنهان شده باشد.

مارک روفالو، بن کینگزلی، امیلی مورتایمر، میچله ویلیامز، مک فن سیدو، پاتریشیا کلارکسن و... دیگر بازیگران فیلم 148 دقیقه‌ای «شاتر آیلند» هستند که چهارمین همکاری مشترک اسکورسیزی و دی‌کاپریو پس از فیلم‌های «دار و دسته نیویورکی»، «هوانورد» و «مردگان» به شمار می‌رود.با تعویق اکران «شاتر آیلند» تا فوریه سال آینده، تنها فیلم بزرگ و پرامید استودیو پارامونت در فصل پائیز «استخوان‌های دوست‌داشتنی» پیتر جکسن است که روز 11 دسامبر روی پرده می‌رود. فیلم بر اساس رمان پرفروش و موفقی به همین نام از آلیس سیبولد ساخته شده و مارک والبرگ و ریچل ویتس نقش‌های اصلی آن را بازی کرده‌اند.

منبع : سینمای ما

        موضوع:     نويسنده: علی صفار  

درباره وبلاگ
لحظه ای با سینما

آخرين مطالب
گزارش ها"
پوستر فیلم دبیرستان"
جدول فروش هفتگی "
جدیدترین عکس ها از فیلم ناحیه سبز"
«آلوین و سنجاب ها 3» سال 2011 اکران می شود"
کلینت ایستوود در مورد « ادگار هوور» فیلم می سازد"
«آلیس در سرزمین عجایب» در اولین هفته 116 میلیون دلار کسب کرد"
«شوالیه و روز» یک هفته زودتر اکران می شود"
معرفی فیلم دیوانه ها"
رابرت دنیرو در «زمین های تاریک» بازی می کند"

آرشيو
مهر 1389
مرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387

لینکستان
تبلیغات رایگان وتبادل لینک

آرشیو لینکهای روزانه

آمار و عضویت در وبلاگ


designed by: parstheme.com , all rights reserved

<-blogid->

علی صفار

<-blogid->

http://sweeny1373.blogfa.com

دنیای سینما

دنیای سینما

دنیای سینما

لحظه ای با سینما جدیدترین مطالب سینمایی شامل اخبار ، گالری عکس ، گفت و گو ، نقد و بررسی و ...

دنیای سینما

قالب پرشین وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog